هدایت شده از دفترچه خاطرات.
https://eitaa.com/remuslupin1973/3675 نمی دونم مغرور نبود ولی با کسی حرف نمی زد آخرین بار فکر کنم سال پیش همین چند ماه پیش اومد که یکی هم با خودش آورده بود اون یکیه مثل این شبنما های کنار خیابون بازی می کرد🤣
_
فکر کنم نمیشناسمم.
هدایت شده از دفترچه خاطرات.
https://eitaa.com/remuslupin1973/3703 آقا....نمی دونم فکر کنم اونم ایتا داره توی کنار زمین گوشیشو دیدم...برید با هم ازدواج کنید
_
چ_🤣😟
گربه شرودینگر
تو خود سالن من تو تیم دختره بودم دختره یه کیت رونالدو النصر آبی می پوشید می خواستم بهم پاس بده چون ج
فکر نمی کردم هنوز دوران پرایمم رو یادشون باشه🦭
هدایت شده از باشگاه کتابخوانی ریموس لوپین.
https://eitaa.com/remuslupin1973/3718 جدی میگم حس می کنم بهم دیگه میاید توی یه شهرم هستید دیگه...
_
چقدر رندوممم. 🤣
کاش اینی که نمی دونم کیه که عوض نگاه کردن به بازی منو نگاه می کرد دست از سر کچلم برداره؛
هدایت شده از باشگاه کتابخوانی ریموس لوپین.
https://eitaa.com/remuslupin1974/2380 رندوم چی به خدا اونم بعد بازی کتاب می خوند تازه اون موقع از درخت توت رفت بالا برامون توت چید................
_
اه چرا من نمیشناسمششماطحغس
گربه شرودینگر
https://eitaa.com/remuslupin1974/2380 رندوم چی به خدا اونم بعد بازی کتاب می خوند تازه اون موقع از در
یادش بخیر خاکی شدم چقدر بعد مدرسه.