وقتی بچه بودیم چه شعرای خشنی برامون میخوندن:
گریه نکن زار زار
میبرمت بازار
میفروشمت صدهزار😐💔
یک حقیقت تلخ:
تو میتونی مشهدی باشی
میشه از خونه تون تا حرم فقط یک ربع فاصله باشه
ولی مدتها از حرم رفتنت بگذره و سعادت دیدار نداشته باشی...
رُسْت!🌱
یک حقیقت تلخ: تو میتونی مشهدی باشی میشه از خونه تون تا حرم فقط یک ربع فاصله باشه ولی مدتها از حرم رف
و از اون تلخ تر میدونید چیه؟
اینکه انقدر درگیر زندگیت باشی که وقتی میری ایستگاه مترو تا زودتر به یکی از همون درگیری هات برسی، متوجه میشی به علت "روز زیارت مخصوص امام رضا علیه السلام" مترو رایگانه:)
برای منی که قبلا تمام این روزها و مناسبتها رو از قبل اطلاع داشتم و برای رفتن به حرم برنامهریزی میکردم، این کم توجهی خیلی تلخه...
تازه چند دقیقس رسیدم خونه و مسیر مسجد تا خونه رو با ترس اومدم!
من قبلا خیلی شجاع تر بودم؛ حتی پیش اومده خیلی دیرتر از این ساعت بیام خونه اما ترس و نگرانیای نداشتم.
دلیل این لرزشِ ته دلم، بزرگ شدنه!
انگار که تازه با اون روی کثیف دنیا مواجه شدم و الان فهمیدم که اتفاق های بد فقط مال دیگران نیست و امکان داره برای خودمون هم رخ بده...
شما هم مواظب خودتون باشید و زیادی خوش خیال سر نکنید🌻
رُسْت!🌱
_از چی متنفری؟ +از مقروض بودن...
_از چی متنفری؟
+از مسخره کردن بقیه/از رعایت نکردن قوانین
بعضی روزا همین که چشماتو باز میکنی و مغزت آگاه میشه که صبح شده، انگار که شب قبل سرمایهی چند صد میلیاردی... و یا... کسی که عاشقش بودی رو از دست دادی!
غم های کل عالم میشینه رو دلت؛
احساس میکنی چندتا وزنه سنگین رو با خودت حمل میکنی و خلاصه بگم، خیلی بیدلیل افسردهای...
اون روز هی تو سرت دنبال دلیل برای حال بدت میگردی و دور خودت میچرخی، ولی فایده نداره.
از درون داری فرو میپاشی و بدون لب باز کردن، با نگاهت به بقیه التماس میکنی که:«کمک...» ولی بازم فایدهای نداره.
چون نباید دنبال دلیل ناخوشیت توی اون روز یا نهایتا چند روز قبلش باشی؛ باید بری به یکی دو ماه عقب تر!
ما آدما اتفاقاتِ ناراحت کنندهی کوچیک رو تو زندگی روزمره و سرشلوغی هامون فراموش میکنیم یا بهش اهمیتی نمیدیم!
این اتفاقات ریزهمیزه در طی زمان جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن و نهایتا یک روز صبح چشماتو باز میکنی و میبینی:«ای داد بیداد، همش آوار شد رو سرم!»
رُسْت!🌱
بعضی روزا همین که چشماتو باز میکنی و مغزت آگاه میشه که صبح شده، انگار که شب قبل سرمایهی چند صد میلی
این همه حرف زدم که بگم:
امروز برای من همچین روزی بود...
یکم باهمدیگه مهربون تر باشیم. بخدا جای دوری نمیره! باور کنید همه دارن تلاش خودشونو میکنن...