eitaa logo
روزنگار
826 دنبال‌کننده
62هزار عکس
29هزار ویدیو
1.5هزار فایل
مجله روزنگار ، حاوی مطالب مفید در موضوعات مختلف مرتبط با حال و هوای روز و کاربردی است. قدمت چندین ساله این کانال آنرا به مرجعی قابل جستجو تبدیل کرده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال روزنگار دوم تیر ۱۳۱۸ ه.ش نویسنده، مترجم، محقق و معلم صمد بهرنگی در دوم تیرماه سال 1318 در تبریز در یک خانواده تهیدست به دنیا آمد. پدرش کارگر فصلی بود و درآمد ناچیزش، کفاف خانواده بزرگش را نمی داد، در نتیجه برای پیدا کردن کار بهتری، به همراه بسیاری از بیکاران دیگر به قفقاز رفت و هرگز باز نگشت. بهرنگی در سال 1336 از "دانشسرای مقدماتی پسران تبریز "فارغ‌التحصیل شد، و در سن هجده سالگی به عنوان معلم در روستاهای مختلف آذربایجان مشغول به کار شد. او در سن نوزده سالگی اولین داستان خودش را به نام "عادت "نوشت. و تقریباً یک سال بعد داستان "تلخون "را که براساس یک داستان فولکلور آذری بود با نام مستعار به چاپ رساند. بهرنگی همزمان با تدریس و نگارش، در دوره های شبانه" دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی دانشگاه تبریز" در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پذیرفته شد و بعد از اتمام تحصیلاتش برخی آثار را از زبان انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی ترجمه کرد و همچنین اشعار شاعران نامدار معاصر همچون "مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو،فروغ فرخزاد و...را به نیز زبان آذری ترجمه کرده است. بهرنگی در نهم شهریور سال 1347 در سن بیست و نه سالگی در رود" ارس" غرق شد، جوانمرگی او و همچنین انتقاد هایش به سیاست های دولت وقت این شبه را به وجود آورد، که او به دست "ساواک "کشته شده است، اما با توجه به گفته دو شاهد این حادثه ، هوا گرم بوده و بهرنگی می خواسته برای رهایی از گرما تنی به آب بزند ولی با توجه به اینکه شناگر قابلی نبوده در رودخانه غرق می شود. بیشتر آثار به جامانده از بهرنگی در حوزه ادبیات کودک قرار می گیرد، همچنین او در زمینه تعلیم و تربیت کودکان و ادبیات فولکلور آذربایجان نیز تحقیقاتی انجام داده است که در چند کتاب و مقاله آنها را به چاپ رسانده است. برخی از : تلخون و چند داستان دیگر، 1342 بی نام، 1344 اولدوز و کلاغ ها، 1345 کچل کفتر باز، 1346 پسرک لبو فروش، 1346 ماهی سیاه کوچولو، 1347 پیرزن و جوجه طلایی اش، 1347 یک هلو هزار هلو، 1348 کوراغلو و کچل حمزه، 1348 اهمیت ادبیات کودک دومرول @Roznegaar
روزنگار
کانال روزنگار 1904/07/02م:درگذشت آنتوان پاولوویچ چخوف داستان سرا و نويسنده شهير روسي @Roznegaar
کانال روزنگار آنتون چخوف نویسنده، نمایش نامه نویس و پزشک آنتون چخوف در سال 1860 دریک خانواده متوسط در شهر تاگانروگ در جنوب روسیه به دنیا آمد. پدر چخوف مردی مذهبی و خشن بود، تا حدی که اگر فرزندانش اندکی در مقابل دستورات او مقاومت می کردند، به سختی تنبیه می شدند. چخوف در سن هفت سالگی به مدرسه دینی رفت ولی دو سال بعد تحصیلاتش را در یک مدرسه عادی شروع کرد. درسال 1876 پدرش در تجارتی که داشت ورشکسته شد، در نتیجه از ترس طلبکاران به همراه خانواده