#سوتیعمه مو خانواده و عروساش خونه مادرمینا بودن.
بعدخوردن شام و پذیرایی پاشدن برن ،ما اسرار کردیم بمونن نمودن بعد همشون رفتن تو حیاط عمم تو اتاق داشت آماده میشد بره بعد خواهرمم نمیدوست که عمم تو اتاقه مادرم تو حیاط اسرار میکرد بمونن تا فردا ناهار،خواهرم وارد خونه شد غافل از اینکه خبر داشته باشه عمم تو اتاقه بلند برگشت گفت مامان ولکنا حالا میگی بمونن تا فرداناهارم اینجا، عمه مو تو اتاق دید از خجالت بدو بدو رفت تو آشپز خونه دیگه روش نشد خدافظیم کنه😂😂😂😂😂 خلاصه ما هم عصبی شدیم هم خندیدیم😂😂
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══