✨ #شعر_عاشورایی
💫 #قصهی_ماهِ_لبِ_آب
🥀🕊🥀🕊🥀
🕊🥀🕊🥀
🥀🕊🥀
🕊🥀
🥀
شاعری رفت لبِ آب، دلش خون شد و بعد
حالش از دیدن این صحنه دگرگون شد و بعد
بین افکار خودش پرسه زد و گیر افتاد
یاد آن روزِ نفس سوزِ نفس گیر افتاد
یاد روزی که زمین بود و زمان بود و فرات
کربلا بود و نگاه نگران بود و فرات
شعر بایست به این سمت هدایت بشود
قصهی ماهِ لبِ آب روایت بشود
نور در آینهی علقمه دیدن دارد
قصهی ماهِ لبِ آب شنیدن دارد:
ماه تصمیم گرفتهست به دریا برود
به خطرناکترین نقطهی دنیا برود
گرچه دل کندنِ از اهل حرم آسان نیست
باید از اهل حرم دل بِکند تا برود
دلش از دست زمین پُر شده و میخواهد
از زمین پَر بکشد سمت ثریا برود
او فقط در پی آب است، خدایا، ای کاش
بِگذراند خودش راه خودش را برود
میرود تا که نیاید، به خدا میداند
که قرار است به پابوسی زهرا برود
باید آماده شود وقت سرافرازی اوست
نوبتی هم که شده نوبت جانبازی اوست
آمده هستِ خودش را به خدا بسپارد
هر دوتا دستِ خودش را به خدا بسپارد
قصهی ماهِ لبِ آب به اینجا که رسید
« آسمان بار امانت نتوانست کشید »
شاعر قصهی ما سخت پریشان شد و بعد
دلش از گفتن این شعر پشیمان شد و بعد
دیگر از غربت عباسِ علی شعر نگفت
باز هم رفت لبِ آب ولی شعر نگفت
✍🏻 #حسین_طاهری
🥀🕯🥀🕯🥀🕯🥀
✅ کانال #خیمه_عاشورایی_روز_دهم در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید:
@roozedahom10