بیرون باران می آید
تو خسته به دنبال سرپناهی هستی که ناگهان کتابفروشی قدیمی را میبینی و به سمت آن می روی. عطر چای و کتابان قدیمی در کتابفروشی پیچیده است
"نگران نباش. برایت یک لیوان چای میاورم. هر کدام از کتاب هایی را که می خواهی بردار و بخوان".
به اولین تقدیمی مشترک نیل و ژلهماهی خوش اومدید. کافیه شما این پیام رو فور بزنید و هردو چنل جوین باشید تا...
ژلهماهی شما رو به یک افسانهی قدیمی تشبیه کنه.
نیل بگه شبیه کدوم سیارهاید.
Tags | limit
اگه هم ممبرید و آیدی ندارید، پیام بدید اینور