من جدیدا وسط درس خوندن که حالم خراب میشه
و وقتی میخوام همه چیو بهم بریزم
پا میشم، از روی تخته که یه شعر برای عبدالله از کتاب نوشته بودم رو با لحن مداحی میخونم و سینه میزنم بعد یهو میبینم آروم شدم((((:
میخوام دست ببرم به قلم بنویسم ولی دستام هیچجوره قبول نمیکنن فکر کنم هنوز لیاقت ندارن....
امسال محرم
روضه ها رو با پوست
واستخوان مون میفهمیم ،
از یتیم شدن دخترامون
تا ارباً ارباشدن علی اکبرهامون
از رفتن علمدار تا روضه گودال : ))) .
گذاشتم موهام در حالت عادی پیچ و فر بخوره پدربزرگم میگه باکلاس شدی موهاتو شبیه این دخترایی که تو خیابونن میکنی😭🎀
دِ آخه مردددد 😕
به خالهام گفتم رفتی بیرون برام یه مسواک بگیر💘
رفت مسواک برای افراد سیگاری گرفته،😂😭🦦
ذهن فقیرم: وای فهمیده سیگار میکشی؟
من درحال زدن خودم که خفهشو سیگار کجا بود 🤣
حالا نتیجهشو بهتون میگم🎀
وای ولی خیلی خوشگل و خوشدسته😭
آرام کن اهل حرم را با قدمهایت
با آیهی چشمان خود پیغمبری کن باز
لب باز کن حرفی بزن با من علی اکبر!
با لحن شیرینت برایم دلبری کن باز
از شوق تو در عاشقی دارم خبر اما
آرامِ جان! آرامتر رو سوی میدان کن
مویَت نمانَد از پَرِ عمامهات بیرون
کمتر پدر را این دمِ آخر پشیمان کن