روسپیدی «جُوْن».m4a
حجم:
5.2M
اسمش «جُوْن» بود. رنگش با همه فرق داشت. پوستش سیاه بود و نور و گرمای خورشید را بیشتر جذب میکرد؛
البته خورشیدش متفاوت از خورشید زمینیان بود. خورشیدی که فقط طلوع میکند و غروبی ندارد..
طلوعش هم فقط از مشرق نیست. او در همه جای عالم طلوع میکند. خورشیدش آن قدر پایین میآید که همه بتوانند از گرما و نورانیتش بهرهمند گردند و حیات یابند؛
هرچند بعد شهادت جُوْن و سایر اصحاب، قدری ارتفاع گرفت. شاید دو سه متری بالاتر از سطح زمین، بر فراز نیزه..
کتاب آتش مبارک
نوشته: آقای جواد صداقت
این قسمت: روسپیدی جُوْن
زمان: ۳:۳۵
@royesh1405
Mohammad Hossein PoyanfarPoyanfar - Be Eshgh To Nafas Mizanam.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
صباحاً اتنفّس بحبّ الحسین
مساعاً اتنفّس بحبّ الحسین
@royesh1405
امروز دخترم سارا که کلاس چهارمه این صحنه جالب رو کشف کرد و براش تولید محتوا کرد 😍
قاصدکی که یک شلنگ بزرگ روی ساقهاش افتاده ولی با این حال سرش خم نشده و همچنان خودش رو سرپا نگهداشته 😊
@royesh1405
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاکله یک حقیقت فوق العاده عجیب و غریب در وضعیّت روحانی انسان دارد. وقتی شاکلهی انسانی ایجاد شود از یک جایی به بعد بسته میشود. برای اینکه شما بتوانید تغییرش بدهید باید یک سری اعمال خاصّی انجام دهید. طبق روایات، کثرت تلاوت قرآن شاکله را عوض می کند.
گریه بر سیدالشهدا نیز تأثیر بسیار دارد. ولی باید تداوم داشته باشد! دقت کنید وقتی شاکله بسته شود، بعد از آن، کار سخت میشود.
@m_h_esfahani
Hossein Sotoude ~ Music-Fa.ComHossein Sotoude - Hossein Too Ghalbam (320).mp3
زمان:
حجم:
1.8M
بعد از مرگ هم عاشقتم
من حتی زیر لحدم
هرچی گفتن میگم حسین
آداب عشقو بلدم..
@royesh1405
نفع نافع.m4a
حجم:
4.5M
راستی نافع، شب عاشورا وقتی اباعبدالله بین خیمه ها در حال راه رفتن در تنهایی خودش بود، صدای پایت را شنید و تو را پشت سرش دید آنجا چه میکردی و در طلب چه بودی؟
میخواستی با معشوقت تنها باشی یا دیرت شده بود که جانت را زودتر
فدایش کنی؟
میخواستی روی ماهش را ببینی یا روی زارت را نشانش دهی؟
میخواستی مراقبش باشی یا خودت را وارد حرم امنش نمایی؟
میخواستی بگویی چقدر دوستش داری یا بشنوی چقدر مقبولش هستی؟
کتاب آتش مبارک
نوشته: آقای جواد صداقت
زمان: ۳:۰۵
@royesh1405
عَزيزٌ عَلَيَّ اَنْ أَرَي الْخَلْقَ وَ لا تُريٰ
بر من دشوار است كه مردم را ميبينم و تو ديده نمیشوی ..
@royesh1405
با یار به بوستان شدم در گذری
کردم نظری سوی گل از بی نظری
آمد برِ من نگار و در گوشم گفت
رخسار من اینجا و تو در گل نگری؟
@royesh1405
حبیب محبوب.m4a
حجم:
5.4M
تا متوجه نگرانی زینب کبری(س) شد، بیدرنگ تمام اصحاب را گرد آورد. عرض کردند:
تا یک نفر از ما زنده باشد و جان در بدن داشته باشد، اجازه نخواهیم داد یک مو از سر مولای غریبمان و خانواده ایشان کم شود..
حالا دیگر دل زینب کبری(س) آرام گرفته بود و از امتداد این آرامش، سکینتی هم در قلوب اصحاب ایجاد شده بود.
کتاب آتش مبارک
نوشته آقای جواد صداقت
زمان: ۳:۴۲
@royesh1405