💢 توصیه مهم سید حسن به اهالی جنوب لبنان:
موبایل و دوربین مداربسته جاسوس اسرائیل هستند/ خواهش میکنم مردم اینترنت آنها را قطع کنند
🔺 دبیر کل حزب الله افزود: متاسفانه اطلاعات از طریق شبکههای اجتماعی به صورت رایگان در اختیار دشمن صهیونیستی قرار میگیرد و ما وظیفه داریم به آنچه در شبکههای اجتماعی با هدف ارعاب مردم و تحت تاثیر قرار دادن اراده آنها منتشر میشود، دقت و توجه کنیم و نباید اطلاعات به صورت رایگان در اختیار دشمنی قرار گیرد که به شدت در جستجوی آن است.
🔺 وی در ادامه گفت: تلفنهای همراه میتوانند یک وسیله شنود باشند و میتوانند اطلاعات خاص و مرگباری را در اختیار دشمن قرار دهند. لذا از برادران خود در روستاهای مرزی و جنوب به ویژه رزمندگان و خانواده هایشان میخواهیم برای حفظ و حراست از خون و کرامت مردم، تلفن همراه خود را کنار بگذارند؛ چرا که تلفن همراه عامل مرگباری است که بنابراین اسرائیل نیازی به کار گذاشتن دوربین در جادهها ندارد؛
🔺همین موبایلی که در دست شما و خانوادهتان است، جاسوس اصلی است و جاسوس قاتلی است که اطلاعات دقیقی به دشمن میدهد و مکان فرماندهان ما را نشان می دهد. اکثر اتفاقاتی که برای ما افتاده به خاطر موبایل بوده است. اسرائیلیها همه چیز را از طریق این موبایلها متوجه میشوند.
🔺 اسرائیل به جاسوس نیاز ندارد بلکه از طریق دوربینهای مدار بسته که به اینترنت وصل است همه شهرها و خیابانها و رزمندگان را میبیند.
🔺 از همه مردم میخواهم در خیابان و داروخانه و ... که دوربین دارد اینترنت آن را قطع کنند این واجب شرعی است.
👉 @roshangarii 🚩
🎥 شهادت ۸۷ فلسطینی در جنایات امروز صهیونیستها
🔹وزارت بهداشت فلسطین: رژیم صهیونیستی طی ۲۴ ساعت گذشته، مرتکب ۹ جنایت جدید شده که طی آن دستکم ۸۷ نفر شهید و ۱۰۴ تن مجروح شدند.
🔹هنوز شمار زیادی از قربانیان در زیر آوار یا در مسیر رسیدن به بیمارستان هستند.
🔷شمار شهدای جنگ غزه از هفتم اکتبر تا امروز به ۲۸۶۶۳ و مجروحان به ۶۸۳۹۵ نفر است.
👉 @roshangarii 🚩
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
"گربه ها از خون خانواده من می نوشیدند و گوشت آنها را می خوردند."
دکتر حنین الدایا فلسطینی، داستان دلخراش از دست دادن خانواده اش را به اشتراک می گذارد و شرایط وخیم مردم غزه را بیان می کند، حتی در هنگام دفن عزیزانشان.
👉 @roshangarii 🚩
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙 سوال خبرنگار از سخنگوی وزرات خارجه آمریکا: شما میگویید روسیه باید هزینههای خرابی اوکراین را بپردازد، چرا همین حرف را درباره غزه نمیزنید؟
🆔 @YjcNewsChannel
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
کپی کن
#روشنگری = گسترش آگاهی 👇👇
👉 @Roshangarii 🚩
تجمع باشکوه و میلیونی پادشاهیخواهان کانادا در ونکوور در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و با شعار ما ملت کبیریم، ایران رو پس میگیریم
😂😂
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
کپی کن
#روشنگری = گسترش آگاهی 👇👇
👉 @Roshangarii 🚩
یه لحظه تصور کنید این چهار نفر تبلیغ #کوروش_کمپانی کرده بودن،همون براندازان و سلبریتی ها چه به سرمون نمیاوردن!!
اونا وقیح تر از این حرفان!
🗣 أبؤآلاء🇮🇷
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
کپی کن
#روشنگری = گسترش آگاهی 👇👇
👉 @Roshangarii 🚩
هدایت شده از فاطمه ولینژاد
✍️ #نامزد_شهادت
#قسمت_سوم
▪️در میان برزخی از هوش و بیهوشی، هنوز حرارت نفسهایش را حس میکردم که شبیه همان سالها نفسنفس می زد؛ درست شبیه ده سال پیش...
▪️▫️▪️
چادرم را با کلافگی روی مقنعه سبزم
جلو کشیدم که انگار تحمل همین سنگینی چادر عصبیترم میکرد.
▪️نگاهم همچنان روی نشریهها و پوسترهای چسبیده به دیوارها سرگردان بود و هنوز باورم نمیشد همه چیز به همین راحتی تمام شده که در انتهای راهروی دانشکده، پریسا را دیدم.
به قدری پریشان به نظر میرسید که مثل همیشه آرایش نکرده و موهایش به هم ریخته از مقنعهاش بیرون زده بود. هنوز دستبند سبزش به دستش بود، مثل من که هنوز مقنعه سبز به سر می کردم و انگار نمیشد باور کنیم رؤیای ریاست جمهوری سید سبزمان از دست رفته است.