به مسکو فرار کرد. تنها چخوف در شهر زادگاهش ماند تا تحصیلات دبیرستانی خود را به اتمام رساند. این تنهایی به او کمک کرد تا برای گذران اوقات فراغت به تآتر رود و اولین نمایش نامه خود به نام "بی پدری "را بنویسد. در سال 1879 چخوف به خانواده اش در مسکو پیوست و در دانشگاه پزشکی مسکو ثبت نام کرد. او همزمان با تحصیل طب، مطالبی را با نام های مستعار ی همانند:انتوشا چخونته، برادر برادرم، اولیس.... در مجله های طنز مسکو به چاپ می رساند. استقبال از این مطالب بسیار خوب تا حدی که با کمک درآمد حاصل از آن چخوف خرج زندگی خانواده اش را تامین می کرد. او در سال 1884 از دانشگاه به عنوان پزشک فارغ‌التحصیل شد و همزمان با طبابت اولین مجموعه داستان کوتاه خود را با نام "قصه های ملپامن "منتشر کرد و اولین نقد هایش را از منتقدان گرفت. در این ایام او جایزه ادبی پوشکین را به خاطر مجموعه داستان "هنگام شب "دریافت کرد. اما با تمام موفقیت ها اولین نشانه های بیماری مهلک سل در همین دوران دراو پدیدار شد. نمایش نامه های چخوف یکی پس از دیگری بر روی صحنه تاتر اجرا می شدند،البته گاهی آثارش همانند نمایش نامه مرغ دریایی در ابتدا با عدم استقبال رو به رو می شد، ولی بعد همین نمایش نامه در زمان اجرای دوباره اش در مسکو از طرف مردم و منتقدان مورد استقبال چشمگیر ی قرار گرفت. به تدریج بیماری سل چخوف پیشرفت کرد و در حال او تاثیر گذاشت. او برای درمان به همراه همسرش "اولگا کنیپر "به آسایشگاهی در آلمان رفت اما معالجه ات برای او چندان مفید واقع نشد و سرانجام در اولین ساعات روز پانزدهم ژوییه 1904 این نمایش نامه نویس بزرگ روس درگذشت. ماکسیم گورگی دیگر نویسنده معروف روس که در زمان تشییع جنازه چخوف در مسکو بود، بعد ها مراسم را این گونه شرح می دهد :"تعداد مشایعت کننده گان تا حدی بود که عبور و مرور در خیابان های مسکو مختل شد. علاوه بر نویسندگان و روشنفکران زیادی که به مراسم آماده بودند، حضور مردم عادی نیز چشمگیر بود. " مهارت چخوف در نگارش آثارش آنچنان بود که که او را بعد از شکسپیردومین نمایش نامه نویس مطرح دنیا لقب داده‌اند.او در زمان حیاتش بیش از هفتصد اثر ادبی خلق کرد،گفتنی است که همسر چخوف پس از مرگ او در حفظ و گرد آوری این آثار بسیار تلاش کرد. سبک نگارش چخوف بر پایه ایجاز و پرهیز از زیاده گوییست، نگاه طنزآمیز و رئالیستی او به جهان پیرامونش، زشتی ها و سیاهی های موجود در جامعه و روابط اجتماعی را به نقد می کشد، وداستان هایش معمولا دارای پایان های شگفت انگیز و غیر قابل پیش‌بینی هستند. برخی از ایوانف خرس عروسی مرغ دریایی سه خواهر باغ آلبالو دایی وانیا در جاده بزرگ برخی از از دفترچه خاطرات یک دوشیزه، 1883 بوقلمون صفت، 1884 بانو با سگ ملوس، 1889 نشان شیر و خورشید، بدون تاریخ @Roznegaar
روزنگار
#زادروز_نویسنده دهم جولای ۱۸۷۱میلادی #مارسل_پروست «سفر راستین برای کشف کردن، رفتن به مکان‌های تا
