⚜🕊مدح و توسل ویژۀ 4 ربیع الثانی میلاد سیدالکریم حضرت عبدالعظیم الحسنی به نفس حاج حسن خلج⚜
┄┅═══••↭••═══┅┄
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┄┅═══••↭••═══┅┄
بِسْمِ اللهِ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ نُورٌ عَلى نُور بِسْمِ اللهِ الَّذي هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ
بارِ دگر تجلی حی قدیر گشت
میلادِ با سعادتِ عبدالعظیم گشت
*دوباره خدا خود نمایی کرد ... دوباره خدا تجلی نمود ... آی .... موسی کجایی بیایی بر طورِ ری جلواتِ حق را بر پیشانی عبدالعظیم الحسنی ببینی ...*
آمد چه دل نواز و سبک همچو عطرِ گل
خوشبو مشامِ جانِ من از این شمیم گشت
میلادِ با سعادتِ عبدالعظیم گشت ...
ابنُ الحسن ولیک نمایانگرِ حسین ...
*چقدر خدا شما رو دوست داره آی اهلِ ری ... خدا اما با حضورِ این آقا در این خطه خدا حسن و حسین رو یکجا هر دو رو به شما عنایت کرد عبدالعظیم الحسنی و از طرفی من زار عبدالعظیم بری کمن زار الحسین فی کربلا ....*
فرمودن هرموقع دلت برا ما تنگ شد ، دستت به کربلا نرسیدبرو ری حرمِ عبدالعظیم حسنی رو زیارت کن ، کربلاست ....
ابنُ الحسن ولیک نمایانگرِ حسین ...
ابن الکریم آمد و عبدالعظیم گشت ...
میلادِ با سعادتِ عبدالعظیم گشت ...
هر کس به شهرِ ری بنشیند کنارِ وی
گویی به کربلایِ معلی مقیم گشت
میلادِ با سعادتِ عبدالعظیم گشت ...
#حاج_حسن_خلج
#میلاد_حضرت_عبدالعظیم_علیه_السلام
╰━═━⊰✾••✾⊱━═━╯
کانال روضه ،نوحه وسخنرانی چهارده معصوم علیهم السلام
ایتا
لینک👇
https://eitaa.com/nohevarozechahardahmasomsoghandi
🕊⚜#قسمت_اول ذکر توسل ویژۀ شهادت امام هادی علیه السلام به نفسِ حاج حسن خلج⚜
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
«اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ بَیت النُبوه»
«اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَبا صالِحَ المَهدی»
نیارد خدا لحظه ای دوری از تو
و در من نه اِمکان مَهجوری از تو
نمی خواهم ای آفتابِ محبّت
بتابد به جانم مگر نوری از تو
*بِاَبی اَنتَ وَاُمی وَنَفسی وَمالی وَ اُسرتی ... دار و ندارم فدایِ شما آقاجان ....*
نه کویت بهشت و نه رویت فرشته
که زیباییِ جنت و حوری از تو
رسد تا به مافوقِ شاهی گدایت
رقیبِ سلیمان شود موری از تو
*آقا سرت سلامت .. یابن الحسن .. بابابزرگت شهید شده امشب فصل بهار نزدیکه پسرِ نرجس خاتون گُلِ فاطمه .. همه میرن به بوستان ها به گلستان ها به چمن زار ها ، الحمدلله گُلِ زهرا مارو کشوند آورد کنارِ خودش ... به مجلسِ عزایِ بابا بزرگش ...
عجب گُلی! عجب گلُی...
کی میگه با یه گل بهار نمیشه!
بیاید ببینید مجلسِ ما عجب بهاری شده ، عجب باران بهاری باریدن گرفته ، ابر چشمایِ دوستان امیرالمومنین داره میباره ..
گلهایِ وجودتون شاداب باد الی الابد ان شاالله ، به ولای این ذوات مقدسه .. آقاسرت سلامت .. آقا تسلیت میگم .. اجازه میگیرم از محضر امام زمان(عج) چند لحظه ای بنشینیم کنار امام هادی علیه السلام. من چند جمله عرض ادب داشته باشم شما ارتباط خودتو داشته باش حواست به من پرت نشه ، سر بزار به پایِ امام هادی بگو؛ آقا یه جمله از زیارت جامعه کبیرتُ بنوشان به جان ما امشب کار هممون درست میشه ...*
#حاج_حسن_خلج
#روضه_امام_هادی_علیه_السلام
#مناجات_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
کانال روضه ،نوحه وسخنرانی۱۴ معصوم ع وفرزندانشان وشهید سلیمانی
ایتا
لینک👇
@nohevarozechahardahmasomsoghandi
🕊⚜#قسمت_پایانی ذکر توسل ویژۀ شهادت امام هادی علیه السلام به نفسِ حاج حسن خلج⚜
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
【توجه】:
جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
چشمهایت فرات دلتنگی
اشکهایت تلاطم غم هاست
حال و روز دلِ شکستۀ تو
از نگاهِ غریب تو پیداست
*بیشتر عمرشُ تو یه پادگان ... بیشتر عمرشو محصور تو خونه .. حق این و نداشت یه دوست یه رفیق بیاد کنارش بشینه، یه دوکلمه حرف بزنه ...* آقای من؛
ای غریبِ مدینه دوم
مردِ خلوت نشین سامرا
التماسِ همیشه باران
حضرتِ عشق التماس دعا
*یعنی میشه آقا شما مارو دعا کنی ، دستتو بلند کنی ، آقا من بی ادبی میکنما پیش خودم بگم چه خواهشی دارم، همین و از خدا برام بخواید، به خدا عرض کن امام هادی، (خاک به دهان من که من دارم به شما میگم) به خداعرض کن خدایا اینا غرق حسین بشن .. لحظه ای از حسین جدا نشن .. بی حسین نفس نکشن ..
