2⃣ پیش از برجام
اولین مذاکرات هسته ای ما با سه کشور اروپایی در مهر سال 82 در سعدآباد تهران برگزار شد که معروف شد به توافق سعدآباد.
در این توافق ما تاکید کردیم که به دنبال سلاح هسته ای نبوده و نیستیم. حاضریم به سوالات و ابهامات در جهت اعتمادزایی پاسخ بدیم. داوطلبانه غنی سازی رو تعلیق کردیم. پروتکل الحاقی رو تصویب کنیم و ... سه کشور اروپایی هم متعهد شدن که پرونده ایران رو به شورای امنیت سازمان ارجاع نشه...
ایران به تعهداتش عمل کرد اما طرف غربی خیر... توافق به هم خورد...
دومین گام، معروف به توافقنامه بروکسل شد که در اسفند 82 میان ایران و سه کشور اروپایی امضا شد... اینجا هم به دلیل بدعهدی طرف غربی توافقنامه به هم خورد...
سومین گام معروف شد به توافقنامه پاریس که در آبان 83 منعقد شد... در اینجا هم با بدعهدی طرف غربی روبرو شدیم و در انتهای دولت خاتمی این قرارداد هم ملغی شد و ایران تولید غنی سازی اورانیوم رو از سر گرفت...
2⃣ پیش از برجام
سال 84 وقت احمدی نژاد روی کار آمد، تیم مذاکره کننده هم تغییر داد. روحانی رفت لاریجانی آمد. در حدود 2 سالی که لاریجانی دبیر شعام بود ما چند دور مذاکره در مادرید و لیسبون انجام دادیم و مبنا رو گذاشتم بر پاسخ ب سوالات در چارچوبی به نام مدالیته... اینم با کارشکنی آمریکایی ها و بدعهدی اروپایی ها جواب نداد...
سال 86 تا 92 ( 6 سال) جلیلی دبیر شعام و مسئول مذاکرات ایران با غرب بود. در طول این 6 سال ما سه دور در ژنو، دو دور استانبول، یک دور بغداد، یک دور مسکو، دو دور آلماتی مذاکره با غربی (البته در این دوره ما صرفا با سه کشور اروپایی مذاکره نمیکردیم بلکه آمریکا و روسیه و چین هم به این جمع اضافه شد که معروف شد به 1+5) مذاکره کردیم و بعضا به توافقاتی رسیدیم و تهش هم شد #هیچ
#نکته_مهم: در طول این سالها ( 82 الی 92 ) یک ایده ای آهسته آهسته در فضای سیاسی و رسانه ای شکل گرفت و آن هم این بود که ما سالها با طرف غربی مذاکره کردیم توافقاتی شکل گرفت اما به نتیجه مطلوب نرسید!! چرا؟!! چون نرفتیم با کدخدا (آمریکا) مستقیم ببندیم. ما هر چه با اروپایی ها به توافق میرسیم، آمریکا کارشکنی میکنه و عملا تلاشها رو عقیم میکنه... این ایده روز به روز در جامعه پر رنگ تر شد تا رسیدیم به انتخابات 92
3⃣ پیش از برجام
تقریبا دوره دوم احمدی نژاد، دوره پر تلاطمی شد. از شروعش که با فتنه 88 شکل گرفت تا اختلافات متعدد چهره های سیاسی ( یک نمونه اش ماجرای یکشنبه سیاه ) و بعدش از سال 90 شاهد رشد نرخ دلار از 1000 تومان به 3000 تومان و متعاقب اون افزایش شدید قیمتها و ...