کانال روزنگار دهم جولای ۱۸۷۱ میلادی مقاله نویس و رمان نویس مارسل پروست در دهم جولای سال 1871 در حومه پاریس به دنیا آمد. پدرش پزشکی سرشناس و مادرش زنی فرهیخته و علاقه مند به ادبیات بود. پروست از کودکی به نوشتن علاقه مند بود و در دوران تحصیل در نشریه ادبی دبیرستان خود مقالاتی را می نوشت که، نگارش آنها برایش شهرتی کوچک به ارمغان آورد و پای پروست جوان را به محافل اشرافی آن زمان باز کرد. پروست در سال 1889 دیپلم ادبی خود را گرفت و مدت کوتاهی، به عنوان سرباز به طور داوطلبانه در" هنگ 76 پیاده اورلئان" خدمت کرد، پس از آن پروست برای ادامه تحصیل ابتدا رشته حقوق را انتخاب کرد، اما آن را نیمه کاره رها کرد و در کلاس های درس دانشکده علوم سیاسی شرکت کرد ، سرانجام پروست از دانشگاه سوربن با مدرک لیسانس ادبیات فارغ التحصیل شد. پروست از سال 1891 به طور جدی فعالیت ادبی خود را با نوشتن مقاله برای نشریه "لو بانکه "آغاز کرد و در این زمان با نویسنده سرشناس فرانسوی "اناتول فرانس "آشنا شد،که این آشنایی منجر به رفت و آمد بیشتر پروست به محافل اشرافی شد. پروست در سال 1896 داستانی با نام "بی اعتنایی"را در نشریه" زندگی معاصر " منتشر کرد، همچنین مقالات و چند شعر او نیز در نشریات مهمی همچون "فیگارو به چاپ رسیدند . پروست در سال 1908 دست به نگارش اثر عظمیش یعنی "در جستجوی زمان از دست رفته می زند"،او برای نگارش این اثر تمام رفت و آمد های خود را به حداقل ممکن می رساند و اولین جلد این کتاب یعنی "طرف خانه سوان "را در سال 1913 به چاپ رساند. این اثر مجموعاً هفت جلد دارد و چهار جلد آن در زمان حیات پروست، و سه جلد آن بعد از مرگ او منتشر شده ‌است.پروست برای پیدا کردن ناشری که این کتاب را به چاپ برساند، بسیار تلاش کرد، او عاقبت توانست با انتشاراتی قرار ببندد، به شرط آنکه خودش خرج انتشار اثرش را بپردازد. جلد دوم این کتاب یعنی "در سایه ی دوشیزگان شکوفا " در سال انتشارش برنده جایزه ادبی "گنکور "شد و گرفتن جایزه موجب معروفیت ناگهانی پروست شد. اما این شادی چندان دوام نیاورد، زیرا پروست در میانه اکتبر سال 1922 مبتلا به برونشیت می شود و سرانجام در هجدهم نوامبر سال 1922 در سن پنجاه و یک سالگی در حالی که اثرش به طور کامل به چاپ نرسیده بود، درگذشت . کمتر کسی پیدا می شود که هر هفت جلد کتاب پروست را خوانده باشد، چون خواندن آن نیاز به تامل و دقت فراوان دارد، ساختار کلی اثر شبیه یک خواب است، که روای داستان به صورت تکه تکه خاطراتش را بدون ترتیب زمانی درست برای خواننده بازگو می کند ،پروست برای خلق شخصیت های اثرش، از افرادی که در طول زندگی با آنها برخورد داشته است، الهام گرفته است. در جستجوی زمان از دست رفته (در هفت جلد) 1913 تا 1927 ضد سنت بوو، خاطرات بامداد(این اثر به صورت ناتمام توسط انتشارات گالیمار به چاپ رسید) 1954 متن از لیلا دلارستاقی @Roznegaar
روزنگار
#زادروز_نویسنده دهم مرداد #محمود_دولت_آبادی «هیچ‌چیز برای انسان مطلوب‌تر از این نیست که سرانجام ا
