بهم میگه بداخلاق، چون هنوز ندیده که هر وقت بارون میاد، چقدر میتونم مهربون و نایس باشم.
بینِ " در آینده دلم نمیخواد ایران بمونم" و " حاضر نیستم برای زندگی حتی پامو از قم بیرون بذارم" دارم از دست میرم.
If you ever cried in my arms, I'd never have the heart to wash the shirt you left your tears on.