#مناجات_با_امام_زمان_ارواحنا_فداه
#حضرت_فاطمه_سلام_الله_علیها #شب_یلدا
گر چه ندارم سود و تنها زنده هستم
آقا بیا از این سفر ، تا زنده هستم
امروز هم حتّی به رسمِ عشق دیر است
وقتی نمیدانم که فردا زنده هستم!
دلشوره از تقدیرِ من با تو ، مرا کُشت
یک روز تو میآیی ، امّا زنده هستم؟!
خُب لااقل یک شب بیا خوابم بگو که:
روزِ فرج من مُرده ام یا زنده هستم؟!
زشتم ولی زشت ِ کنارِ تو قشنگ است
حالا بگو آن روزِ زیبا زنده هستم؟!
نقشِ سیاهی لشگرت فخریست وقتی...
در انتقامِ دستِ زهرا زنده هستم
سوگند بر دستی که زود از کار افتاد
آقا ، بیا از این سفر تا زنده هستم
🌺عزیزان صلوات فراموشتان نشود.
#حبیب_نیازی
🏴 مصائب امیر المومنین علیه السلام بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
☑️ عمّار میگوید:
▫️ به خانه آقا و مولایم امیرالمومنین (ع) رفتم و از ایشان اجازه ورود گرفتم. به من اجازه فرمودند و داخل شدم. ایشان را درحالی که محزون و اندوهگین نشسته بودند، یافتم و حسن (ع) در سمت راست و حسین (ع) در سمت چپ ایشان نشسته بودند. گاهی به حسین علیهالسلام نگاه میکرد و میگریست و گاهی به حسن علیهالسلام.
هنگامیکه به حال او و فرزندانش نظاره کردم از خود بیخود شده، اشکهایم جاری شد و به شدت گریستم. هنگامیکه آرام شدم عرضه داشتم:
🔹 اجازه سخن به من می دهید فرمود: بگو ای ابا الیقظان!
▫️ عرضه داشتم:
🔹 شما امر بر صبر کردن در مصیبت می نمائید. پس این اندوه طولانی (در این مصیبت) چیست؟ در حالی که شیعیان شما به خاطر خانهنشینی و غیبت شما آرام ندارند و این امر بر آنها سخت است.
▪️ میگوید حضرت به من نگاه کرده و فرمود:
🔸 ای عمّار! همانا مصیبت کسی که من از دست داده ام بسیار سخت است.
من رسول خدا را با از دست دادن فاطمه از دست دادم.
او برای من موجب آرامش و تسلیت بود. هنگامیکه سخن میگفت در گوش من صدای رسول خدا می پیچید و هنگامیکه راه می رفت مثل رسول خدا راه میرفت و من درد فراق را جز با دوری او احساس نکردم و چه بزرگ است مصیبتی که به من رسیده است.
هنگامیکه او را در جایگاه غسل قرار دادم، فهمیدم که استخوانی از پهلوی او شکسته است و پهلویش از ضربه تازیانه ها سیاه شده و او آن را از من مخفی مینمود که میترسید مبادا اندوه من بیشتر شود و به حسن و حسین نمینگرم مگر اینکه اشک راه گلویم میگیرد و به زینب گریان نگاه نمیکنم مگر اینکه دلم به حال او به رقّت در میآید.
⬅️ انوار العلومة، ص ۲۱۴
برگرفته از کتاب فاطمیه ماثور، حجه الاسلام شیخ محسن حنیفی، صفحه ۱۲۹
🏷 #امام_علی_علیه_السلام
#حضرت_فاطمه_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
🏴 مصائب امیر المومنین علیه السلام بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
☑️ عمّار میگوید:
▫️ به خانه آقا و مولایم امیرالمومنین (ع) رفتم و از ایشان اجازه ورود گرفتم. به من اجازه فرمودند و داخل شدم. ایشان را درحالی که محزون و اندوهگین نشسته بودند، یافتم و حسن (ع) در سمت راست و حسین (ع) در سمت چپ ایشان نشسته بودند. گاهی به حسین علیهالسلام نگاه میکرد و میگریست و گاهی به حسن علیهالسلام.
هنگامیکه به حال او و فرزندانش نظاره کردم از خود بیخود شده، اشکهایم جاری شد و به شدت گریستم. هنگامیکه آرام شدم عرضه داشتم:
🔹 اجازه سخن به من می دهید فرمود: بگو ای ابا الیقظان!
▫️ عرضه داشتم:
🔹 شما امر بر صبر کردن در مصیبت می نمائید. پس این اندوه طولانی (در این مصیبت) چیست؟ در حالی که شیعیان شما به خاطر خانهنشینی و غیبت شما آرام ندارند و این امر بر آنها سخت است.
▪️ میگوید حضرت به من نگاه کرده و فرمود:
🔸 ای عمّار! همانا مصیبت کسی که من از دست داده ام بسیار سخت است.
من رسول خدا را با از دست دادن فاطمه از دست دادم.
او برای من موجب آرامش و تسلیت بود. هنگامیکه سخن میگفت در گوش من صدای رسول خدا می پیچید و هنگامیکه راه می رفت مثل رسول خدا راه میرفت و من درد فراق را جز با دوری او احساس نکردم و چه بزرگ است مصیبتی که به من رسیده است.
هنگامیکه او را در جایگاه غسل قرار دادم، فهمیدم که استخوانی از پهلوی او شکسته است و پهلویش از ضربه تازیانه ها سیاه شده و او آن را از من مخفی مینمود که میترسید مبادا اندوه من بیشتر شود و به حسن و حسین نمینگرم مگر اینکه اشک راه گلویم میگیرد و به زینب گریان نگاه نمیکنم مگر اینکه دلم به حال او به رقّت در میآید.
⬅️ انوار العلومة، ص ۲۱۴
برگرفته از کتاب فاطمیه ماثور، حجه الاسلام شیخ محسن حنیفی، صفحه ۱۲۹
🏷 #امام_علی_علیه_السلام
#حضرت_فاطمه_سلام_الله_علیها
#فاطمیه