☫ ࢪویداد ☫
مصلحت
* نمیخوام داستان رو اسپول کنم
ولی اگه علاقه ای به فیلم هایی تو ژانر سیاسی اجتماعی دارین حتما برین نگاه کنین...
داستان آقا زاده ای تو دهه ۶۰ که آدم میکشه و بنا به مصلحت قتل رو گردن یکی دیگه میندازن و طی اتفاقاتی پدرش قضیه رو میفهمه و....
دیدن فیلم در سینما ، همانند خواندن کتاب در کتابخانه است ...
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم...
_ وحشی بافقی
حکایت رفاقت من با تو
حکایت قهوهایست
که امروز با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم
که این طعم را دوست دارم یا نه؟
و آن قدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم
تمام که شد فهمیدم
بازهم قهوه میخوام
حتّی تلخ تلخ☕️
ولی قرار نبود وقتی من آغوشم برات باز میکنم تو با همه ترس هام یه خنجر بسازی و از پشت توی قلبم فرو کنی.
و در نهایت توقع نداشته باشی با قدم های لرزون ازت دور نشم . . .
دلم تنگ شده؟
نمیدانم
احساساتم را گم کرده ام
کجا؟
باز هم نمیدانم
احتمالا حوالی بی خبری های هر روزه
دوست داشتنی نبودن ها
حوالی دلتنگی ها و دلگیری ها
حوالی بغض هایی که اشک نشد
شاید هم حوالی انتظار
آری گمانم احساسم را جایی حوالی انتظار گم کرده ام . . .
✍رویداد
°• وَالضُّحَی وَالَّیلِ اذَا سَجَی مَا وَدَّعَكَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَی 🪴🌞
سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد 🌚✨