با منِ تنهاترین گفتی که میمانی ، چه شد ؟
شاعرت گشتم تو گفتی شعر میخوانی ، چه شد ؟
گفته بودی چون شوم عاشق ، برایم میشوی ؛
دیگران را از دل و فکرت تو میرانی ، چه شد ؟
در خیالاتم ، کنارت ، زیر باران ، با غزل . .
بعد تو خواندم غزل در روز بارانی ، چه شد ؟
نیستی ، یا نه ، تو هستی سایهای همراهِ من ؛
قصهی آن قولهای فاش و پنهانی ، چه شد ؟