eitaa logo
روضه دفتری مجمع الذاکرین اهلبیت (ع)
5.9هزار دنبال‌کننده
54 عکس
51 ویدیو
11 فایل
شامل اشعار و متن روضه با مدیریت خادم الحسین کربلایی محمد مسلمی ارتباط با مدیر @moslemi_124 لینک کانال نوحه ما @nooheemajmaozakerin پذیرش تبلیغات👈 @moslemi_124
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ 🔅متن روضه شب دهم محرم _شب عاشورا_محرم سيد مهدي ميردامادقسمت اول:🔅 شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود *شب مقدمه نيست، منتظري امشب،شايد خيلي ها يك سال منتظر يك همچين شبي هستند،اول كه بايد سجده ي شكر به جا بياريم:خدايا يه شب عاشوراي ديگه زنده ايم ،به ما اجازه دادن برا پسر فاطمه گريه كنيم،از همين ابتدا دلت مهيا ست، مقدمه نچينم،معطلت نكنم* شب بود و صحرای بلا بود و حرم بود جان ها به کف، تنها سپر ،سرها علم بود آن شب خدا بود و خدا بود و خدا بود برلب دعا بود و دعا بود و دعا بود *چه خبره كربلا؟هر شب يه سئوال پرسيدم از همه تون، امشب هم يه سئوال مي پرسم، اين حسيني كه محاله به دشمن رو بزنه، چه اتفاقي مي افته كه يه شب مهلت مي گيره از دشمن؟ جانم فدات آقا جان، دو تا دليل براش نوشتن، دليل اول اين بود، مي خواست تا صبح مناجات كنه و قرآن بخونه و نماز،وقت برا عبادت گرفت،دليل دومش كه با دل ِ من و تو بازي مي كنه، حضرت مي خواست وقت بگيره، اونايي كه قرار ِ برسن،برسن، قربون تو برم آقا منتظر بودي يه عده بيان،آقا جان ممنونتم صبر كردي ما هم به تو برسيم* یاران همه در فکر وصل یار بودند در انتظار صبح خون بیدار بودند * همه مشتاق شهادتند،چه خبره؟ مي خواي يه پرده اش رو كنار بزنم،بگم؟* اصغر گلو را بهر تیر آماده کرده آغوش ثارالله را سجاده کرده *اي سلام خدا به حبيب بن مظاهر، خوشبحال اونايي كه الان كنار ضريحشن* آن شب حبیب اطراف خیمه پاس می داد پاس حرم پشت سر عباس می داد * همين جوري كه داشت سر كشي مي كرد، پاسباني مي كرد، فرمانده ي اصحاب حبيب بن مظاهر ِ، رسيد كنار خيمه ي زينب، صدا داره ميآد، خواهر و برادر دارن با هم حرف ميزنن* جان جهان از دادن سر حرف می زد آهسته زینب با برادر حرف می زد *كجا مي خواي بري داداش؟* می گفت ای که عالِم ِ غیب و شهودی آیا همه یاران خود را آزمودی؟ *داداش من نگرانم* این ها که با تو دعوی اخلاص دارند فردا مبادا که تو را تنها گذارند *داداش من هنوز مدينه يادمه،اينا نكنه فردا مثه بابام علي تو رو تنها بذارن؟نكنه اينها مثه ياراي داداش حسنم باشن؟ اينها رو امتحان كردي؟ جواب ابي عبدالله رو ببين* فرمود خواهر یک به یک را آزمودم هر چند خود از قلبشان آگاه بودم اینان که بر عمر ابد هم ناز دارند حاشا که دست از یاری ما باز دارند * تا اين حرف هارو حبيب شنيد، دست و پاش شروع كرد لرزيدن* ز این گفت و گو رنگ حبیب از رخ پریده انگار بر تن جامه ی جان را دریده انگار اینجا مرگ خود را آرزو کرد زاری کنان در خیمه ی انصار رو کرد *با اين كه ابي عبدالله يارانش رو آزموده، با اين كه از دلشون با خبره، ولي حبيب رفت تو خيمه ي اصحاب* کی حامیان اهلبیت از جای خیزید باید همه خون جای اشک از دیده ریزید * مگه چي شده حبيب؟خبر نداريد،زينب نگرانه،زينب نگرانه ما اينجا نشستيم* جاری به رخ از دیده ی زینب گلاب است بر امشب و فردای ما در اضطراب است بر غربت آل پیمبر اشک ریزید زینب صداتان میزند از جای خیزید https://eitaa.com/matnroozeh
