- سِدنا
این بار، جاده از ایران به عراق، راهِ زائران نبود؛ راهِ وداع بود.
نه کسی از شوقِ زیارت قدم برمیداشت، نه کولهای برای بازگشت بسته شده بود. همه آمده بودند تا مردی را بدرقه کنند که سالها دلش پیش این حرمها جا مانده بود. نجف... امشب درهای حرمت را آرامتر باز کن. مهمانی آمده که عمرش را با نام صاحب این خانه گذراند. بگذار برای آخرین بار، گنبدت بر چهرهاش سایه بیندازد؛ شاید خستگی سالیان از تنش فرو بریزد. کربلا... تو خوب میدانی داغ یعنی چه. خوب میدانی چگونه باید با پیکرهای خسته سخن گفت. امشب چیزی از ما نپرس. فقط این امانت را در آغوش بگیر؛ همانگونه که سالهاست دلهای شکسته را در آغوش میگیری. ما از شما اشک نمیخواهیم؛ اشک، سالهاست سهم ماست. تنها چند ساعت، این پیکر را میان گنبدهای طلاییتان نگه دارید. بگذارید نسیم فرات بر کفنش بوزد و اذانِ حرم، آخرین بدرقهاش باشد.ای فرات... اگر نسیمت به نجف میرسد، آرامتر بوز. کفنش سالها بوی جبهه، نماز شب و اشک نیمهشب گرفته است. مبادا این عطرها از یاد تاریخ برود. ما از شما قبر نمیخواهیم؛ ای فرات... اگر نسیمت به نجف میرسد، آرامتر بوز. کفنش سالها بوی جبهه، نماز شب و اشک نیمهشب گرفته است. مبادا این عطرها از یاد تاریخ برود. ما فقط یک شب امانت میخواهیم. یک شب که این پیکر، زیر سایهی مولایش آرام بگیرد. صبح که شد، او را بازمیگردانیم؛ اما با دلی که مطمئن است، آخرین سلامش را خودش داده است.
صبح که شد، او دیگر میهمان شما نیست؛ دوباره فرزند ایران است. او را بازمیگردانیم، اما با دلی آرامتر؛ چون میدانیم پیش از آنکه در خاک وطن بیاساید، شبی را در جوار مولایش آرام گرفته است.
بعضی آرزوها را آدم با پاهایش به مقصد نمیرساند؛ گاهی دیگران، آخرین قدمهایش را به جای او برمیدارند. - #امضاء #رهبرشهید
هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
این آتش بس مثل خواستگاریه که همه ازش حرف می زنن اما هیچ وقت اتفاق نمی افته 😂🥲
#مخاطب