انگشتر تطهیر و عصمت را نگین است آغوش او باب المراد عالمین است شش ماهه اما مرشد روح الامین است گهواره اش بالاترین حصن حصین است هر چند در ظاهر لبش خشک است و مجروح با اذن او دریا شکافد از دل کوه در گوشه ی قنداقه اش خورشید در خواب بسته دخیلش را به زلفش دست مهتاب در حسرت بوسیدن لب های او آب از عشق او مِی در دل هر خمره بی تاب پیغمبران را دست او امداد کرده مخروبه ی دل را غمش آباد کرده کعبه ندارد عزت یک تار مویش دنیا گرفته آبرو از آبرویش باب الحوائج ها همه حیران کویش میخانه ها را داده رونق با سبویش ساقی بریده دست خود را روبه رویش دل می برد با هر تبسم از عمویش سوز عطش آتش زده بال‌‌ و پرش را تیر سه شعبه پاره کرده حنجرش را برده برای سیم و زر کوفی سرش را پاشیده از هم نعل اسبان پیکرش را خاموش ای شاعر ادب کن روضه کافیست تا روز محشر داغ این شش ماهه باقیست ✍ 👉 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7