ا ﷽ ا 🍀داستان سرودن فرزدق قصيدۀ خود را دربارۀ عليه‌السّلام 📜نقل شده كه : هشام بن عبدالملك (لعنه الله) در روزگار خلافت پدرش حج گزارد و چون طواف كرد خواست به حجر الاسود دست بكشد. از شدت ازدحام نتوانست. براى او منبرى نهادند و مردم شام اطرافش را گرفتند. در همين حال آقاعلى بن حسين امام سجاد(عليه السّلام) در حالى كه ازار و ردايى بر تن داشتند و از همگان زيباتر و خوشبوتر بودند آمدند ميان پيشانى ایشان بر اثر سجده همچون زانوى شتر پينه بسته بود. شروع به طواف فرمودند و چون به محل حجر الاسود رسيدند مردم به پاس حرمت و هيبت ايشان كنار رفتند تا به حجر الاسود دست كشند(استلام كنند) اين كار هشام را به خشم آورد. يك مرد شامى از هشام پرسيد: مَنْ هَذَا يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنينَ؟! «اين مرد كيست اى اميرمؤمنان ؟!» هِشام گفت : لَا أعْرِفُهُ «نمى‌شناسمش »، براى آنكه اهل شام به امام سجاد رغبت نكنند. فرزدق شاعر که آنجا حاضر بود گفت : لَكِنِّى أنَا أعْرِفُهُ. «ولی من او را مى‌شناسم .» مرد شامى گفت : اى أبو فراس ! كيست او؟! فرزدق همانجا بالبَداهَة قصيده‌اى سرود 🔺هشام از شنيدن اين قصيده خشمگين شد، و جائزۀ فرزدق را قطع نمود و گفت : ألَا قُلْتَ فِينَا مِثْلَهَا؟! «تو چرا دربارۀ ما مثل اين قصيده ، قصيده‌اى نسروده‌اى ؟!» فرزدق گفت : هَاتِ جَدّاً كَجَدِّهِ، وَ أباً كَأبِيهِ، وَ امّاً كَاُمِّهِ حَتَّى أقُولَ فِيكُمْ مِثْلَهَا! «جدِّى مانند جدِّ او بياور، و پدرى مانند پدرش ، و مادرى مانند مادرش تا من دربارۀ شما مثل آن را بسرايم !» فرزدق را در عُسْفَان ميان مكّه و مدينه محبوس نمودند. خبر اين قضيّه به حضرت امام على بن الحسين عليهما السّلام رسيد. حضرت براى وى دوازده هزار درهم فرستاده و فرمودند: أعْذِرْنَا يَا أبَا فِرَاسٍ، فَلَوْ كَانَ عِنْدَنَا أكْثَرُ مِنْ هَذَا لَوَصَلْنَاكَ بِهِ! «اى أبو فراس عذر ما را بپذير! اگر در نزد ما بيشتر از اين بود، حتماً آن را براى تو مى‌فرستاديم !» فرزدق آن را رد كرد و گفت : يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ! مَا قُلْتُ الَّذِى قُلْتُ إلَّا غَضَباً لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ! وَ مَا كُنْتُ لأرْزَأَ عَلَيْهِ شَيْئاً! «اى پسر رسول خدا! آنچه را كه من سروده‌ام علّتى نداشت مگر آنكه دربارۀ خدا و رسول او خشمگين شدم ، و من آن را به اميد چشمداشت خيرى و صِلِه‌اى نسروده‌ام !» حضرت آن را مجدّداً براى وى فرستادند و پيام فرمودند: بِحَقِّى عَلَيْكَ لَمَّا قَبِلْتَهَا فَقَدْ رَأَى اللهُ مَكَانَكَ وَ عَلِمَ نِيَّتَكَ! «به حقّ من بر تو، سوگندت مى‌دهم كه آن را بپذير! خداوند از منزلت تو خبر دارد و از نيّت تو مطّلع مى‌باشد.» فرزدق آن را قبول كرد و شروع كرد تا وقتی که در حبس بود هشام را هجو می‌کرد 📚امام شناسی، ج ۱۵ ص ۳۴۵ حضرت ﷺ •┈┈••✾••┈┈•