. 👈🏼👈🏼 حجت‌الاسلام والمسلمين آقاى در كتاب صفحه‌ى ۸۰ نوشته‌اند: آقاى فرمودند: من در تهران اين قضيّه را از حجّه‌الاسلام والمسلمين جناب آقاى فرزند مرحوم آيت‌الله آقاى شنيده بودم وسپس در سفرى كه به شام براى زيارت حضرت "زينب" (سلام‌الله‌عليها) رفته بودم و به محضر مرحوم آيت‌الله آقاى حاج رسيدم خود ايشان نقل كردند: 🍃 در زمان حكومت شريف على بر سرزمين حجاز به مكّه مكرّمه رفتم و قبلاً متوجّه شده بودم كه در اعمال حج خدمت حضرت "بقيّه‌الله" ارواحنا فداه خواهم رسيد و لذا در اعمال حج آن سال زياد به فكر آن حضرت بودم ولى موفّق به زيارت آن حضرت نشدم. تصميم گرفتم كه به وطن برگردم ولى متوجّه شدم كه راه بين مكّه و لبنان بسيار دور است و بهتر اين است كه در مكّه بمانم شايد سال ديگر موفّق به زيارت آن حضرت گردم، لذا آنجا ماندم ولى در سال بعد و بعدتر تا پنج و يا هفت سال موفّق به زيارت آن حضرت نشدم. (ترديد بين پنج سال و هفت سال از جناب آقاى حاجى حيدرى بود). 🍃 در اين بين با حاكم مكّه (شريف على) آشنائى پيدا كردم و با او گاهى رفت آمد مى‌نمودم او از شرفا و سادات مكّه بود مذهبش زيدى بود، يعنى: چهار امامى بود و اين اواخر خيلى با من گرم بود. در آخرين سالى كه اعمال حج را انجام دادم و ديدم باز هم مثل آنكه نمى‌خواهم موفّق به زيارت آن حضرت شوم. براى رفع ناراحتّى و نگرانى خودم به يكى از كوه‌هاى اطراف مكّه بالا رفتم. 🍃 وقتى بالاى كوه رسيدم، آن طرف كوه چمن زارى بود كه هرگز مثل آن را نديده بودم، با خود فكر كردم چرا در اين چند سال كه در مكّه بوده‌ام براى گردش به اينجا نيامده‌ام؟! 🍃 وقتى از بالاى كوه به ميان آن چمن زار رسيدم، ديدم وسط آن خيمه‌اى برپا است و در ميان خيمه جمعى نشسته‌اند و يك نفر كه آثار بزرگى و علم از سيمايش ظاهر است در وسط خيمه نشسته، مثل اينكه او براى آن جمع درس مى‌گويد و آنچه من از سخنان آن آقا شنيدم اين بود كه فرمود: "به اولاد و ذرارى جدّه‌ى ما حضرت زهراء سلام‌الله‌عليها در موقع مردن ايمان و ولايت تلقين مى‌شود و هيچ‌يك از آن‌ها بدون مذهب حقّه و ايمان كامل از دنيا نمى‌روند". 🍃 در اين بين شخصى از طرف مكّه آمد و به آن آقا گفت: "شريف محتضر و نزديك است از دنيا برود، تشريف بياوريد!" من با شنيدن اين جمله حركت كردم و به‌طرف مكّه رفتم و يكسره به قصر ملك وارد شدم ديدم، او در حال سكرات مرگ است، علما و قضات اهل‌سنّت اطرافش نشسته‌اند و او را به مذهب اهل‌سنّت تلقين مى‌كنند امّا او به‌هيچ وجه حرفى نمى‌زند و فرزندش كنار بسترش نشسته و متأثّر است. 🍃 ناگهان ديدم! همان آقائى كه در خيمه درس مى‌فرمود، از در وارد شد و بالاى سر شريف نشست ولى معلوم بود كه تنها من او را مى‌بينم. زيرا من به او نگاه مى‌كردم ولى ديگران از او غافل بودند، امّا در من هم تصرّف شده بود كه نمى‌توانستم سلام كنم و يا از جا حركت كنم او رو به شريف كرد و فرمود: "قل اشهد ان لااله الاّ الله". شريف گفت: "اشهد ان لااله الاّ الله". او فرمود: "قل اشهد انّ محمّدا رسول الله". شريف گفت: "اشهد انّ محمّدا رسول اللّه". او فرمود: "قل اشهد انّ عليا حجّة الله". شريف گفت: "اشهد انّ عليا حجّه اللّه" او به همين منوال يك يك از "ائمّه اطهار" (عليهم السّلام) را نام برد و به شريف، اقرار به آنها را تلقين كرد، شريف على هم مرتّب جواب مى‌داد و اقرار مى‌نمود تا آنكه به نام مقدّس حضرت "بقيّه اللّه" ارواحنا فداه رسيد، آن آقا فرمود: "يا شريف قل اشهد انّك حجّة الله" (يعنى: اى شريف بگو شهادت مى دهم كه تو حجّت خدائى). شريف هم گفت: شهادت مى دهم كه تو حجّت خدائى. 🍃 اينجا من فهميدم كه دو مرتبه است موفّق به زيارت حضرت بقيّه‌الله (عليه‌السّلام) مى‌شوم، ولى متأسّفانه آن‌چنان قدرت از من گرفته شده بود كه نمى‌توانستم با او حرف بزنم و يا عرض ارادت كنم. 🍃 مرحوم آيت‌الله آقاى سيّد محسن جبل عاملى در سال ۱۳۷۱ قمرى در شام از دنيا رفت و در راهرو صحن حضرت زينب (عليها السّلام) مدفون گردید. 🔆