🏴 آخرین کسی که به میدان رفت عباس بود؛ ماه بنیهاشم. رفت که برای بچهها آب بیاورد، یکتنه به جنگ چهار هزار نفری که نگهبان فرات بودند. دستهایش را قطع کردند. مشک را گرفت به دندانش. به مشک که تیر زدند، آبهایش که ریخت، ناامید شد. تیر بعدی را زدند به سینهاش. از اسب افتاد. حسین آمد بالای سرش. گریه میکرد و میگفت: "حالا کمرم شکست."
📖 آفتاب بر نی| صفحه ۸۰| زینب عطایی
#محرم
#بعثت_خون
📌 انتشارات شهید کاظمی
🆔
@nashreshahidkazemi