eitaa logo
روشنا
3.3هزار دنبال‌کننده
412 عکس
948 ویدیو
1 فایل
روشنا مدیا 🌞 روشنی بخش زندگی‌ها💛 گلچینی از بهترین👇 نکات انگیزشی💪🌱 استوری‌های زیبا👌🍀 حکایت‌های شیرین✍️🍃 مدیر کانال 👤 @bahar_bavar تبلیغ و تبادل👇 🆔️ @rowshanan_ir کانون تبلیغات روشنان
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
👣برای آرزوهایت گام بردار 🍃هر روز کمی بیشتر از دیروز 🙂امیدوار و مصمم، 💪با تلاش و با اراده 📚آینده کتابی‌ست ✍که امروز مینویسی کتابت را زیبا بنویس 😔بدون حسرت و آه با لبخند و رضایت😊 🔆 @rowshana_media 〽️
🔅ببینین خانوما چی آوردم براتون 😂 ✳️ داستان واقعی ، همه بخوانند 👇 👩یه زنی میگفت : فهمیدم شوهرم با یه دختری تو فیس بوک پی ام بازی میکردن ، دختره اسم خودشو گذاشته (پروانه طلایی) 📲پی ام هاشونو چک کردم دیدم به همدیگه حرفهای قشنگ و عاشقانه میزنن و قرار ازدواج گذاشتن. 👨شوهرم تو فیسبوک اسم خودشو گذاشته(پسر دنیا دیده) ⚔یه فکری تو سرم زد که ازش انتقام بگیرم ، رفتم تو فیس بوک برای خودم یه پروفایل درست کردم و اسم خودمو گذاشتم (ابو القعقاع)😂 👹تو پروفایلم کلی متن و فیلم های ترسناک درباره قتل و آتش زدن آدمها و گردن زدن گذاشتم و بعد یه متن برای شوهرم فرستادم نوشتم : 🙃این دختر که اسمش پروانه طلایی هست ، زن منه و من از دار و دسته داعش هستم و از تو همه چی میدونم ، اسمش و اسم مادرش و اسم همه خواهر برادراش و کجا ساکنه کجا کار میکنه رو بهش گفتم و بهش گفتم به خدا قسم اگر تو رو دوباره تو فیس بوک ببینم گردنتو در جا میزنم... 😉خلاصه روز بعد دیدم صورتش سرخ و زرد شده و از خونه اصلا بیرون نمیرفت ، فیس بوک ، واتساپ ، اینستاگرام و بقیه برنامه های چت رو حذف کرد و یه گوشی ساده خرید ! 😁هر چند لحظه میره و میاد تو حال خونمون و میگه اذان عصر کی میگن ! خدا شاهده هدایتش کردم 😆😂😂 ⛔️میگن شیطان دو ترم برای تمرین پیش این خانم ثبت نام کرد😂 🔆 @rowshana_media 〽️
بزرگی می گفت : یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند🍎🍃 شما اول برای کناریتان بر میدارید دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید دقت کنید! تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند ولی حالا تصور کنید همان اول 🍎🍃 برای خود بردارید میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد. نعمتهای زندگی نیز اینطور است🍎🍃 با بخشش ،سبد را مقابل خود نگه دارید زیستن با استانداردهای انسانیت بسیار زیبا خواهد بود🍎🍃 🔆 @rowshana_media 〽️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
"انگیــــــــــزه"🍀🌻 قدرتمندترین دلیل برای ادامه است هیچ وقت دیر نیست... هر روز ڪه نفس میڪشی فرصت دوباره است پس "برخیز" و بدرخش..🍀🌻 🔆 @rowshana_media 〽️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تصویری نادر از خمیازه کشیدن بیل مکانیکی😁😃😃😂😂🤣🤣😅 🔆 @rowshana_media 〽️
ساعت امروز را به وقت عاشقی كوک كن لبخند هايت را روی مدار خوشبختی تنظيم كن نفسهايت را به بوی مهربانی آغشته كن و صبح را زیبا آغاز كن سلام صبح بخیر🍁 🔆 @rowshana_media 〽️
❣داستان نجار و دو برادر 🌼🍃سالها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود ، زندگی میکردند. یک روز بخاطر یک سوء تفاهم کوچک ، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت ، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. 🌼🍃یک روز صبح درب خانه ی برادر بزرگتر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد ، مرد نجاری را دید. نجار گفت : « من چند روزی است که دنبال کار میگردم ، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید ، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» 🌼🍃برادر بزرگتر جواب داد : « بله ، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن ، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک من است. او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد ، انجام داده » 🌼🍃سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم ، از تو میخواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم. !! 🌼🍃نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگتر به نجار گفت : « من برای خرید به شهر می روم ، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم» نجار در حالیکه به شدت مشغول کار بود ، جواب داد : « نه ، چیزی لازم ندارم » هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت ، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کار نبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. 🌼🍃کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: « مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده ، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. 🌼🍃وقتی برادر بزرگتر برگشت ، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر ، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. ❣نجار گفت: « دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.» 👌راستی ، تا به حال برای چند نفر پل ساختیم؟! ❣بین خودمون و چند نفر از عزیزانمون حصار کشیدیم !؟ 🔆 @rowshana_media 〽️
دماغم یکم دیگه بزرگ بشه میتونه خودش برا آینده خودش تصمیم بگیره😂😂 مبارک😍 دنبال کردن یادتون نره👇👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🔆 @rowshana_media 〽️
رفتار درست چیه⁉️ ✅ هر موضوعی که اذیتتون میکنه در زمان و موقعیت مناسب باید راجع‌بهش صحبت کنید نباید بذارید حرف‌ها و دلخوری‌ها روی هم جمع بشه ❇️ وقتی راجع‌به دلخوری‌هاتون صحبت میکنید در همون لحظه به مرور زمان رابطه بینتون صمیمی تر میشه 🔆 @rowshana_media 〽️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلگرمی تو بال‌های من‌اند. چیزی بگو گاهی چنانم بی تو که عبور سایه‌ام از کنارم نگرانم می‌کند. تون بخیر و 😊 🔆 @rowshana_media 〽️