دهم مرداد، اول آگوست نویسنده، نمایش نامه نویس و فیلم نامه نویس محمود دولت آبادی در دهم مرداد سال 1319 در روستای دولت آباد از توابع شهرستان سبزوار در یک خانواده روستایی چشم به جهان گشود. دولت آبادی تحصیلات ابتدایی خویش را در همین روستا گذراند، اما آغاز جنگ جهانی دوم و شرایط سخت زندگی باعث شد، تا دولت آبادی تحصیلاتش را نیمه کاره رها کند و به کارهایی مانند کار در کارخانه پنبه، پادویی، کفاشی، چوپانی و .... بپردازد. دولت آبادی در سال 1337 با هدف ورود به ارتش به آموزشگاه گورهبانی در مشهد رفت، خودش می گوید برای اولین بار در این دوران بود که، با آثار نویسندگان بزرگی همچون آنتوان چخوف و صادق هدایت آشنا شد. دولت آبادی که دوران کودکی و نوجوانی سختی داشت، بلافاصله پس از آشنا شدن با ادبیات احساس کرد، که مرهمی برای زخم های خویش پیدا کرده است، پس به شوق فراگیری بیشتر ادبیات، دولت آبادی در سال 1338 به تهران آمد و در تئاترپارس در لاله زار مشغول به کار شد. او در این دوران کارهای مختلفی از کنترل چی بلیط تا سوفلوری را انجام داد، او در کنار این کارها در کلاس های تئاتر آناهیتا نیز شرکت می کرد. دولت آبادی در سال 1341 اولین بارقه های نویسندگی را با نگارش اثر "ته شب "که یک داستان کوتاه بود، از خود نشان داد، که باعث شهرت او شد و زمینه آشنایش را با بزرگان ادبیات همانند احمد شاملو، جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی و.... را فراهم آورد. دولت آبادی در فاصله های سال های چهل و یک تا چهل و شش چندین داستان و نمایش نامه را نگاشت که اکثر آنها توسط وزارت خانه تئاتر خریداری شدند و توسط گروه های مختلف تئاتری بر روی صحنه اجرا شدند. او در سال 1348 نگارش معروفترین اثرش یعنی" کلیدر" را آغاز کرد، این اثر بلند ترین رمان، در زبان فارسی محسوب می‌شود که، شامل ده جلد و 2836 صفحه می باشد، دولت آبادی پانزده سال از عمرش را صرف نگارش این اثر کرده است، این رمان در سال 1357 منتشر شد. کلیدر دولت آبادی را به گرفتن جایزه نوبل ادبیات بسیار نزدیک کرد ، هر چند که کتاب این جایزه را نبرد، ولی با این وجود به اکثر زبان های دنیا ترجمه شده است. دولت آبادی در طول زندگی حرفه ایش برنده جوایزی، از جمله نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه، جایزه ادبی یان میخالسکی، جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ادبی و..... بسیاری دیگر شده است. دولت آبادی علاوه بر نویسندگی به بازیگری، نوشتن فیلمنامه نیز پرداخته است و چندین اثر تلویزیونی و سینمایی بر اساس طرح های اولیه او ساخته شده اند. دولت آبادی نویسنده ای مستقل، آزاد اندیش و پایه گذار ادبیات بومی است، که در آثارش معمولا مردم ستمدیده را قربانی شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه نشان می دهد. برخی از ته شب، 1341 سفر، 1347 لایه های بیابانی، 1347 تنگنا، 1349 گاواربان، 1350 عقیل، عقیل 1351 کلیدر، 1357 جای خالی سلوچ، 1358 آهوی بخت من گزل، 1368 روزگار سپری شده مردم سالخورده، 1369 اتوبوس، 1372 سلوک، 1382 زوال کلنل، 1388 میم و آن دیگران، 1391 بنی آدم، 1394 متن از لیلا دلارستاقی @Roznegaar