همه اینها دست به دست هم داد تا میدان برای جولان جریان غربگرا فراهم بشه و آنها نیز (بخصوص در دو سال آخر دولت احمدی نژاد) برنامه جامع و عمیقی از یک عملیات روانی - رسانه ای رو طراحی و اجرا کردند که ماحصلش شد پیروزی روحانی در انتخابات سال 92
عمده پیروزی روحانی بر 2 وعده اصلی استوار بود یکی اینکه گفت من دولت اعتدال رو تشکیل میدم و عمده اختلافات و بگومگوهای سیاسی رو حذف میکنم و دومین وعده مذاکره مستقیم با کدخدا (آمریکا) و حل و فصل مسئله هسته ای
نکته: دقت داشته باشیم که در آن ایام، اکثریت مردم به شدت به حل و فصل چالش های هسته ای و تحریمی از طریق مذاکره و توافق با آمریکا معتقد بودند. ( نمیشه این فاکتور مهم رو از معادلات حکمرانی و تحلیل های سیاسی حذف کرد)
با روی کار آمدن دولت روحانی، یک اتفاق دیگه هم رقم خورد و اون هم اینکه تا قبل از آن مذاکرات در شعام و سطح دبیر شعام انجام میشد اما در دولت روحانی، مذاکرات منتقل شد به وزارت امور خارجه و مسئولیتش هم به وزیر امور خارجه سپرده شد یعنی ظریف
4⃣ پیش از برجام
مذاکرات برجامی تقریبا 2 سال زمان برد. اما در این دو سال اتفاقات قابل تاملی رقم خورد؛ مانند:
1- نشان دادن ولع و خوشحالی #بیش_از_حد تیم مذاکره کننده در مذاکره با آمریکایی ها
2- گره زدن مذاکرات به مشکلات و چالشهای کشور بخصوص مباحث اقتصادی و معیشتی مردم
3- برجسته سازی بیش از حد اهمیت رسیدن به توافق در افکارعمومی
4- عدم توجه سیاسیون و هیئت مذاکره کننده به هشدارها، تذکرات، انذارها و تبیین های مکرر حضرت آقا در خصوص موارد فوق الذکر و نیز هوشیاری در برابر دشمن و عدم اعتماد به او
متاسفانه در آن دو سال (92 الی 94) این چهار محور در کشور باعث شد از یک سو افکارعمومی تشنه، علاقمند و باورمند به توافق با آمریکا بشود و از سوی دیگه دست آمریکا رو برای فشار حداکثری بر تیم مذاکره کننده باز کرد.
حالا، نظام مواجه شده با: یک افکارعمومی باورمند به برجام منعقد نشده!
این تصویر دراز کشیده در هواپیما هست که در حال عزیمت به محل مذاکره هستند
این اشتیاق بیش از حد به مذاکره در دوره برجام، یکی از پالس های ضعف ما به طرف آمریکایی بود
5⃣ پس از برجام
مجموعه نظام، هیچگاه به آمریکا اعتماد نداشت، حتی زمانی که مسئولینی بر سر کار بودند که اعتماد ویژه ای به آمریکا داشتند؛ لذا در این برهه، حاکمیت یک طرح دو محوره رو در دستور کار قرار داد:
1- مدیریت افکارعمومی در جهت تبیین بدعهدی آمریکا و چاره جویی حل مشکلات کشور در درون کشور
2- پیگیری تامین منافع کشور از طریق برجام
برای حاکمیت مثل روز روشن بود که آمریکا به تعهدات برجامیش عمل نمیکنه، به همین دلیل بود که وقتی پس از برجام، وقتی داشت موجی از پیامهای تبریک توسط شخصیتهای سیاسی و نظامی شکل میگرفت بالافاصله وارد میدان شد و از گسترش آن جلوگیری کرد.
اما مسئله این بود که مردم به خوش عهدی آمریکا باورمند بودند و باید برای این موضوع تدبیری اتخاذ میشد.
