#کتاب1(خون دلی که لعل شد 90)
#فصل_هشتم(قلعه سرخ 26)
#زندانی_ساده_لوح (بخش دوم)
این شخص از روی سادگی و خوش باوری، از درجه داران مامور نگهبانی داخل زندان درخواست میکرد تا اورا آزاد کنند!
با اینکه کاملا روشن که این ماموران، قدرت و اختیار این کار را ندارند. اما او انقدر با اصرار از آنها درخواست میکرد که مامور بیچاره راهی نمیدید جز اینکه به او قول دهد فلان روز آزاد میشود! آن وقت رفیق ما از این بابت خوشحال میشد، گویا از شادی پر درآورده.
بعد پیش من می آمد و مرا از قولی که به او داده شده، با خبر میکرد و به من میگفت: برای هرگونه خدمتی بیرون از زندان آماده ام! سرانجام، من آزاد شدم و او در زندان ماند!
شنیدم در دادگاه به یک سال زندان_یا اندکی کم تر_ محکوم شده بود. جرم او هم واقعا عجیب و خنده دار بود.
در دفتر یادداشت او یک بیت شعر عامیانه پیداکرده بودند که هم معنای سست و سخیفی داشت، هم از جهت لغوی و عروضی سبک و بی ارزش بود، و هم غلط دستوری داشت.
این بیت طعن و تعریضی به رضا خان بود:
جمله گویید از برنا و پیر / لعنه الله رضا خان کبیر
با این گناه بسیار موهوم، بیچاره ی ساده لوح به زندان محکوم شده بود! این مسئله نشان میدهد که قاضی و دادگاه تا چقدر سخیف بودند.
📚 کانال پژوهش های اصولی
https://eitaa.com/joinchat/1772093454C44c5b95945