"ࢪویداد🏴"
تا حواس همه ی شهر به برف است بیا ...💔
اگر روزی آمدی و من نبودم ؛
بدان که خیلی آمدنت را آرزو میکردم ...💔
چرا کتاب ها آنقدر آبکی شدن 🚶♀
دلم یه کتابی میخواد که به وجدم بیاره
کتابی که نتونم بزارمش زمین ؛ کتابی که بعد از تموم شدنش افسوس بخورم که چرا انقدر زود تموم شد 📚
یه جایی نوشته بود غم روز به روز آدم رو خشن و خشن تر میکنه .
نمیدونم حالا روحت دیگه توان نداره که خشونت آمیز رفتار میکنی یا فکر میکنی خشم راه ناخودآگاهی برای التیام غم هاست ....
"ࢪویداد🏴"
میترسم دچار غم های ریشه دار بشم ...
ازم پرسید غم ریشه دار یعنی چی؟
گفتم یعنی غمی که تو سلول به سلول تنت ریشه دوونده و خشک کردن این ریشه ممکن نیست . یعنی غمی که هر لحظه همراهته بدون اینکه متوجه اش بشی .
یعنی یه جای خالی گوشه قلبت که همیشه احساسش میکنی .
یعنی اشک های وسط خنده
یعنی یه دفعه ای واستادن وسط بدو بدو کردن
یعنی بغض وسط خاطره تعریف کردنات
یعنی....
حالا تو بگو بهم یعنی ......
"دیالوگ"VID_19941116_123025_354_۱۱۰۳۲۰۲۴(2).mp3
زمان:
حجم:
653.1K
گاهی خیلی زود دیر میشه ...
#دیالوگ
یادتون نره برامون دعا کنین ها ...
از خدا بخواین به دل هامون رحم کنه 💔
دل هامونو آروم کنه ...(:
یارَبِّ لا تُعَلِّق قَلبی بِما لَیسَ لی.
پروردگارا قلب مرا
به آنچه برای من نیست، وابسته مگردان!
*قشنگ ترین دعایی که شنیدم...🤍
"ࢪویداد🏴"
اگر روزی آمدی و من نبودم ؛ بدان که خیلی آمدنت را آرزو میکردم ...💔
خیلی وقت است برای نوشتن درباره شما قلم به دست نگرفته ام ؛ شاید برای همین است که هر روز بیشتر از دیروز روح از تن و جوهر قلمم پرواز میکند و به چشمان اشکی و دل پرخونم هم توجهی نمیکند.
اینکه حالا چرا دوباره دلم هوای نوشتن برای شما کرده را نمیدانم.
شاید دل شما هوای این بنده خطا کار را کرده که قلم من هوای نوشتن به سرش زده .
آقا جانم به گنهکار بودن این فرزندت نگاه نکن ؛ جمعه که میشود دلم بیشتر از همیشه برایتان تنگ میشود.
راست میگویند که تو بابای همه ی این جهانی .
بابا جانم میشود دوباره این فرزندت را مهمان آغوشت کنی؟ میشود دوباره سر روی پاهایت بگذارم و اشک بریزم و گله تمام عالم را کنم ؟ دلم برای درد دل کردن با شما تنگ شده ...
بابای من شرمنده ام که جمعه هایم بی شما میگذرد و از دوری شما دق نمیکنم.
مولای من اگر روزی آمدی و من نبودم بدان که خیلی آمدنت را آرزو میکردم 💔
دختر کوچکت ....
یکسال دیگه هم گذشت
یکسال پر از فراز و فرود پر از تجربه های جدید پر از خنده و گریه پر از سختی و شاید هم آسونی ...
خیلی وقته اسم نویسنده دنباله اسمم نمیاد
خیلی وقته ذوق نوشتن و جوهر قلمم خشک شده ولی دختر کوچولوی درونم هنوز هم
با دیدن کلمه ها ذوق میکنه به امید اینکه ورق جدید زندگی روح نوشتن رو هم دوباره تو وجودم زنده کنه ...
سال گذشته پر بود از اتفاق و تجربه...
اولین تجربه مددکار بودن ♥️
اولین تجربه معلم بودن
تجربه داشتن یه کانال کوچولو و فعالیت جدی ترِ رسانه ای ...
و قشنگ ترین اتفاق امسال
فعالیت جدی تر تو یه تشکل دانشجویی خفن
و پیدا کردن دوستای خفن تر دوست که نه بهتره بگم رفیق ، خواهر شاید هم گهگاهی مادر ... (:
رفقایی مهربون تر از خواهر و دلسوز درست عین مادر [ از همین تریبون اعلام میکنم دمتون گرم ]
سالی که گذشت پر از اتفاقات جدید بود
دل بستن داشت ...
دل کندن داشت ...
نرسیدن ... (: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
نمیدونم چی در انتظارمِ ؛ نمیدونم دنیا دیگه چه خواب هایی برام دیده ؛
فقط میدونم الان و اینجایی که واستادم قطعا بهترین جایی بوده که میتونستم باشم .
اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً
هدف بزرگه و قله نزدیک (":
تولدت مبارک من ... 🤍