eitaa logo
رُستنی🌱
1 دنبال‌کننده
26 عکس
4 ویدیو
0 فایل
‌ «در تکاپوی رساندن ریشه هایم به آب..‌.»
مشاهده در ایتا
دانلود
باید حواسمان باشد هم به وطن هم به هم‌وطن!
گرچه وصالش نه به کوشش دهند هر چقدر ای دل که توانی بکوش...
یک‌نگاه‌هم‌اثر‌گذاره چه‌برسه‌به‌حضور‌ِآدم‌ها‌تو‌زندگیمون... شکر بابتِ (: ۱۴۰۴/۴/۴
رُستنیحسینِ زینب._1.mp3
زمان: حجم: 8.6M
از کتاب«آفتاب‌در‌حجاب»
کرمهایی از درون خاک خودمان به جویدن ریشـه ها مشغولند...
«قیمت وصل نداند مگر آزرده‌ هجر»
آقای پناهیان می‌گویند:«زندگی سرتاسر امتحان است» به گمانم مسیر اربعین،جزو امتحانات سخت است... وقتی حرکتی با این عظمت به سوی حق برپا می‌شود ، شیطان نمی‌نشیند به تماشا که! جزییات را مقابل این کل عظیم از یادمان می‌برد... کاش حواسمان به ظرافت رفتار هایمان باشد... همین سختیِ حسن خلق و صبوری و رعایت حق الناس است که در کنار خستگی مسیر، به این کار بها می‌بخشد... در صف زیارت در محضر امامیم اما با فردی که هل میدهد پرخاش میکنیم... یعنی شیطان گذاشته که به زیارت بیاییم و حتی دستمان به ضریح برسد اما نگذاشته که از امتحان این مرحله نمره قبولی بگیریم! پیاده کل مسیر را طی میکنیم اما کنترل نگاه نداریم! حجاب را در آن گرما را تحمل می‌کنیم اما با بستن چفیه به شکلی خاص و آرایش ملایم و چادر های قطع عضو شده ،تبرج میکنیم! در موقعیتی که حال خوش معنوی پیش آمده و باید توجه را جای دیگری معطوف کنیم، دنبال زاویه مناسب برای استوری میگردیم... خدا فردی که شرایط نامناسبی دارد‌ را سر راهمان گذاشته تا میزان از خود گذشتگی و توحیدمان مشخص شود اما با جملاتی مثل حق خودم هست و جای خودم هست و خودم خسته ام ، به دام میفتیم... دیگران خوابند و باید مراعاتشان کنیم اما بلند بلند مشغول خوش و بش با دوستمان میشویم... با همین امتحانات که چارت مشخصی ندارند و نفر به نفر شکلشان متفاوت میشود؛ به جای اینکه رشد کنیم و قبل اربعینمان با بعدش تفاوت داشته باشد ، زمین میخوریم و ضربه مغزی میشویم... اربعین را بزرگ ببینیم! با اربعین بزرگ شویم...
خواستن که بی‌شک همه می‌خواستند، در این هیچ بحثی نبود... بحث بر سر توانستن بود؛ و این‌که خواستن در عمل همان توانستن نیست. خواستن کاری ذهنی‌ست و توانستن کاری عینی. فاصله‌ی میان این دو از میان برداشتنی است؛ اما نه فقط با تخیلات شیرینِ خواستن...
_
رُستنی🌱
_
عاشق مسیرم! مسیر های بی همسفر... میشه کتاب خوند، پادکست و موسیقی گوش داد، گوشی تکونی کرد، از پنجره آسمون رو تماشا کرد، و فکر کرد... فکر...فکر ...فکر...
_