چی شد، چرا اسم امام حسین میاد...*
"حسین جانم .. حسین جانم ..
حسین جانم جانم جانم ....
« وَما اَهلی اَسمائَکُم .. چقد شیرینه نام شما .. »
آه ؛ آقا تو خوب می دانی
که دلِ بیقرار یعنی چه ..
*نمیدونم بین شماها هست کسی کربلا نرفته باشه،هست واقعا؟ هرکی کربلا نرفته دستشو بگیره بالا!! نمیدونم واقعاً بگم خوش بحالتون ، یابگم آخ بمیرم براتون ، ولی بمیرم براتون که کربلارو ندیدین ...*
امشب بیاکربلای هممون وامضا کن...
پشت دروازه های شهر ستم
آن همه انتظار یعنی چه
چه به روز دل تو آوردند
رمقِ ناله در صدایت نیست ...
#حاج_حسن_خلج
#روضه_امام_هادی_علیه_السلام
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄
کانال روضه ،نوحه وسخنرانی۱۴ معصوم ع وفرزندانشان وشهید سلیمانی
ایتا
لینک👇
@nohevarozechahardahmasomsoghandi
🍁🍂*روضه و توسل جانسوز ویژۀ شهادت امام جعفر صادق علیه السلام _حاج حسن خلج*🍁🍂
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌸
ای مدینه بنگر در سوز و در گدازم
قسمت من اینه بسوزم و بسازم
یاد آن نمازی كه نیمه شب شكستند
یاد بازوانی كه بین كوچه بستند
پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من
خدا ببین سر پیری،گیر كی افتادم،هر كی هر جا باشه دیگه سر پیری احترامش بجاست
پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من
دشمنم سواره نداره رحمی به حال زار من
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
بی ادب تو سواره ای من پیاده،تو جوانی من پیرم
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر
آروم آروم داری میفهمی چی شد،نه؟ این آقا مرد بود،تو داری این جوری ناله میزنی
دلت شكست و بیاد رقیه افتادی
اون یهودی سگه كی بود شما رو زمین بزنه آقا
دلت شكست و بیاد رقیه افتادی
خودت برای رضای خدا زمین خوردی
حالا كه عمه كوچلومو زمین زدند
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر
اشك غم سفته ام روز و شب گفته ام آه كجایی مادر
ای مدینه دشمن با حمله ی شبانه
همره دل من سوزانده درب خانه
دشمن یهودی تا وارد حرم شد
زنده خاطرات جانسوز مادرم شد
همچین كه وارد خانه شدند یك دفعه پرده ها كنار رفت،خاطرات مادرم زهراسلام الله علیها برام تداعی شد
ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش دود
مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود
*هیچكی نبود به داد بچه های فاطمه برسه،زینب داشت پرپر میزد،حسین داشت بال بال میزد،از یه طرف علی رو میكشیدند،از یه طرف فاطمه افتاده بود،خاك به دهنم!یه طرف محسن....همین قدر بدون امام زمان(عج) هر روز داره این صحنه ها رو میبینه ...*
ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش دود
مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود
آنچه دیده ی دل بدیده هرگز نگردد باورم
مانده روی مسمار به دیوار ردی زخون مادرم
ای گل خزانم آتش زدی به جانم
ای پرستوی من رفتی زاشیانم
از غمت خمیدم امیدم رفیق خفته زیر گل
مرتضی و دوری صبوری ......
به حق ائمۀ بقیع ده مرتبه یا الله ....
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
#حاج_حسن_خلج
#روضه_امام_صادق_علیه_السلام
#روضه_امام_کاظم_ع
🍂🍁🔴 روضه و توسل جانسوز _ ویژۀ شَهادت اباالرِضا آقا موسی ابنِ جَعفر علیه السلام و حرکت قافلۀ حضرت اباعبدالله علیه السلام_ حاج حسن خلج 🔴🍁🍂.
