مرا ناز کن ،
انگاری برگِگلی لطیف ...
زیبا مرا نگاه کن،
بگذار درون چشمهایت را ببینم ..
تا از دلام نور گذر کند"
دستانم را لمس کن
رگام زیر دستانت محکم تر میزند ،
درآغوشام گیر ..
گاه گرمی و گاه سرد
و من همهی حالات ِ تورا
از حفظم
و عاشقانه
میپرستم
و
چگونه بگویم
[که]
[تو]
[برای]
[دلِ]
[من]
[کافی]
[هستی]
شاید حتی زیادی..!
#خط_خورده
هوا سرده؟
آره
میشه منو ببینی؟!
حس میکنم گمم کردی
بریم چای بنوشیم؟
دستاتو میگیرم
بیا کمکت کنم
پالتو را در بیار
چه قرمزم شدی
میتونم دستتون رو بگیرم؟
خوب شد اینجا باز بود..
اوه آره
دستام بین موهاش رفت
چه پریشونن
شاید مثل ِدلم
منو خجالت زده میکنی..
میشه چشماتو ندزدی؟
چشمات چه قشنگه،
دست هایمان قفل هم شد
انگشتانم را لمس کرد
و بند بندش را بوسید..
تو برای من لطیفی
نمیدانم تو جواب کدام کارِ خوب منی؟
حلقه ام را درون دستم چرخاند
و
ادامه داد...
امیدوارم که کنارهم باهم از ته دل خوش
باشیم با هر اتفاقی!
#خط_خورده