زندگیِ قشنگِ من🏡
بسم الله الرحمن الرحیم #یادت_باشد فصل اول جالب بود خود حمید نیامده بود. فقط پدر و مادرش آمده بود
بسم الله الرحمن الرحیم فصل اول خودم هم نمی‌دانستم چه می‌گفتم. احساس می‌کردم با صحبت‌هایم عمه را الکی دلخوش می‌کنم .چاره‌ای نبود. دوست نداشتم با ناراحتی از خانه‌مان بروند. تلاش من فایده نداشت .وقتی عمه به خانه رسیده بود، سر صحبت و گلایه را با (ننه فیروزه) باز کرده بود و با ناراحتی تمام به ننه گفته بود: ((دیدی چی شد مادر ؟برادرم دخترش رو به ما نداد! دست رد به سینه ما زدند سنگ روی یخ شدیم!من یه عمر برای حمید دنبال فرزانه بودم، ولی الان میگن نه. دل منوشکستن!)) ننه فیروزه مادربزرگ مشترک من و حمید است که ننه صدایش می‌کنیم؛ از آن مادربزرگ‌های مهربان و دوست داشتنی که همه به سرش قسم می‌خورند. ننه همیشه موهای سفیدش را حنا می‌گذارد. هر وقت دور هم جمع می‌شویم ،بقچه خاطرات و قصه‌هایش را باز می‌کند تا برای ما داستان‌های قدیمی تعریف کند. قیافه‌ام به ننه شباهت دارد. بنده خدا در زندگی خیلی سختی کشیده. ۳۰ ساله بود که پدربزرگم به خاطر رعد و برق گرفتگی فوت شد. ننه ماند و چهار تا بچه قد و نیم قد .عمه آمنه ،عمو محمد ،پدرم و عمو نقی. بچه‌ها را با سختی به تنهایی با هزاران خون دل بزرگ کرد. برای همین همه فامیل احترام خاصی برایش قائل اند. ادامه دارد 🌱 https://eitaa.com/joinchat/2742485552Cc7e2ccb1ec🏡