😭😭
اینقدر آقا موسی بن جعفر امروز دلواپس معصومهش بود ... لحظه های آخر ، سرش رو دامن امام رضا ، هی میگفت رضاجان ، حواست بهش باشه ... معصومۀ من مثل گلِ ... معصومۀ من طاقت بی احترامی نداره ...
هی امام رضا میگفت آقا خیالت راحت باشه ... بابا، خودم مثل شیر بالا سرش هستم ... و همینجور هم بود ...
اما دلها بسوزه برای حسین ... میخوایم خیلی گریه کنیم امروز ...
چُنان در خیمه ها آتش به پا شد
که آتش هم به وحشت مبتلا شد
چی میخوای بگی ... صحبت دختره دیگه ... دختر حسین و دختر موسی بن جعفر ...
چُنان آتش به وحشت مبتلا شد
که دامنها ، پناهِ شعله ها شد
طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان ( به یاد شام غریبان)
😭😭
همه روضه خون بشید ...
طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان
قامت زینب ز ألم خم شده ... ساربان ساربان
نمیدونم کدوم دل گوشه کنار مجلس، مجلسو نگه داشته ... همینقدر میدونم این سفره ، یه سفره خصوصی بود برای خصوصیا ... رفتنیا رفتند، بقیه رو زینب نگه داشته ...
ماه رجبُ ماهِ زیارتی امام حسین ... امشب، فردا شب ، کاروان ابی عبدالله راه میفته ... دست زن و بچشو میگیره توی این بیابونا ...
ابن عباس ، محمد حنفیه،(هرکسی بوده نمیدونم) مثل امشب اومد جلوی قافله ابی عبدالله رو گرفت توی مدینه ...
آقا ...
کجا میبری این زن و بچهرو ؟! ...
فرمود برو کنارم مأمورم ... جدم دستور داده باید برم کربلا وعده دیدار دارم ...
آقا ...
میخوای بری ، برو ... زن و بچه رو کجا میبری؟! زینب رو کجا میبری؟! ... این بچه های قد و نیم قد دیگه چرا ؟! ...
تا این حرفو زد یه وقت دیدن پردهی محمل زینب رفت کنار ... خانم سرشو بیرون آورد ...
ابن عباس برو کنار ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده بین من و حسین میخوای جدایی بندازی ؟! ... من هرجا حسین بره میرم ...
😭😭
ای حسین ...
خدارو شکر ... روزیت شد با این قافله همسفر بشی ... عاشورا کربلا باشی ان شا الله ... هیچ بعید نیست بخدا ...
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای !
کاروان راه افتاد ، چه کاروانی ...
تو یه محمل لیلا نشسته... گاهی پردهرو کنار میزنه قد و بالای اکبرو نگاه میکنه ...
تو یه محمل نجمه نشسته ... گاهی پردهرو کنار میزنه قد و بالای قاسم نگاه میکنه ...
اما تو یه محمل یه خانومی نشسته ، احتیاج نیست پردهرو کنار بزنه ... جیگرپارهش توی بغلشه ... گاهی ملافهرو کنار میزنه میگه علی اصغر ... ببینم کربلا چه میکنی مادر ...
هرکی میخواد هرچیزی بگیره یا الله ... بسم الله ...
اونی که کربلا میخواد بسم الله ... اونی که معرفتشو میخواد بسم الله ... اونی که عاشقش شده بسم الله ...
علی علی علی ... لای لای علی ...
تو یه محمل یه خانومی نشسته ... گاهی پرده رو کنار میرنه قد و بالای عمو عباسشو نگاه میکنه ... زیر لب میگه الحمدلله ...
همه بیبیها توی محملها نشستند ... نوبت رسید به علیامخدره زینب ... حالا زینب میخواد بیاد سوار بشه ...
ای داد بیداد ...
جوونای بنی هاشم این بازوهای پیچیدهرو بهم گره کردند ، از درب خونه تا کنار محمل ، دیوار ساختند دوطرف ... نکنه دل شب ، چشم نامحرمی به سایهی قد و بالای زینب بیفته ...
خانوم رو با یه جلال و جبروتی آوردند پای محمل ... محمل بلنده ... بی بی زینب چه جوری سوار بشه ؟! ... پله میخواد ...
قمر بنی هاشم اومد زانو خم کرد ... علی اکبر محملرو گرفت ... خوده حسین اومد زیر بقلای زینبرو گرفت ...
آی زینب ...
فلک دارد سرِ آزار زینب
نخواهد گرمیِ بازار زینب
این جلال و جبروترو که دید ، این آسمون تاب نیاورد ...
گفت حالا یه کاری میکنم زینب ... دور فلک چرخید ...
عصر روز یازدهم ...
همین زینب میخواد سوار محمل بشه ... یه نگاه کرد دید یه طرف حسین افتاده ... کنار علقمه عباس افتاده ... خیمه دارالحرب علی اکبر و قاسم ...