▫️خواستم حرفی بزنم که پیش دستی کرد و با غیظ و غضبی که گلویش را پُر کرده بود، اعتراض کرد: «تا تونستن تقلب کردن! رأیمون رو بالا کشیدن! دارن دروغ میگن!»
چندنفر دیگر از بچهها هم رسیدند، همه از طرفداران میرحسین بودیم و حالا همه در بهت این شکست سنگین، از هر مصیبتزدهای آشفتهتر بودیم.
▫️هرچند آنها همه از دانشجوهای غیرمذهبی دانشگاه بودند و من تقریباً تنها چادری جمعشان بودم، اما به راه مبارزهشان ایمان داشتم و مطمئن بودم نظام رأی ما را دزدیده است.
همه تا سر حدّ مرگ عصبانی و معترض بودیم که یکی صدایش را بلند کرد: «ما خودمون باید حق خودمون رو پس بگیریم! باید بریزیم تو خیابونا...» و هنوز حرفش تمام نشده بود که پریسا کسی را با گوشه چشم نشان داد و با اشاره او، سرها همه چرخید.
▪️مهدی بود که با حالتی مردد قدمی به سمت ما میآمد و باز به هوای حضور دوستانم، پا پس میکشید. با دیدن او، آتش خشمم بیشتر شعله کشید و خواستم با بچه ها بروم که همه از من فاصله گرفتند و بهسرعت رفتند.
چرا نباید از دستش عصبانی باشم وقتی نه تنها برای نظام مزدوری میکرد بلکه حتی دوستانم را هم از من میگرفت!
▫️قامت باریک و بلندش پوشیده در پیراهنی سفید و شلوار کتان کِرِم رنگ، بیشتر شبیه دامادها شده بود و همین هیبت عاشقپیشهاش عصبانیترم میکرد. میدید من در چه وضعیتی هستم و بیخیال اینهمه خرابی حالم، تنها به خیال خودش خوش بود.
نزدیکم که رسید با لبخندی برّاق سلام کرد؛ به عمق چشمانم خیره شد و از همین انتهای نگاهش حسی کردم که دلم ترسید. نگاهی که روزی با عشق به پایم مینشست، امروز بهشدت به شک افتاده بود.
▪️خوب میدانستم در همین چند ماه نامزدیمان که مَحرم شده بودیم، به دنبال دنیایی از بحث و جدلهای سیاسی و جنجال انتخابات، هر روز رابطهمان سردتر میشد، اما امروز رنگ تردید نگاهش از همیشه پُررنگتر بود و همین تیزی احساسش، زخم دلم را تازه میکرد.
با همان ردّ تردیدِ نگاهش از چشمانم تا پیشانیام رسید و به نظرم موهایم از مقنعه بیرون آمده بود که برای چند لحظه خیره ماند، اما باحیاتر از آنی بود که حرفی بزند که باز لبخندی زد و با آرامش چشمان کشیدهاش منتظر ماند تا خودم دست به کار شوم.
▫️با اکراه موهایم را مرتب کردم و همزمان پاسخ سلامش را به سردی دادم که سرش را کج کرد و با دلخوری لحنش پرسید: «حالا که انتخابات تموم شده، نمیشه برگردیم سر خونه اولمون؟»
از همین یک جمله طوری گُر گرفتم که از نگاه خیرهام فهمید و خواست آرامم کند که فرصت ندادم و با تلخی طعنه توبیخش کردم: «خونه اول؟! کدوم خونه؟! دروغ گفتید! تقلب کردید! خیانت کردید! حالا انگار نه انگار؟! برگردیم سر خونه اولمون؟؟؟»
▪️از تندی کلامم جا خورد، در این مدت و به خصوص در این دو ماه آخر، سر انتخابات زیاد بحث کرده بودیم، کارمان به مجادله هم زیاد کشیده بود، اما هیچگاه تا این اندازه تند نرفته بودم و دست خودم نبود که تحمل این همه وقاحت سیاسی را نداشتم.
صورتش در هم رفت، گونههایش از ناراحتی گل انداخت و با لحنی گرفته اعتراض کرد: «مگه من تو ستاد انتخابات بودم که میگی تقلب کردم؟ اگه واقعاً فکر میکنین تقلب شده، چرا آقایون رسماً به شورای نگهبان شکایت نمیکنن؟»
▫️سپس با نگاه نگرانش اطرافش را پائید و با صدایی آهسته ادامه داد: «بیا بریم تو محوطه، اینجا یکی ببینه بده!» و من بهقدری عصبی شده بودم که در همان میانه راهرو پاسخ هر دو حرفش را با داد و فریاد دادم: «شماها هرکاری میکنید، بد نیست! فقط ما اگه اعتراض کنیم، بَده؟!»
باورش نمیشد آن دختر آرام و مهربان اینهمه بههم ریخته باشد که اینبار تنها مبهوتم شد تا باز هم اعتراض کنم: «تو ستاد انتخابات نبودی، ولی تو بسیج دانشکده که هر روز نشستی و دروغ سر هم کردی!»
حقیقتاً دست خودم نبود که نتیجه ناباورانه انتخابات، آرامشم را ویران کرده بود و فقط میخواستم اعتراضم را به گوش کسی برسانم؛ گرچه این گوش، دل صبور مردی باشد که میدانستم بیش از آنکه تصور کنم دوستم دارد و من هم عاشقش بودم...
#ادامه_دارد
@fatemeh_valinejad