1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت من تا چند روز آینده وقتی تو خونه بهم بگن کاری رو انجام بدم 😂🤒
https://harfeto.timefriend.net/16926460217276
دوزتان عزیز
چند تا کتاب قشنگ معرفی کنین 🤝
در هر ژانری بود فرق نمیکنه
*پیام هارو میخونم ولی نمیزارم
"ࢪویداد🏴"
https://harfeto.timefriend.net/16926460217276 دوزتان عزیز چند تا کتاب قشنگ معرفی کنین 🤝 در هر ژانر
گفته بودین لیست کتاب هایی که میفرستن رو بزارم ...
چشم یه لیست از کتابایی که تو ناشناس میگین و از جاهای دیگه به دستم میرسه و کتابایی که خودم خوندم رو براتون میزارم که یه لیست کلی پیشنهادی داشته باشین ...
بچه ها
عبا چادر نمیشه .
عبا چادر نمیشه .
عبا چادر نمیشه .
نرسه روزی که با این عنوان که عبا هم حجاب داره چادر هامون بره کنار .
"ࢪویداد🏴"
گفته بودین لیست کتاب هایی که میفرستن رو بزارم ... چشم یه لیست از کتابایی که تو ناشناس میگین و از جاه
...📚🛋☕️...
زيتون سرخ
گلستان ۱۱ ام
مثل مریم
عشق،پدر و پسر
عزرائیل
جهادگرد
خال سیاه عربی
یادت باشد
دریای بیکران
استاد من باخدای کوچکم قهرم
ستاره ها چیدنی نیستند
آبنبات هل دار و سری کتاب های آبنبات از مهرداد صدقی
دختری که رهایش کردی
وقتی نفس هوا میشود
باشگاه پنج صبحی ها
سرگذشت ندیمه
من پیش از تو (سه جلد داره)
بابا لنگ دراز
شازده کوچولو
توحید داروی درد ها
اکسیر محبت
کهکشان نیستی
رنج مقدس یک و دو
سیاه صورت
زنان عنکبوتی
کتابخانه نیمهشب
دزیره
سمفونی مردگان
هردو در نهایت میمیرند
تنهای بزرگ
تولستوی و مبل بنفش
مادام بواری
ما دروغگو بودیم
گوژپشت نتردام
سه شنبه ها با موری
بلندی های بادگیر
خشم و هیاهو
بیگانه
سقوط
سووشون
اولین تپش های عاشقانه قلبم(فروغ)
چهل نامه کوتاه به همسرم(نادر ابراهیمی )
ابله
شاید عروس دریایی
شیطان و دوشیزه پریم
اِما
انا کارنینا
ربکا
لیلی نامتمام دختران سرزمین است
تنها گریه کن
خاک های نرم کوشک
سیگاریا رو سوریه نمیبرن
مهاجر سرزمین افتاب
روی ماه خدارا ببوس
پیامبر و دیوانه
غرور و تعصب
کوری
جین ایر
جنایت و مکافات
برادران کارامازوف
جزء از کل
هملت
یک بهعلاوۀ یک
دختری که رهایش کردی
پیش از آنکه قهوه سرد شود
دنیای سوفی
در خیابانی که تو زندگی میکنی
قصر آبی
نهم نوامبر
مردی به نام اوه
چشمهایش
راز داوینچی
پیش از آنکه بخوابم
وانمود کن او را نمیبینی
داستان دو شهر
سم هستم بفرمایید
صدسال تنهایی
بادام
تکههایی از یک کل منسجم
هزارتویپن
مغازه خوکشی
بیشعوری
ما تمامش میکنیم
ما شروعش میکنیم
پسر موشکور روباه و اسب
یک زندگی کوچک
صبحانه به وقت انفجار
طرح کلی
دریای بیکران
نهج عزیزم
صحیفه احساسی و دوست داشتنی
و...دل های امیدوار
قصه دلبری
جهنم تکریت
حجت خدا
دا
رویای نیمه شب
پسران دوزخ فرزندان قابیل
حوض خون
انسان ۲۵۰ ساله
گام تمدن ساز
ارمیا
جاذبه و دافعه علی (ع)
کتاب مخفی
دخیل عشق
سال های بنفش
چایت را من شیرین میکنم
مثل بیروت بود
باروت خیس
پنجره های در به در
هیچ کدوم ازین کتاب ها تایید یا رد نمیشه
خیلی ازین کتاب هارو من نخوندم
این صرفا لیست کتاب هایی که شما و یه سری از دوستانم برام فرستادن و یه سری کتاب هایی که خودم میشناختم پس هیچ ترتیبی از نظر ژانر ندارن
صرفا یه سری کتاب ان به عنوان پیشنهاد
قبل از گرفتن هر کتاب یه جستجوی ساده راجب موضوع و ژانر .... داخل گوگل داشته باشین تا متوجه بشین مورد علاقه تون هست یا نه .
امیدارم تو دنیای کتاب ها غرق بشین و لذت ببرین
🪴💆🏻♀📚
این دختر کوچولو از ما بهتر عشق رو فهمید ...🤌
احساس میکنم دیشب روحم با روح فردی که تو معدن کار میکنه عوض شده 🚶♀
وگرنه این حجم خستگی اصلا طبیعی نیست🚶♀
"ࢪویداد🏴"
🔖 قسمت دوم 📍مبدا نجف 📍مقصد مسیر مشایه حوالی ساعت ۱۱ شب تصمیم گرفتیم پیاده روی رو شروع کنیم . د
🔖 قسمت سوم
📍 مبدا کربلا
📍مقصد ...
رسیدن به کربلا قلبم را به تلاطم انداخته بود
حالا میفهمیدم چقدر دلتنگ حسین ابن علی بوده ام
شلوغ تر از حد تصورمان بود
انقدری که حتی موکبی برای استراحت پیدا نکردیم و کنار عده ای دیگر کنار خیابان آرام گرفتیم ...
عجول بودم و بیقرار ، بیقرارِ رسیدن به یار
راهی حرمِ عباسِ حسین شدم
کوتاه زیارتی از دور و اذن و اجازه گرفتن برای ورود به حرم حسین ابن علی از دردانه حسین "ع" ، بین الحرمین قرمز پوشِ مملو از زوار و بلاخره وارد شدن به حرم ارباب ...
چشمانم به اشک نشست و زبانم لال
انگار کوله بار درد هایم را پشت باب القبله حسین جا گذاشته بودم .
حالا من بودم و ارباب
در میان تمام این شلوغی ها گوشه ای در خودم جمع شدم...
اذان صبح داده شد ، نمازم را اقتدا به عشق کردم و دوباره گوشه ای در خود جمع شدم
سراپا چشم شدم و دیدم
تکاپوی زائرین ، اشک های زلالی که نه از چشم بلکه از قلب های عاشقان به زمین بهشت ریخته میشد
و من؟
هنوز در خود جمع شده گوشه ای نشسته بودم
زیارت عاشورا خوانده بودم و همه را یاد کرده بودم اما قلبم عجیب بی قراری میکرد ...
نگاهم به صف طولانی زیارت ضریح افتاد
و راهم کج شد به سمت سوی ضریح و بلاخره...
اشک ها دیدگانم را تار کرده بود .
قلبم حسین فاطمه را زیارت کرده بود و حالا آرام تر اما دلتنگ تر بودم ...