یکی از فرصتهایی که برجام برای حاکمیت به وجود آورد این بود که میتوانست این باورمندی غلط را در افکارعمومی در هم شکند و الحمدلله هم اتفاق هم رقم خورد به شکلی که دو سه سال بعد از برجام اکثریت مردم و همچنین مسئولینِ معتقد به خوش عهدی آمریکا به این باور رسیدند که نمیشود به آمریکا اعتماد کرد. ( برخی از تحلیلگران این پیامد برجامی رو حُسن برجام قلمداد میکنن )
6⃣ پس از برجام
همه ما مکررا و بارها از حضرت آقا شنیده ایم که مذاکره با آمریکا بی فایده است، بی نتیجه است، آمریکا بدعهده، امتیاز نمیده اگه بده عمل نمیکنه و ...
اما سوال اینجاست: چرا حضرت آقا از سال 82 تا 04 بارها و بارها اجازه دادن که با آمریکا وارد مذاکره بشیم؟!!!! (چه مستقیم و چه غیر مستقیم)
ایشون که میدونستن مذاکره بی نتیجه هست پس چرا بارها و بارها اجازه دادن!!!!!!
پاسخ در هدف مذاکره نهفته هست. خیلی اوقات، هدف مذاکره صرفا به توافق رسیدن و نتیجه بخش بودن مذاکرات نیست. خیلی جاها ما میدونیم این مذاکره نتیجه بخش نیست اما مذاکره میکنیم، چرا؟! چون بانک اهدافمون وسیع تر از صرف توافق هست.
حالا سوال میشه مگه بانک اهداف ما از مذاکره چیه؟!!!
1- گاهی ما میخواهیم حجت رو بر خودمون تموم کنیم؛ میخوایم وجدانمون در آسایش باشه که تمام تلاشمون رو کردیم، تمام راه ها رو رفتیم، از کوچکترین روزنه ها استفاده کردیم تا به اهدافمون برسیم. ( اگه مذاکره نمیکردیم ممکن بود تا انتها با خودمون بگیم که شاید با مذاکره حل میشد و ایکاش این راه رو امتحان میکردیم 9
2- گاهی میخواهیم این حجت رو بر مسئولین کشور تمام کنیم که بعدش به دنبال راهکارهای دیگری برای حل مشکلات باشند
3- گاهی میخواهیم حجت بر مردم تمام شود که حاکمیت تمام تلاشش را کرد و از تمام ظرفیتها استفاده کرد برای تحقق آرمانهای آنها
4- گاهی میخواهیم حجت را برای همپیمانان بین المللی مان تمام کنیم که ما اهل انعطاف، گفتگو، منطق و ... هستیم.
5- گاهی میخواهیم حجت را برای افکارعمومی دنیا تمام کنیم که ما جنگ طلب نیستیم ما اهل منطق و عقلانیت هستیم و ...
6- گاهی ما نیاز به خرید زمان داریم تا بتوانیم در خلال مذاکرات، ضعفهایمان را تقویت کنیم و به آمادگی کامل برسیم و قوی تر بشویم
7- گاهی مذاکره میکنیم برای نفوذ در افکار دشمن و تغییر در باورهای او در مواجه با ما
8- گاهی مذاکره میکنیم چون میخواهیم حوزه درگیری ما با دشمن در یک موضوع خاص باقی بماند. ( مسئله هسته ای حل شود، مسئله موشکی عَلَم میشود، موشکی حل شود منطقه عَلَم میشود، منطقه حل شود حقوق بشر عَلَم میشود و ... به مصلحت ما این هست که صرفا در هسته ای چک و چونه بزنیم تا در خصوص همجنسگرایی با دشمن مان گفتگو کنیم )
9- و ...
گاهی همه این اهداف هست، گاهی برخیشون... لذا بسیاری از اوقات مذاکره صرفا برای نتیجه نیست بلکه یک ابزاری هست تا ما رو به اهدافی که میخواهیم برسونه
مذاکرات برجامی نیز از این قاعده مستثنی نبود و به تعبیری همه این اهداف رو در دل خودش داشت و بسیاری از این اهداف هم برای ما تحقق پیدا کرد.