پناهگاه نویسنده ها؛
بیرون باران می آید
تو خسته به دنبال سرپناهی هستی که ناگهان کتابفروشی قدیمی را میبینی و به سمت آن می روی. عطر چای و کتابان قدیمی در کتابفروشی پیچیده است
"نگران نباش. برایت یک لیوان چای میاورم. هر کدام از کتاب هایی را که می خواهی بردار و بخوان".
اگر
پیام رسان ایتا دارید, میتوانید با
@bookYuki ارتباط بگیرید.