خودش یکی یکی بانوانرو سوار کرد ، بچه هارو بغل خانومها سپرد ... حالا نوبت زینبه ...
یه نگاه کرد دید کسی نیست ... صدا زد حسین ... پاشو به داد زینب برس ...
حسین ....
این حسین خیلی کارا ازش برمیاد ...
هزارسال گذشت از حکایت زینب
هنوز مهدی صحرانشین سیه پوش است
😭😭
#حاج_حسن_خلج
#روضه_امام_موسی_الکاظم_علیه_السلام
😭😭
بروزترین
کانال نوحه و روضه دفتری تلگرام وایتا👇👇
••✾•🌿🌺🌿•✾••
@rozeh_daftari1
بسیارزیبا 😭😭
ای مهر تو بهترین علایق..
#روضه شهادت #امام_صادق علیه السلام به نفس حاج حسن #خلج
●━━━━━━───────
ای مهر تو بهترین علایق
جـانها به زیارت تو شایق
ما را نبود بجز خیالت
یاری خوش و همدمی موافق
بیماری خلق را دوا نیست
جز مهر تو ای طبیب حاذق
يا وَلِيَّ اللّهِ إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عز و جل ذُنُوبا لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ تو راضی بشی خدا راضی میشه ..
میدونم دستم خالیه آقا .. میدونم قرار بوده زینتت باشم ولی شدم وصلۀ ناجور لباست .. خیلی آلوده ام ولی حسین رو دوست دارم .. به دادم برس .. ما را ز ما بگیر و خودت را به ما بده ..
بـر تخت کمال و تاج عصمت
آخر که بود بجز تو لایق
تفسیر کلام ایزدی بود
گفتار تو ای امام صادق
افسوس شدی شهید آقا
از حیلۀ نا کس منافق
شب بود و چشم مدینه دوباره دید
آتش زبانه از درِ یک خانه می کشید
گلخانه سوخته، گل مژمرده هم اسیر
شبنم نه! خون زِ دیدۀ هر غنچه می چکید
نازدانه ها تو خانه .. یه وقت دیدن آتش زبانه کشید بدن هاشون میلرزه ..
در پیشِ چند جوجۀ لرزان کبوتری
بالِ شکسته از پی صیاد می پرید
تو روضۀ امام صادق دل سرگردونه بین مدینه و کربلا ..
پایی نداشت تا پی مرکب روان شود
آخر چه انتظار از این پیرِ مو سفید
هم دست سالخوردۀ این قوم بسته شد
هم دختر سه ساله رویِ خارها دویده شد
روضه خوان میگه پیرمرده هفتاده و خرده ای ساله پای برهنه دنبال ناقه کشیده میشد شما داد میزنید .. آقامون سن و سالی داشت ولی مرد بود، اما چهل منزل یه دخترِ سه سالۀ کتک خوردۀ یتیم .. اجازه بدید روضه م رو اینطور ادامه بدم .. تا چشمش به سرِ بابا افتاد گفت بابا :
بالای ناقه موی مرا باد میکشید
پائین ناقه چکمه سرم داد میکشید
بالای ناقه زلف گره خورده داشتم
پائین ناقه چادر آزرده داشتم
بالای ناقه غصۀ روبنده داشتم
پائین ناقه عمۀ شرمنده داشتم
رفقا کم کم داره بوی محرم میاد .. دلا داره هوایی میشه .. کم کم دلشوره ها داره شروع میشه .. یعنی امسال میتونیم دیگه بریم اربعین کربلا ..
بالای ناقه کار به تحقیر میکشید
پائین ناقه پهلوی من تیر میکشید
بالای ناقه حرمله با سنگ زد مرا
پائین ناقه دختر او چنگ زد مرا
بالای ناقه سنگ سرم را شکست و رفت
پائین ناقه زجر پرم را شکست و رفت
بالای ناقه خارجی ام تا صدا زدن
پایین ناقه پیرزنان عمه را زدن
بالای ناقه اشک علمدار دیده ام
پایین ناقه کوچه و بازار دیده ام
امام صادق تک و تنها رفت تو مجلسِ اون ملعون دو سه مرتبه اومد جسارت کنه منصور لعنت الله علیه .. نگاه کرد دید پیغمبر با شمشیرِ برهنه جلوش ایستاده .. اگه یه تارِ مو از سرِ صادقم کم شه کاخت رو، رو سرت ویران میکنم .. آخرالامر اومد پایین از تختش عذرخواهی کرد گفت آقا معذرت میخوام اشتباه شد .. با سلام و صلوات آقا رو بردن .. آقا داره میره یه مرتبه برگشت گفت منصور اگه کارم داشتی بگو خودم میام .. اینجوری نریز تو خانه ام .. اون وقت زن و بچه و ناموسِ ابی عبدالله تو مجلس یزید .. حسین ...