〰〰〰〰〰〰〰 چشم خود بستم نبینم تا چه بلایی سرتو می‌آید بالای تل ایستاده ولی چشماش و بسته دستاش و رو سرش گذاشته هی داره میگه وامحمدا ،وا علیا ،وا اماه😭 فقط هر دفه از دور چشماش و وا میکنه ببینه کارحسین تمومه یانه ولی هی میبینه نه، هنوزکه هنوزه، دورش کردن دارن شمشیر میزنن😭 راوی میگه سه ساعت ابی عبدالله تو گودال دست وپا میزد سه ساعت اینا هی میزدنش اون یکی خسته میشد میرفت یکی تازه نفس میومد، شب جمعه ست مادرش داره گریه میکنه 😭 انقدر نیزه به بدنش زدن همین جور که نفس میکشه راوی میگه ازاین لابلای این شبکه های زِره خون جاری میشد،آخه نیزه میزدن دیگه درنمیاوردن،نیزه میشکوندن *یه جاهایی داره دلم میره گفتم نفس میکشید خون میومد* مادرشم تو بستر افتاده بود ،هرنفسی میکشید این پیراهن پرخون میشد،فضه میومد اسما میومد پیراهن عوض میکرد عجب دوباره که پیراهن خونی شده خانوم جان* خوب گریه کنید،آخرین روزی که تمومه کارمون کفنمون میکنن ،همچی میزارن تو قبر' سنگ آخره لحدو میزارن یهو اونجا به خودت میای عه تموم شد؟ یعنی دیگه نمیتونم برای حسین گریه کنم؟ 〰〰〰〰 حسین جان عزیز دلم چشم خون بستم تا نبینم چه بلایی سرتو می‌آید با دو گوش خودم شنیدم که ناله مادر تو میاید *یه گوشه گودال مادر و دیدم😭 که رفته بود ازحال دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من داداش؛ سرتو رو بردن دیر رسیدم من 〰〰〰 از میان شلوغی گودال چیزی از جسم تو نمی‌ماند بعد ازاین غارتی که شد دیگر ازتو جز اسم تو نمی‌ماند این یکی می‌کِشد تورا برخاک قصد دارد تورا بیازارد آن یکی آمده دراین گودال ازسر عمامه تورابردارد حسین حسین... می‌زند داد بس کنید اینقدر بدنش را به خاک خون نکشید باسر نیزه و نوک خنجر این همه بر دهان اون نزنید 〰〰〰〰〰〰@rozehdaftari
متن روضه 1 🔸امشب شب «انّاالیه راجعون» است 🔸فردا زمین‌ کربلا، دریای خون است شب عاشوراست... شب مصیبت عظماست... 🔸امشب حسین است و شهادت آرزویش 🔸فردا بریزد بر زمین خون گلویش امشب بگیم خدایا شکرت... یه عاشورای دیگه هم به ما توفیق دادی... بیایم در خانه حسین... نميدونم توی مجلسمون کسی هست تا الان اشکش جاری نشده باشه... امشب باید خوب عزاداری کنی... امشب باید بلند ناله بزنی... معلوم نیست سال بعد زنده باشیم... بیایم برای عزیز زهرا اشک بریزیم... خدا ميدونه خیلی ها سال قبل توی همین مجالس بودند اما... الان زیر خاک خوابیدن... آرزو دارند یک بار دیگه برگردند و... فقط یک بار بگن حسین... آماده ای بریم کربلا بسم الله... 🔸امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری 🔸فردا کند در مقتل خون سوگواری از امشب دیگه مصیبتهای زینب شروع میشه... از امشب دیگه باید ما هم بگیم... 🔸امان از دل زینب 🔸چه خون شد دل زینب امشب کربلا چه خبره... خدا به داد دل زینب برسه... دید صدای هلهله دشمن میاد... اومد کنار برادر عرضه داشت... چه خبر شده حسینم... قراره چه اتفاقی بیفته... ابی عبدالله فرمود خواهرم زینبم... الان پیغمبر خدا رو در خواب دیدم... صدازد حسینم تو به زودی به ما ملحق میشی... ایی وای.. ای وای.. 🔸امشبی را شه دین در حرمش مهمان است 🔸ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است 🔸مکن ای صبح طلوع جدم پیغمبر فرمود فردا کنار منی... تا این حرف و بی بی زینب کبری شنید... دیگه طاقت نیاورد صدای ناله اش بلند شد... یعنی حسینم م میخواهی بری... منو تنها بگذاری... باورم نمیشه برادر... تمام دلخوشی من تویی حسین... وقتی جدم رسول خدا رو از دست دادم... صبر کردم داداش... جلو چشمام مادرم پرپر شد... صبر کردم داداش... فرق شکسته ی بابام امیرالمومنین رو دیدم... صبر کردم... تکه های جگر برادرم حسن رو دیدم صبر کردم... الان تمام دلخوشیم تویی داداش حسین... چطوری منو تنها بگذاری... زینب بدون تو میمیره... 🔸امان از دل زینب 🔸چه خون شد دل زینب ابی عبدالله خواهر رو آروم کردم... هر کجا خانم زینب کبری بی تابی میکرد... ابی عبدالله خواهر رو آروم میکرد... روز عاشورا هم وقتی ابی عبدالله ميخواست بره میدان... دید خواهر خیلی بی تابی میکنه... اگه دست ولایت حسین نبود زینب جان داده بود خدا... زینبم خواهرم... تا صدای الله اکبر منو میشنوی... بدونید من هنوز زنده ام ... خدایا حسین رفت میدان... زینب کبری... داخل خیمه.. تا صدای تکبیر برادر رو میشنوه... دلش آروم میگیره... حالا میخواهی برا زینب کبری گریه کنی بسم الله... امان... از اون لحظه ای که دیگه صدای تکبیر برادر رو نشنید... داخل خیمه... هی بلند ميشه.... هی میشینه روی زمین.... میگه حسین...