🔘 حضرت زینب سلام‌الله‌علیها 📝وفایی شوشتری نمی‌دانم چه بر سر خامه عنبر فشان دارد که خواهد سری از اسرار پنهانی نهان دارد بمدح دختر زهرا مگر خواهد سخن گوید که با نغمات منصوری اناالحق بر زبان دارد به آهنگ حسین مدح خاتون حجازی را بصد شور و نوا خواهد به عالم رایگان دارد چه خاتون آنکه او را نور حق در آستین باشد چه خاتون آنکه جبریلش سر اندر آستان دارد حیا بند نقاب او بود عفت حجاب او زعصمت آفتاب او مکان در لامکان دارد بیا عصمت تماشا کن که از بهر خریداری درین بازار یوسف هم کلاف و ریسمان دارد نبوت شأن پیمغبر ولایت در خور حیدر نه این دارد نه آن امانشان از این و آن دارد تکلم کردنش را هر که دیدی فاش میگفتی بسان حیدری گویا که در طی لسان دارد بود ناموس حق آن عصمت مطلق که از رفعت کمینه چاکر او پا بفرق فرقدان دارد بود نه کرسی افلاک کمتر پایه قدرش اگر گویم که قصر قدر و جاهش نردبان دارد زشرم روی او باشد که این مهر درخشان را بدامان زمینش آسمان هر شب نهان دارد به جرم آنکه نرگس دیده­اش باز است در گلشن زشرمش تا قیامت رخ برنگ زعفران دارد نیفتد تا نظر بر سایه‌اش خورشید تابان را به چشم خویش از خط شعاعی صدسنان دارد زنی با اینهمه حشمت ندیده دیدة گردون زنی با اینهمه سطوت بعالم کی نشان دارد چرا با اینهمه جاه و جلال و عصمتش دوران میان کوچه و بازار هر سویش مکان دارد خرد گفتا خموش ای بیخرد از سرّ این معنی که هر کس قربش افزونتر فزونتر امتحان دارد ندارم باور ار گویند دیدش دیدة مردم که دود آه خویشش مخفی از نامحرمان دارد اگر مستورة ایجاد چون خورشید رخشنده نه بر سر چادر و نه ساتر و نه سایبان دارد در این محفل بود زهرای اطهر حاضر و ناظر وگرنه گفتمی زینب چه آذرها بجان دارد حیا از روی زهرا می نمایم ورنه میگفتم که زینب سر برهنه رو ببزم شامیان دارد سخن آهسته تر باید که شاید نشنود زهرا وگرنه سوز آهش صد خطر بر حاضران دارد صبا رو در نجف بر گو توبآن شیر یزدانی که زینب در دمشق و کوفه چشم خونفشان دارد بگو از داغ مرگ نوجوانان پیر شد زینب بزیر بار محنت سرو قدش چون کمان دارد خصوص از مرگ اکبر تا قیامت داغ چون قمری بپای سر و قدش ز اشگ خود جوی روان دارد بود بهر شفاعت هر کسی را حجّتی بر کف وفائی حجتی قاطع ازین تیغ زبان دارد 🆔 @setayeshgaran_ashuraee