همین امام صادق فرمود هیچ چشمی اجازۀ گریه بر جد غریبم رو پیدا نمیکنه مگر اینکه روح جدم حسینم میاد مقابلش مینشینه، تو چشماش نگاه میکنه می فرماید حالا تو برا من گریه کن منم برا تو گریه می کنم .. آی حسین ..
روتا بود که گریبان ز هجر پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم
چه بگویم زِ داغِ بی پدری
چه بگویم زِ دردِ در به دری
ای بابا گاهی به بپرس احوالم
من بی تو مرغِ شکسته بالم
دائم در فکر تو و گودالم، ای بابا ..
چه بگویم نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست
بهمم ریخته گیسویی بهمم ریخته مدت هاست
یا برگرد، یا آن دل را برگردان
یا بنشین، یا این آتش را بنشان
آه ای جان گشتم از غمت حیران، ای دلبر ..
آخرین لحظه ای که میرفتی
سایه ات پا کشید از سر من
با همه غیر من وداع کردی
تو نگفتی کجاست دختر من!!
گفته بودم به خود اگر آمد
می نشینم به روی دامانش
او بگیرد به بر مرا من هم
کنم از بوسه، بوسه بارانش
*همه گذشتگان، پدر مادرامون فیض ببرن ..*
طلوع آفتاب را گه سحر ندیده کس
برلب شمس نیمه شب لب قمر ندیده کس
به روی دامن پدر سه ساله دیده هرکسی
به دامن سه ساله ای سر پدر ندیده کس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#حاج_حسن_خلج
#شهادت_امام_صادق_علیه_السلام
🍂🍂✨▪️🍂🍂✨▪️
#داغ تو را بهانه گرفتم گریستم..
تقدیم به ساحت مقدس حضرت صدیقۀ طاهره زهرایِ مرضیه سلام الله علیها
▪️🍁▪️🍁▪️🍁▪️🍁
داغ تو را بهانه گرفتم ، گریستم..
از قبرِ تو نشانه گرفتم ، گریستم..
*الله اکبر از این همه غربت .. هزار و چهارصد ساله بچه سیدا دارن دنباله قبر مادر میگردن .. مادر :*
یک گوشه از محلّۀ غم آشنایِ تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم
*یعنی چی ؟! یعنی همین کاری که شما ها میکنید .. میگردید ببینید روضه ی بی بی کجاست .. یعنی همین حسینیه ها و روضه ها .. هرجا میبینم روضه ست میرم یه گوشه میشینم آرام آرام زمزمه میکنم .. مادرِ جوان مرگم .. خوش به حاله اون کسی که گوشه نشینِ مصیبتِ زهراست .. خوش به حالِ اون کسی که افسردۀغم و غصۀ زهراست .. ان شالله یه روز همه مون برا فاطمه دق کنیم .. چه جور تحمل کنیم یه بی سرو پا سرِ مادرِ ما داد زده باشه ..*
یک گوشه از محلّۀ غم آشنایِ تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم
*وای نَنَه .. وای نَنَه .. وای مادر .. مگه شما بچه یتیم هایِ زهرا نیستید؟! چرا یتیمانه گریه نمیکنید؟!.. بچه یتیم ندیدید چه طور گریه میکنه؟!.. یه گوشه کز میکنه آستین به دهان میگیره ، آرام میگه من مادرمُ میخوام ..*
از کوچه هایِ شهر گذشتم یکی یکی
وقتی سراغ خانه گرفتم گریستم
*راهم افتاد به کوچه بنی هاشم .. گفتم خونۀ مادرم؟! یه درِ سوخته نشونم دادن ..*
با ماجرای هیزم و آتش دلم شکست
یک روضه محرمانه گرفتم گریستم
*گفت علی جان هبچ کسی رو خبر نکن .. شب غسلم بده .. شب کفنم کن .. مخفیانه و محرمانه گرفت روضه رو علی .. اسماء تو آب بریز من بدنشُ شستشو بدم ..
وقتی یه کسی از دنیا بره و مجروح بوده اول باید جراحت ها رو بشورن .. گفت فاطمه جان :
برایِ شستنِ تو از کجا شروع کنم؟!
