✨ #شعر_عاشورایی
🥀روی جسمَش نیزه و تیر و سِنان افتاده بود
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود
🍂شمر،با چَکمه به روی سینهاش میایستاد
در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود
🥀جای خود را با لَگَدهای سَنان تعویض کرد
خنجر کُندی که دیگر از توان افتاده بود
🍂یادگار مادر او را به غارت بردهاند
جامهی شاهی به دست این و آن افتاده بود
🥀شمر از گودال بیرون آمد و از بخت بد
برق انگشتر به چشم ساربان افتاده بود
🍂نعلها طوری عمل کردند که از پیکرش
گوشهی گودال قدری استخوان افتاده بود
🥀در نگاه تار او اهل حرم میسوختند
قرعهی آتش به نام کودکان افتاده بود
🍂روی نیزه بستن سَر، کار آسانی نبود
از قضا این کار، دست کاردان افتاده بود
🥀بارش ظلمت بیابان را به خون آغشته کرد
بر زمین آیات ناب آسمان افتاده بود
✍🏻 #علیاصغر_یزدی
🖤🕊🖤🕊🖤🕊
✅ کانال #خیمه_عاشورایی_روز_دهم در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید:
@roozedahom10
✨ #شعر_عاشورایی
🥀روی جسمَش نیزه و تیر و سِنان افتاده بود
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود
🍂شمر،با چَکمه به روی سینهاش میایستاد
در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود
🥀جای خود را با لَگَدهای سَنان تعویض کرد
خنجر کُندی که دیگر از توان افتاده بود
🍂یادگار مادر او را به غارت بردهاند
جامهی شاهی به دست این و آن افتاده بود
🥀شمر از گودال بیرون آمد و از بخت بد
برق انگشتر به چشم ساربان افتاده بود
🍂نعلها طوری عمل کردند که از پیکرش
گوشهی گودال قدری استخوان افتاده بود
🥀در نگاه تار او اهل حرم میسوختند
قرعهی آتش به نام کودکان افتاده بود
🍂روی نیزه بستن سَر، کار آسانی نبود
از قضا این کار، دست کاردان افتاده بود
🥀بارش ظلمت بیابان را به خون آغشته کرد
بر زمین آیات ناب آسمان افتاده بود
✍🏻 #علیاصغر_یزدی
🖤🕊🖤🕊🖤🕊
✅ کانال #خیمه_عاشورایی_روز_دهم در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید:
@roozedahom10