برادر... زینب به فدات حسین... چرا صدای تکبیرت نمیاد داداش... یکدفه دید صدای ذوالجناح اومد.... دوان دوان اومد بیرون... شاید خوشحال شده زینب... الحمدلله بردارم حسین برگشته... یه نگاه کرد... دید ذوالجناح برگشته اما حسین نیومده.. همین جا بود که دیگه... 🔸همه از خیمه ها بیرون دویدند 🔸ولی سالار زینب را ندیدند بی تاب شده زینب.. یاصاحب الزمان... دوان دوان... به سمت گودی قتلگاه... هی صدا میزنه....وای عزیز مادرم حسین... 🔸از حرم تا قتلگه، زینب صدا میزد حسین 🔸دست و پا میزد حسین، زینب صدا میزد حسین اومد بالای تل زینبیه... یه نگاه کرد... دید... والشمر جالس علی صدره... شمر روی سینه برادر... خدا چکار کنه زینب... دستاش رو گذاشت روی سر هی صدا میزنه.... وامحمدا... واعلیا... تسلای دل زینب صدا بزن یاحسین... 🔸 حسین آرام جانم 🔸 حسین روح و روانم @rozehdaftari
السَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُون بریم در خانه ی زندانی بغداد باب الحوائج إلی الله ، موسی بن جعفر سلام الله علیه اون آقایی که یُنتَقَل مِن سِجنٍ إلیٰ سِجن سالها از این زندان به آن زندان ... مشغول نماز بود، نماز که تمام شد اجازه ندادند آقا بره منزل وداع کنه از همان مسجد حضرت رو دست بسته بردند، هر کی ام پرسید کجا میبرن یه قافله رفت بصره یه قافله هم رفت بغداد.... تا آخر عمر حضرت معصومه (ع) نمیدونست بابا رو کجا بردند السَّلامُ عَلَى الْمُعَذَّبِ فِي قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ.... خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله احمدی میانجی را ایشان میفرمودنند «مطموره» به جایی میگن هم مثل چاه تاریک، گود، مدور یعنی آقا نمی تونست حتی پاهاش و دراز کنه وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ... اون وقت این آقا رو با قل و زنجیر بستن ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ من در این کنج قفس غوغای محشر میکنم، پیروی از مکتب زهرای اطهر میکنم گر زند سیلی به رویم، سِندی از راه ستم یاد سیلی خوردن خاتونِ محشر میکنم گر ز پا و گردن مجروح من خون می چکد یاد آتش،یاد سینه ،یاد آن مسمارِ در میکنم ای آقااااا الله اکبر تاریخ می نویسد غریب به ۳۷تا اولاد داشت موسی بن جعفر (ع) ... ۳۷تا اولاد داشته باشی و دم جان دادن یه دونه اش هم بالا سرت نباشه آخ بمیرم مرحوم مقدس اردبیلی تو حدیقة الشیعه نقل میکند میگه: سلیمان بن جعفر دید یه بدنی رو غریبانه دارن میبرند سمت مقابر قریش فهمید بدن موسی بن جعفر گفت: بدن و نگهدارید ۲۵۰۰دینار رفت عطر و گلاب و گل خرید ۷تا کفن قیمتی خرید اومد منزل ۹تا دختر داشت به دختراش گفت همه تون لباس سیاه به تن کنید این آقا اینجا غریبه یه جوری پشت سر تابوت این آقا عزاداری کنید مردم بغداد فکر کنن شما یتیم شدید آماده ای یا نه!!! با این عزت و احترام بدن و راهی کردند هنوزم تو بغداد این منطقه معروفه به «سوق الریاحین» چند نفر و اجیر کرد مسیر تشییع جنازه رو تا می تونید گل بریزید لذا این منطقه معروف شد به بازار گلها... درستش هم همینه بدن فرزند فاطمه احترام داره آخ لایوم کیومک یا اباعبدالله حسین(ع)... ته گودال فقط پیکر تو مانده و من همه رفتند فقط مادر تو مانده و من بوسه باید به روی گونه نشیند اما!!! حسین چاره ای نیست رگ حنجره تو مانده و من حسین... بوسیدم آن جایی را که پیغمبر نبوسید زهرا نبوسید، حیدر نبوسید حتی نسیم صحرا نبوسید... به موسی بن جعفر(ع) و بالحسین یا الله... ====================