اسماء میگه من آب میریختم علی شستشو میداد .. دیدم از زیرِ بدنشِ بی بی خون آبه جاریِ ... *
گوشم شنید آه تو را بین شعله ها
تا ردّ تازیانه گرفتم گریستم
مقتل نوشته شانه ات از کار مانده بود
بر موی خود که شانه گرفتم گریستم
مضمون تو عنایت محض است بی گمان
تا حسّ شاعرانه گرفتم گریستم
شاعر : محمدحسن بیات لو
#حاج_حسن_خلج
@rozeh_daftari1
1_1357379657.mp3
2.74M
🏴🏴
#زمزمه_شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
مداح:#حاج_حسن_خلج👌😭
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
ای شمع نیمه جان من
درگرد بسترتو ، همچون پروانه ای
ببین میگردد دخترتو
(برخیزو بوسه ای دگر براین دردانه بزن
زهرازهرا بیا سر،زینب راشانه بزن)
خورشیدشفق پیروهن ای ماه گرفته ی من
ازپیش من مرو
زهراتوپناه منی گرمی ده آه منی
ازپیش من مرو
لاله ی نیلی و زردم برخیز-زهرا
بی تو من شعله دردم برخیز-زهرا
ای نورقلب عاشقم شمع این خانه تویی
زهرا زهرا مرو مرو لطف کاشانه تویی
ای خوب مهربان من یارنه ساله ی من
یاس نیلوفری شده ای پرپرلاله ی من
ممنونم اگر نروی می میرم اگربروی
از پیش من مرو
ای نخل بریده ثمر ای مادر کشته پسر
از پیش من مرو
لاله ی پرپر شده ام زهرا- برخیز
من هم بی مادر شده ام زهرا- برخیز
•-----🖤═✾🌺✾═🖤-----•
کانال روضه دفتری👇 ایتا وتلگرام
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
@rozeh_daftari1
#روضه_و_توسل_جانسوز
ایام_اسارت_
خاندان آل الله صلوات الله علیهم اجمعین
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنتَ امیرالمومنین
چه دست های سیاهی که نور می بردند
به نیزه ها سرِ هجده غیور می بردند ...
*جلو چشم علی اکبر ... جلو چشم قاسم ... جلو چشم عباس ... جلو چشم حسین ... کی جرات کرده دستِ زینبُ ببنده ...*
چقدر بی ادبانه سرِ سلیمان را
برایِ جایزه در پیشِ مور می بردند ....
*یه چند روزی از عاشورا گذشته ، شما زخم هاتون تازه ست واقعاً نیاز به روضه خوان ندارید .. اما چه کنم ، کاره من روضه خوانیِ باید زخم دلتُ تازه نگه دارم" چی می خوام بگم .... دخترِ علی کجا ... زنازادۀ مرجانه کجا ....*
چقدر بی ادبانه سرِ سلیمان را
برایِ جایزه در پیشِ مور می بردند ....
اگر چه پوشیه ها بود و آستین ها بود
*چی دارم می گم ؟ .. از کی دارم می گم؟ .. همون خانمی که وقتی می خواست بره کنار قبر پیغمبر ، شنیدید همه چراغ ها رو امیرالمومنین می فرمود خاموش کنید ... کسی چشمش به قد و بالای خانم ..... خوده علی جلو جلو می رفت ، حسن و حسینم چپ و راستِ زینب ... عباسم از پشت شمشیر به دوش می اومد ... یه وقت کسی تو این تاریکی شب چشمش به قد و بالای زینب نیوفته ....
نیست فلک به قدر هم پایت
سایۀ تو ندیده همسایه ت ...*
اگر چه پوشیه ها بود و آستین ها بود
چو در مسیر شلوغِ عبور می بردند
*همۀ شهر تعطیل شده بود ... هلهله می کردن ... انقده بچه ها می ترسیدن ... بین اسرا فقط یکیِ که داره باره همه رو می کشه ...*
به شانه هایِ زنی بار ، زخمِ قافله بست
میان سلسله سنگ صبور می بردند
*شروع کرد صحبت کردن ... وای بر شما ... چشم هاتون خشک مباد .. خنده رو لب هاتون میاد ...پسرِ پیغمبر رو کشتید شهر رو زینت کردید ... نامه نوشتید اون وقت بین دو نهر آب با لبِ تشنه .... هی گفت مردم جیگرم داره میسوزه .... با لبِ تشنه سر از بدنش جدا کردید ...
خبر رساندن شهر در شُرفِ انقلابِ .. چه کنیم ؟ گفت یه راه داره فقط ساکت کردنِ زینب ..." اونم اینکه سرِ حسین رو ببرید در مقابلش .... مردم دیدن لحن صحبت کردنه زینب عوض شد ... خانمی که با عتاب با خطاب ... یه وقت دیدن لحن صدا عوض شد ... میگه هلالِ یک شبۀ زینب ... عزیزه دله زینب ... کجا بودی سه شبانه روزه ....*
ای جانه من به نیزۀ اعدا چه می کنی
آغوشِ ماست جایِ تو آنجا چه می کنی؟
*تا چشمش افتاد دید پیشانیِ داداششُ شکستن (زبانِ حال) گفت حسین دیگه اجازه نمی دم از من جلوتر باشی ... قرار بود با هم باشیم ... سرت شکسته داداش .... بمیرم برات ... نگاه کرد دید نازدانه داره پرپر میزنه چشم به بابا دوخته ... عمه ... عمه ... این سر، سرِ بابامه عمه .... تنها راهش این بود چنان سر رو به محمل کوبید حواسِ این نازدانه رو برگردوند ....*
حسین .....