چهارم شهریور ۱۳۶۹ ه.ش ، م.امید شاعر اخوان ثالث در دهم اسفند سال 1307 در مشهد به دنیا آمد . پدر اخوان عطار بود و از مردم یزد، که در جوانی به مشهد مهاجرت کرده بود و مادرش هم خانه دار بود. اخوان در بدو تولد تنها با یک چشم می دید اما به قول خودش با داروهای گیاهی پدر و نذر و دعاهای مادرش آن چشم دیگرش نیز رو به دنیا باز شد. اخوان ثالث تحصیلات مقدماتی خود را در مشهد گذراند و از هنرستان صنعتی فارغ التحصیل شد، اخوان در کودکی به نوازندگی تار علاقه داشت و حتی مدتی نزد" سلیمان روح افزا "شاگردی کرد، اما پدرش مخالف نوازندگی او بود، در نتیجه به علاقه مندی دومش که پدرش هم آنرا تایید می کرد یعنی شعر روی آورد. در سال 1323 اخوان با وجود سن کمش عضو " انجمن ادبی خراسان "شد و در این انجمن از نزدیک با شاعران بزرگ آن زمان خراسان آشنا شد، ریس این انجمن مرحوم" نصرت منشی "بود که عقیده داشت هر شاعری باید تخلصی داشته باشد، در نتیجه بنا به گفته خود اخوان تخلص" امید "را منشی برای او انتخاب کرد. اخوان در ابتدا از سبک خراسانی برای سرودن اشعارش استفاده می کرد به عنوان نمونه کتاب ارغنون او در قالب غزل سروده شده است ، اما با گذشت زمان اخوان به تدریج با شعر نیمایی آشنا شد و اشعارش در این قالب می سرود، اما همواره جوهره و روح سبک خراسانی و اساطیری را در اشعارش حفظ کرد. اخوان از سال 1327 به تهران مهاجرت کرد و در آنجا به شغل دیبری مشغول شد و از سال 1330 اخوان علاوه بر تدریس با مطبوعات و روزنامه های معروف آن زمان نیز شروع به همکاری می کند. اخوان در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به خاطر مخالفت با سیاست های دولت وقت به زندان افتاد، شعر بسیار معروف" زمستان" دستاورد همین دوره ی فعالیت های سیاسی اخوان است ، اما اخوان پس از این دوره، برای همیشه از فعالیت‌ها ی سیاسی کناره گرفت. اخوان در سال 1344 مجدداً به زندان افتاد، اما این بار نه به دلیل سیاسی بلکه شخصی بخاطر یکی از اشعارش با نام "قصه ی قصاب کش" از او شکایت کرد و اخوان به همین دلیل مدتی از انظار پنهان شد، ولی در نهایت خودش را به مقامات دادگستری معرفی کرد. در سال های پایانی عمرش اخوان گوشه گیر شد و هیچ کار مهمی انجام نداد، تنها اتفاق مهم این دوره زندگی او سفرش به اروپا بود که این دعوت از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان صورت پذیرفت و در این سفر اخوان به آلمان، نروژ، دانمارک، فرانسه و انگلیس سفر کرد و اشعارش را برای علاقه مندان به شعر و فرهنگ ایرانی خواند. مهدی اخوان ثالث در روز یکشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیکرش را در جوار شاعری که همواره او را می ستاند یعنی فردوسی به خاک سپرده شد . اخوان خود در مورد اشعارش می گوید :"من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم. هرکس قافیه را می‌شناسد، عقده عدالت دارد. قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است… گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته‌ام." برخی از ارغنون، 1330 زمستان، 1335 آخر شاهنامه، 1338 از این اوستا، 1344 منظومه (شکار)،1345 بهترین امید 1348 در حیات کوچک پاییز در زندان ، 1355 دوزخ اما سرد، 1357 تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم، 1368 متن از لیلا دلارستاقی @Roznegaar
