2_144138278124548944.mp3
7.15M
🎧 ۱۳۶۱ یادتونه ک وقتی احمد با شهید تو آهو تا صبح درد و دل کرد و زار زار گریه کرد 😭 اون شب تاصبح گرگ ها دور ماشین پرسه میزدن شب تلخی بود به شهید اهانت شده بود واحمد نمیتونست تحمل کنه وقتی صبح شد راه افتادند و رفتن پیش خانواده شهید حالا احمد مونده بود که چطوری بگه پسرشون شهید شده و تازه دوتا پاش هم قطع شده اما وقتی رسیدن خونه شهید دید که خانواده شهید خودشون آماده شهادت پسرشون هستن . 👈 اما احمد وقتی دختر ۱۲ ساله و پسر ۶ ساله شهید و دید گفت تا دو روز دیگه شهید میرسه و رفت به یه نجاری و سفارش داد که دو تا پای چوبی برا شهید درست کنه که هم خانواده شهید و هم بچه هاش بیشتر از این اذیت نشن برای خاک سپاری فک کن احمد چه کارایی کرد ....😔 واما ادامه داستان رو باهم بشنویم👌 به یاد همه شهیدان و جانبازان دراین روز عزیز....... 🎙 با خوانش هنرمندانه نویسنده ی کتاب: مطهره پیوسته 💔•°🔹🌷🔹°•💔 کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم @astanehmehr