🎧#حاج_حسن_خلج
🥀
🍂🍁🔴 روضه و توسل جانسوز _ ویژۀ شَهادت اباالرِضا آقا موسی ابنِ جَعفر علیه السلام و حرکت قافلۀ حضرت اباعبدالله علیه السلام_ حاج حسن خلج 🔴🍁🍂
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
‼️توجه ‼️:
جهت استفاده ، روضه ها حتما به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
اینقدر آقا موسی بن جعفر امروز دلواپس معصومهش بود ... لحظه های آخر ، سرش رو دامن امام رضا ، هی میگفت رضاجان ، حواست بهش باشه ... معصومۀ من مثل گلِ ... معصومۀ من طاقت بی احترامی نداره ...
هی امام رضا میگفت آقا خیالت راحت باشه ... بابا، خودم مثل شیر بالا سرش هستم ... و همینجور هم بود ...
اما دلها بسوزه برای حسین ... میخوایم خیلی گریه کنیم امروز ...
چُنان در خیمه ها آتش به پا شد
که آتش هم به وحشت مبتلا شد
چی میخوای بگی ... صحبت دختره دیگه ... دختر حسین و دختر موسی بن جعفر ...
چُنان آتش به وحشت مبتلا شد
که دامنها ، پناهِ شعله ها شد
طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان ( به یاد شام غریبان)
همه روضه خون بشید ...
طفل یتیمی زحسین گم شده ... ساربان ساربان
قامت زینب ز ألم خم شده ... ساربان ساربان
نمیدونم کدوم دل گوشه کنار مجلس، مجلسو نگه داشته ... همینقدر میدونم این سفره ، یه سفره خصوصی بود برای خصوصیا ... رفتنیا رفتند، بقیه رو زینب نگه داشته ...
ماه رجبُ ماهِ زیارتی امام حسین ... امشب، فردا شب ، کاروان ابی عبدالله راه میفته ... دست زن و بچشو میگیره توی این بیابونا ...
ابن عباس ، محمد حنفیه،(هرکسی بوده نمیدونم) مثل امشب اومد جلوی قافله ابی عبدالله رو گرفت توی مدینه ...
آقا ...
کجا میبری این زن و بچهرو ؟! ...
فرمود برو کنارم مأمورم ... جدم دستور داده باید برم کربلا وعده دیدار دارم ...
آقا ...
میخوای بری ، برو ... زن و بچه رو کجا میبری؟! زینب رو کجا میبری؟! ... این بچه های قد و نیم قد دیگه چرا ؟! ...
تا این حرفو زد یه وقت دیدن پردهی محمل زینب رفت کنار ... خانم سرشو بیرون آورد ...
ابن عباس برو کنار ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده بین من و حسین میخوای جدایی بندازی ؟! ... من هرجا حسین بره میرم ...
••• ┄┅═══✼🌹✼═══┅┄ •••
••• ┄┅═══✼🌹✼═══┅┄ •••
ای حسین ...
خدارو شکر ... روزیت شد با این قافله همسفر بشی ... عاشورا کربلا باشی ان شا الله ... هیچ بعید نیست بخدا ...
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای !
کاروان راه افتاد ، چه کاروانی ...
تو یه محمل لیلا نشسته... گاهی پردهرو کنار میزنه قد و بالای اکبرو نگاه میکنه ...
تو یه محمل نجمه نشسته ... گاهی پردهرو کنار میزنه قد و بالای قاسم نگاه میکنه ...
اما تو یه محمل یه خانومی نشسته ، احتیاج نیست پردهرو کنار بزنه ... جیگرپارهش توی بغلشه ... گاهی ملافهرو کنار میزنه میگه علی اصغر ... ببینم کربلا چه میکنی مادر ...
هرکی میخواد هرچیزی بگیره یا الله ... بسم الله ...
اونی که کربلا میخواد بسم الله ... اونی که معرفتشو میخواد بسم الله ... اونی که عاشقش شده بسم الله ...
علی علی علی ... لای لای علی ...
تو یه محمل یه خانومی نشسته ... گاهی پرده رو کنار میرنه قد و بالای عمو عباسشو نگاه میکنه ... زیر لب میگه الحمدلله ...
همه بیبیها توی محملها نشستند ... نوبت رسید به علیامخدره زینب ... حالا زینب میخواد بیاد سوار بشه ...
ای داد بیداد ...
جوونای بنی هاشم این بازوهای پیچیدهرو بهم گره کردند ، از درب خونه تا کنار محمل ، دیوار ساختند دوطرف ... نکنه دل شب ، چشم نامحرمی به سایهی قد و بالای زینب بیفته ...
خانوم رو با یه جلال و جبروتی آوردند پای محمل ... محمل بلنده ... بی بی زینب چه جوری سوار بشه ؟! ... پله میخواد ...
قمر بنی هاشم اومد زانو خم کرد ... علی اکبر محملرو گرفت ... خوده حسین اومد زیر بقلای زینبرو گرفت ...