📆 ۱۵ آذر ۱۳۵۹ ه.ش شهادت سرتیپ خلبان (شهید ) 🔹 شهید احمد کشوری در تیرماه 1332 شمسی، در شمال به دنیا آمد. وی در سال 1351 وارد هوانیروز شد و دورههای آموزش با را با موفقیت به پایان رساند. او از سالهای قبل از انقلاب فعالیتهای ضدرژیم خود را آغاز کرده بود و در دوران نخست وزیری بختیار با همراهی دوستان خود، قصد انجام کودتا و ساقط کردن حکومت را داشت که با پیروزی انقلاب اسلامی، این نقشه عملی نشد. شهید کشوری پس از پیروزی انقلاب فعالیتهای مختلفی در پاکسازی کردستان از لوث عناصر ضدانقلاب انجام داد. وی پس از آغاز جنگ، فرماندهی منطقه را به عهده گرفت و با دل و جان به انجام وظیفه پرداخت. این شهید بزرگوار سرانجام در 15 آذر سال 1359 در حالی که از یک مأموریت بسیار مشکل، اما پیروز بازمیگشت، در منطقه در ایلام، مورد حمله مزدوران قرار گرفت. در این میان، در حالی که هلیکوپترش در اثر اصابت راکت هواپیما، به شدت میسوخت، آن را تا موضع خودی هدایت کرد و آنگاه در خاک وطن سقوط کرد و به آرزوی دیرینهاش دست یافت و شربت شهادت را مردانه سرکشید. پیکر پاک او را به تهران انتقال داده و در بهشت زهرا به خاک سپردند. 🔸 : خدایا شیطان را از ما دور کن «بسم الله الرحمن الرحیم» در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند پایان زندگی هر کسی به مرگ اوست جز مرد حق که مرگش آغاز دفتر اوست. هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید. که آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند. بی تفاوتی را از خود دور کنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید. مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه الله کنید. به پدر و مادرم: پدر و مادرم! همچنان که تا الآن صبر کرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید. در عزایم ننشینید،‌ نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین (ع) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید، که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،‌ اکنون یادی از اسلام نبود. پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید،‌ در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند. امام را تنها نگذارید. فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگی ما عدم ماست والسلام قطراه ای از دریای خروشان حزب ا... 🔹 : یک شب که تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد. یکی می‌گفت: من به خاطر حقوقی که به ما می‌دهند می‌جنگم، یکی دیگر می‌گفت من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یکی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم و دیگری گفت من به خاطر ایران می‌جنگم. شهید کشوری گفت: من همه این‌ها را قبول ندارم تنها چند تا را قبول دارم و گفت: من به خاطر خدا می‌جنگم. جنگ برای خداست، ما نباید بگوییم که ما به خاطر فلان چیز می‌جنگیم. مگر ما بت پرست هستیم. ما به خاطر خدا، به خاطر اسلام می‌جنگیم. اسلام در خطر است نه بنی‌صدر. اسلام در خطر است ما به خاطر اسلام می جنگیم و جنگ ما فقط به خاطر اسلام است @Roznegaar
کتاب زمانه و کارنامه استاد میرمصطفی عالی‌نسب اثر: میکائیل عظیمی 📝متن یادداشت: باسمه تعالی مرحوم عالی‌نسب به جرات سردار جهاد اقتصادی در ایران است. او مانند حاج قاسم در اقتصاد بود و خدمات بی‌شماری به این کشور در بحث تولید و اقتصاد انجام داد. رحمت خدا بر او 📆تاریخ یادداشت: ۱۴۰۲/۱۰/۱ کانال یادداشت‌های در ابتدای کتب مطالعه شده @soada_book