⭕️ هنوز 24 ساعت از برخورد و انتقاد تند شیوخ عشیره های عرب #خوزستان با جهانگیری نمیگذشت، که سردار #سلامی با استقبال گرم اهالی تو جفیر روبرو شد
مردم فرق #خادم و کسی فقط حرف میزنه خوب میدانند
✅ @Roshangeran
19.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 #بزرگترین_عید
📹 ببینید | رهبر انقلاب: عید غدیر از همه اعیاد بالاتر است
✅ @Roshangeran
به کجا رسیدیم که #ترکیه برای ما شده آمریکا و ما برای ترکیه مکزیک؟!!! 😳😳
✅ @Roshangeran
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️فکر بکر متخصصان دانشبنیان ایرانی در دوران کم آبی؛ طراحی و ساخت دستگاه تبدیل هوای مرطوب به آب آشامیدنی ...
دانش ساخت این دستگاه در ایران بومی شد و قیمت نمونه وطنی آن الآن معادل یک سوم مشابه خارجی است.
#خوزستان
✅ @Roshangeran
روشنگران
#ابوحلما💔 #قسمت_بیست_و_هفتم: نفس محمد همانطور که روبه روی عباس ایستاده بود پرسید: -نگفتی چی شوه عمو
ابوحلما💔
#قسمت_بیست_و_هشتم: نامه
محمد موبایلش را از گوشش فاصله داد و به طرف اتاق دوید اما پرستارها مانع شدند، عباس شانه های محمد را گرفت و او را به طرف سالن انتطار برد و گفت:
+نگران نباش بابات کاملا هوشیاره دکترهم الان بالاسرشه
-بابام چی گفت؟ نذاشتن ببیننش
+میگم بعد بهت...به حاج خانم گفتی حسین به هوش اومده؟
-آره الان داشتم با حلما حرف میزدم پیش مامانمه اصرار داشت با مامانم بیاد ولی مامانم نمیذاشت ترسیده...تورو خدا عمو عباس بابام واقعا خوبه؟
+پاشو بروخانم و مادرتو بیار اینقدرم نگران نباش توکل به خدا
محمد یاعلی(ع) گفت و بلند شد.
وقتی محمد به خانه پدری اش رسید زنگ زد اما کسی در را باز نکرد. لحظاتی انگشتان بلند و پهنش را در جیب هایش چرخاند تا کلید را پیدا کرد. به سرعت در را باز کرد. پله های ایوان را پشت سر گذاشت وقتی در هیچ کدام از اتاق ها مادر و همسرش را ندید، درحالی که آیت الکرسی میخواند سراسیمه به طرف حیاط برگشت که ناگاه صدای هق هق آرامی او را به طرف باغچه کشاند. گوشه دامن حلما را کنار درخت انار دید. سرش را کج کرد. حلما روی زمین نشسته بود و چشم های ملتهبش خیس اشک بود. محمد آمد جلوی حلما روی دو زانو نشست و پرسید: چی شده؟ مامان کجاست؟
حلما کبوترِ کم حالِ نگاهش را به سمت محمد پرواز داد و بی صدا لب هایش را برهم کوبید. بعد کاغذی را که در دستش مچاله کرده بود، در دست محمد گذاشت. محمد به محض اینکه کاغذ را باز کرد دست خط پدرش را شناخت:
"بسم الله الرحمن الرحیم
سلام معصومه جان! باورم نمی شد بعد از این همه وقت دوباره دست به قلم شوم و برایت بنویسم. آخرین نامه ام به تو روزهای پایان جنگ تحمیلی بود وقتی کنار کانال زانوهایم را به هم نزدیک کردم و برایت از خودم نوشتم. اما حالا دیگر خطم خوب نیست. یادت می آید وقتی فرصتی میشد و خطاطی میکردم، همینکه صدای کشیده شدن قلم نی را روی کاغذ لیز و نباتی رنگ، می شنیدی سریع می آمدی بالای سرم. سایه ات که روی دفترم می افتاد لبخندی میزدم و همانطور که سرم پایین بود می خواندم: دل میشکند دیر بیایی بانو!
تو کنارم می نشستی و می گفتی: دو چیز وقتی می کشند قشنگتر میشود، یکی خط و دیگری دل!
چطور نامت را بنویسم که دلم آرام شود؟
تو خوب میدانی که چقدر دوستت دارم و بیشتر میدانی که برای این آب و خاک جقدر بی قرارم! دلم میخواهد دوباره توان به قدم ها و بازوانم برگردد تا مثل گذشته برای حفظ مردمم، کشورم ، دینم، با تمام توان بجنگم اما دیدن خیانت مزدورانِ بیگانه و دشمنان این ملت، جانم را آتش زده! جگرم پاره پاره می شود وقتی غربت رهبر را می بینم. ای کاش صدها جان داشتم تا همه را فدای امام خامنه ای کنم. آقایمان که دیروز همسنگرمان بود برای دفاع از کشور و حالا هم در سنگر دفاع از این مردم و اب و خاک تنش آماج تیر و ترکش های نادیدنی دشمنان این اب و خاک است! اگر رفتنم به سوریه ممکن بشود و برای دفاع از این آب و خاک دفاع از دین و به اقتدای رهبر تمام آزادگان جهان بشریت، امام حسین(ع) برای کمک به مظلوم بتوانم حرکتی بکنم، به چیزی دست یافته ام واری هر سعادت و خوشبختی!
حلالم کن اگر رفیق نیمه راه شدم
حسین رسولی ۱۵ /۱۱/ ۱۳۹۰"
❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀
به قلم:سین کاف غفاری
#رمان
✅ @Roshangeran
✨﷽✨
🔴 تلنگر
✍ مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند. دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحبخانه خواند.
خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع، کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار.
صاحب خانه گفت دوباره بخوان! مرد اطاعت کرد و متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت: این خانه فروشی نیست!!! در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی، ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم.
خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم را نمی بینیم چون به بودن با آنها عادت کرده ایم ، مثل سلامتی، مثل نفس کشیدن، مثل دوست داشتن، مثل پدر، مادر، خواهر و برادر، فرزند، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم.
💥 قدر داشته های خود را بدانیم
┈┈┈┈🌺┈┈┈┈
#تلنگر
✅ @Roshangeran
📌کاری با مزخرفاتشون ندارم
شما فقط تسلط اسرائیل به زبان فارسی رو ببینید، اینقدر که اون ها رو ما دقت دارن ما روی اونا نداریم متاسفانه‼️
✅ @Roshangeran
📌 یکی از معانی بیهودهای که نویسندههای یهودی کمپانی مارول برای کودک و نوجوان ما فراوان ساختند و در تلویزیون اکثر کشورها نیز پخش شده، خلق چنین کاراکترهایی هست.
📝 مثلاً «DareDevil» که در ترجمهٔ فارسی معنی عجیب «جسور و بیباک» میدهد. قهرمان نابینایی را به تصویر میکشد که شیطان درونش را آزاد میکند و دنبال عدالت است.
[شیطان به دنبال اجرای عدالت!!!!!!]
✅ @Roshangeran
9.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌🎥 آیه ای از قرآن که در قرن بیستم به اثبات رسید!
🔺اشاره #قرآن به یک مطلب علمی که دانشمندان در قرن بیستم توسط ابزارها و امکانات مشاهده کردند!!
💠 آیه ۴۷ سوره ذاریات
#اعجاز_علمی_قرآن
#نشر_دهید
✅ @Roshangeran