آی زینب ...
فلک دارد سرِ آزار زینب
نخواهد گرمیِ بازار زینب
این جلال و جبروترو که دید ، این آسمون تاب نیاورد ...
گفت حالا یه کاری میکنم زینب ... دور فلک چرخید ...
عصر روز یازدهم ...
همین زینب میخواد سوار محمل بشه ... یه نگاه کرد دید یه طرف حسین افتاده ... کنار علقمه عباس افتاده ... خیمه دارالحرب علی اکبر و قاسم ...
خودش یکی یکی بانوانرو سوار کرد ، بچه هارو بغل خانومها سپرد ... حالا نوبت زینبه ...
یه نگاه کرد دید کسی نیست ... صدا زد حسین ... پاشو به داد زینب برس ...
حسین ....
این حسین خیلی کارا ازش برمیاد ...
هزارسال گذشت از حکایت زینب
هنوز مهدی صحرانشین سیه پوش است
••• ┄┅═══✼🌹✼═══┅┄ •••
••• ┄┅═══✼🌹✼═══┅┄ •••
#حاج_حسن_خلج
#روضه_امام_موسی_الکاظم_علیه_السلام
#روضه_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#روضه_حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
کانال روضه دفتری👇 ایتا وتلگرام
••✾•🌿🌺🌿•✾••
@rozeh_daftari1
.
روضه #شهادت_رسول_اکرم (ص)
#رسول_الله
با نوای: #حاج_حسن_خلج
چشم سربسته شد ولی ناگاه
چشم دل دید دلبر آمده است
بانوی بانوان خدیجه که بود
آزروی پیبمبرآمده است
آمده یار باوفای نبی
از بهشت برین به استقبال
بوی مرگ وفراق تا آمد
رفت زهرا کنار او ازحال
مانده مابین ماندن ورفتن
میکشیدش دوجذبه از دوطرف
یک طرف شوق دیدن همسر
یک طرف غربت امیرنجف
آن طرف خنده های وصل به حق
این طرف اشک دیده زهرا
آن طرف ارجعی الی ربک
این طرف ناله های وا ابتا
گرچه لب روی لب فشرده ولی
ناله اش تا به آسمانها رفت
التماسش هرآنچه زهرا کرد
اوبه همراه مرگ تنها رفت
نفس رفته ناگهان برگشت
چشم خوابیده باز شد بیدار
وسراسیمه گفت بازهرا
آه ازدرد فغان از آن دیوار
کفن از بهر پیغمبر بیاور
نهان از دیده دختر بیاور
اشاره کرد بر در گفت احمد
علی جان میخ در را دربیاور
#داغ تو را بهانه گرفتم...
#روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها ویژۀ ایام فاطمیه
"اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُک"
داغ تو را بهانه گرفتم گریستم
از قبر تو نشانه گرفتم گریستم
*یعنی میشه یه کسی اینقده غریب باشه هزار و چهارصد سالِ بچه هاش دارن دنبال قبرش می گردن...*
یک گوشه از محلّه ی غَمْ آشنای تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم
*یعنی چی؟ یعنی همین کاری که شماها می کنید، می گردید ببینید روضۀ بی بی کجاست... محلۀ غم آشنای تو، یعنی حسینه ها و مجالس روضه ها...
هر جا روضه هست میرم میشینم روضه ات رو گوش میدم، آرام آرام زمزمه میکنم: مادرِ جَوُون مرگم...
ان شاالله یه روز همۀ ما دق کنیم، چه جور تحمل کنیم یه بی سر و پا سَرِ مادرِ ما داد زد... وای مادر! وای مادر! وای نَنه، وای نَنه...*
یک گوشه از محلّه ی غَمْ آشنای تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم
از کوچه های شهر گذشتم یکی یکی
وقتی سراغ خانه گرفتم گریستم
با ماجرای هیزم و آتش دلم شکست
یک روضه مَحرمانه گرفتم گریستم
*گفت: علی جان! هیچ کسی رو خبر نکن، شب غسلم بده، شب کفنم کن، مخفیانه و محرمانه گرفت روضه رو علی...
اسماء تو آب بریز، من بدنِ زهرا رو شستشو بدم...
وقتی کسی که مجروح بوده و از دنیا بره، اول باید جراحتها رو بشورن، خونهارو پاک کنن... گفت: فاطمه جان!... برای شستن تو از کجا شروع کنم...*
لازم نشد سوال کنم رفته ای کجا
از ردّ تازیانه گرفتم گریستم
مقتل نوشته شانه ات از کار مانده بود
بر موی خود که شانه گرفتم گریستم
#شاعر محمد حسن بیات لو
* اسماء میگه: من آب می ریختم، علی شستشو میداد، دیدم از زیرِ بدن بی بیخونابهجاریه
#حاج_حسن_خلج
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها