eitaa logo
درگاه شاعران روضه نشینان🌱
2.2هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
522 ویدیو
69 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شعر فولکوریک مناجات با خدا اثر حاج مجتبی صمدی شهاب هرجوری بود خدایا به مهمونیت رسیدم با همه روسیاهی ماه رمضونو دیدم دادی اجازه تا که صدات کنم دوباره بنده تو جز گناه ره توشه ای نداره پیش تو از خجالت ببین که سر بزیرم اگه منو نبخشی باید برم بمیرم خدا چقدر کریمی گناهامو پوشوندی با همه نالایقی م به مهمونیت رسوندی دوستت دارم خدایا با فطرت و غریزی وای آگه این ماه بره گناهامو نریزی من تو رو می خونم با شرار آه سردم عمرم تموم شد و من بندگی ت نکردم کجا برم از اینجا هیچ کسی رام نمیده جز در خونه تو هیچ کسی جام نمیده خوب میدونم دلم رو به غیر تو سپردم شرمنده ام هزار بار من آبروت بردم صدبار میون دنیا تا که شدم گرفتار با بی مرامی محض کردم خدا رو انکار شدم تو امتحان معرفتت رفوزه حقشه بنده ت اگه توی آتیش بسوزه خوب میدونم هزار بار توبه هامو شکستم هرچی باشه دوباره در خونت نشستم اگه چه تو مسیرت پاهامو کج گذاشتم خودت میدونی با تو من دشمنی نداشتم فناشده جوونیم اینو خودم میدونم یه کاری کن همیشه بنده تو بمونم با یاد قبر تاریک در هول و در هراسم وای اگه این زودی ها کفن بشه لباسم دل شکسته من ساده و کاگلیه برگ برنده من محبت علیه https://eitaa.com/rozeneshinan
🏴 اشعار ___________________ باید که راه بر دل تو واکنم حسین تا کِی به غربت تو مُدارا کنم حسین یک گوشه می‌نشینم و هِی گریه میکنم شاید میان قلب تو غوغا کنم حسین حالا که از غم علی‌اکبر تو تا شدی باید به محضر تو کمر تا کنم حسین موی سفید بعد علی در سرت نماند هر غصّه تو را به دلم جا کنم حسین پیش زنان و اهل حرم خجلتم نده پیش تو من چقدر تقلّا کنم حسین من حاضرم به جای تلافی خنده ها با خون دوای غربتت امضا کنم حسین طفلان خانه زاد مرا هم قبول کن خواهم که سر به پیش تو بالا کنم حسین *" وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست" مجبورم اینکه صحبت زهرا کنم حسین راضی مشو که همره طفلان بیایم و... در زیر سنگ جسم تو پیدا کنم حسین راضی مشو که ببینند بر سرت با قاتلان مست تو دعوا کنم حسین راضی به مو کشیدن من پیش شان مشو دیگر چگونه درد خود افشا کنم حسین پیش پسر کشیده به مادر زدن رواست؟ آیا دوباره فاشِ مُعمّا کنم حسین *مصرعی از محمد سهرابی 🔸شاعر: ____________________________
🏴 اشعار ___________________ بی تو بابا رَمقِ بال و پَرم را بردند شادی زندگی مختصرم را بردند تا که خاموش شوم رأس تو را آوردند سود کردم تو رسیدی ضررم را بردند عوض اینکه بخوانند برایم قصّه بسکه فریاد کشیدند سَرَم را بردند بی تو هر صبح لگد بود که بیدارم کرد خوشیِ اوّل صبح و سحرم را بردند تار صوتی من از ناله زدن بسته شده غصّه ها جوهر و نای جگرم را بردند پای پُر آبله نگذاشت به نیزه برسم قدرت آمدنِ تا گُذرم را بردند نوک انگشت شناساند به من روی تو را مُشت ها سوی دو چشمان تَرم را بردند ساعد دست نحیفم وسط کوچه شکست سنگ ها رنگ سفید سِپَرم را بردند گَردنم بسکه چپ و راست شده با سیلی حالت خیره شدن از نظرم را بردند مانده مویم به زیر ناخُن زجر ای بابا گیسوی بافته تا به کمرم را بردند بین این قافله همبازی من اصغر بود نیزه ای دُزد شد و همسفرم را بردند هیچ کس مثل من از فاطمه ارثیه نبُرد روضه خوان های پریشان خبرم را بردند 🔸شاعر: _____________________________ https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ⬆️