امروز دومین روز مهمی بود که پشت سر گذاشتم جون روز مصاحبه برای ورود بود و حس میکنم خیلی گند زدم
سومین روز "پیاده روی های دخترخاله ای"🌱
امروز راستشو بخواید خیلی خوب نبود.
چون اولش رفتیم پارک و دخترخاله کوچیکم رفت ترامپولین بازی کرد و ما گفتیم بریم برای شام ساندویچ بخوریم و رفتیم و تا رسیدیم، یارو ساندویچی کار داشت رفت و کلی وقت بعدش اومد و کلی طول کشید غذا اماده بشه و کل حسابم خالی شد.
خلاصه رفتیم اون یکی پارک محله چون دخترخالم اونجا کار داشت که یکم دور تر بود و یکیمون گم شد برای یه نیم ساعت.
خلاصه به زور نشستیم شام خوردیم ولی حالا آب نبود بخوریم و مثه چی تشنه بودیم.
رفتیم تا مسجد نزدیکمون که آب بخوریم ولی شانس ما، بسته بود دوباره همه راه رو برگشتیم . بالاخره یه منبع آب پیدا کردیم تو راه که رفتیم ظرف آبمون رو باهاش پر کنیم که دست من تصمیم گرفت شل بازی دربیاره و کل آب ریخت رو زمین😀💔
خلاصه هم خسته و کوفته بودیم هم کلی دیر شد ولی خب خداروشکر کردیم که حداقل بدتر از این برامون پیش نیومد.✨
روزمرگیِ من
برعکس دیروز که زود نتایج اومد امروز تا منو دق ندن از استرس کوتاه نمیان
دوستان خوشبختانه من قبول شدم ولی رفیقم رفته تو لیست ذخیره ها
خواهشا دعا کنید یه نفر انصرافی داشته باشیم تا اون بتونه بیاد