8.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنرانی #علامه_کبیر مرحوم #ایت_الله_حاح_شیخ_عبدالحسینن_امینی صاحب كتاب گرانقدر #الغدیر در دفاع از #حضرت_علی علیه السلام .
علی ناموس ماست ، علی شرافت بشریت است !
#سید_محمود_ضیائی
ایتا
@sayyedmojtabanavvabesafavi
سروش
https://splus.ir/sayyed_mojtaba_navab_safavi
#علامه_کبیر مرحوم #ایت_الله_حاح_شیخ_عبدالحسینن_امینی صاحب كتاب گرانقدر #الغدیر در هندوستان .
#سید_محمود_ضیائی
ایتا
@sayyedmojtabanavvabesafavi
سروش
https://splus.ir/sayyed_mojtaba_navab_safavi
✅ اذانی که خاموش شد
🔴 برشی از کتاب شولای شهادت از لحظات پیش از شهادت نواب صفوی و یارانش
◀️ سحرگاه یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۳۴ نواب صفوی و یاران باوفایش را از لشکر ۱ پیاده به لشکر ۲ زرهی بردند. وسایل شخصی آنان را جمع کردند. نواب با خوشحالی به یارانش فرمود: «به خدا قسم با همین لباس شهید میشوم.» سپس برای آخرین مرتبه دوستانش را یکییکی در آغوش کشید. آنها را به سلولهای انفرادی بردند تا صبح هنگام آنها را به جوخههای اعدام ببندند.
◀️ صبح، نواب و یارانش را از سلول به طرف جوخههای اعدام حرکت دادند. سید محمد واحدی فریاد میزد: «الله اکبر، الله اکبر.» مامورین جلوی دهانش را گرفتند. نواب تقاضای آب برای غسل شهادت کرد. آب سرد در اختیارش گذاشتند. نواب با عصبانیت فریاد زد: «اگر آب، گرم نباشد رنگ ما میپرد و تو و امثال تو فکر میکنید ما ترسیدهایم. اما مهم نیست، خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر میشود.» بعد فریاد زد: «خلیلم، محمدم، مظفرم زودتر آماده شوید، زودتر غسل شهادت کنید. امشب جدهام فاطمه زهرا سلام الله علیها منتظر ماست.»
◀️ پس از تمام شدن نماز به موعظه ماموران پرداخت و گفت: «چند روزهی دنیا به زودی میگذرد. کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر، ما را شهید میکنید ولی طولی نمیکشد که همگی از این کردار زشت پشیمان میشوید. آن روزها پشیمانی دیگر سودی ندارد...» هر چه لحظه شهادت نزدیک تر میشد، چهره نواب برافروختهتر میشد. هر کدام از یاران، ذکرگویان و آرام قدم برمیداشتند. وقتی کنار جوخههای اعدام ایستادند، نواب با صلابت هر چه تمام نگاهی به من مامورین اعدام کرد و گفت:
«ما شهید میشویم، اما بدانید از هر قطره خون ما مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهند کرد.»
🚩🚩🚩
◀️ در همین هنگام یکی از مامورین به نواب نزدیک شد و پارچه سیاهی به او داد تا روی چشم هایش ببند. نواب با صدایی آرام گفت: «لازم نیست. میخواهیم با چشم باز به استقبال شهادت برویم و با چشم باز با خدا و نیاکان بزرگوار خود روبرو شویم.» سپس به یاران باوفایش گفت: «بچهها به زودی به دیدار امامی عزیز میرویم. همزمان با هم اذان بگویید تا اینها فکر نکنند ما ترسیدهایم، شاد باشید به زودی امامانمان را میبینیم.» آهنگ تکبیر اذان، فضا را آکنده نمود. ناگهان صدای غرش سلاحهای مرگبار ستم پیشگان، صدای اذان را خاموش کرد.
مسجد جامع غدیر خم
@masjed_ghadirkhom
#فدائیان_اسلام
#شهید_سید_مجتبی_نواب_صفوی
@sayyedmojtabanavvabesafavi
🍁خبرگزاري فارس:
علامه جعفري درباره خاطره مشترك خود با نواب صفوي گفته است:
اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بياختيار از ديدگان من جاري شد.
علامه جعفري: خاطره نواب نوازشگر روح من است
مرحوم #علامه_محمدتقي_جعفري خاطره اي از روز هاي تحصيل خود و نواب صفوي در نجف را اين گونه بيان كرده است:
هر دو جوان بوديم و هر دو به نوعي تهجد و شب زندهداري و زيارات را دوست داشتيم.
در حوزه نجف در خدمت مرحوم #شيخ_مرتضي_طالقاني تلمذ ميكرديم و از #علامه_شيخ_عبدالحسين_اميني (صاحب الغدير) درس ايمان و ولايت ميآموختيم.
روزي پيشنهاد كرد پياده از نجف به كربلا براي زيارت سومين پيشواي تشيع با هم حركت كنيم. موافقت كردم و بعدازظهر يكي از روزهاي پاييزي به راه افتاديم. هوا تقريبا تاريك شده بود كه ما در راه نجف - كربلا قرار گرفتيم. هنوز بيش از چند كيلومتر از شهر دور نشده بوديم كه مردي تنومند از اعراب بيابان نشين در جلومان سبز شد و با صداي خشن فرمان ايستادن داد.
در نور مهتاب خنجر آذين شدهاي كه مرد عرب بر كمر داشت، را ديدم و يكه خوردم. اما سيد آرام ايستاد. مرد عرب با خشونت گفت:
هر چه دينار داريد از جيبهايتان بيرون آورده و تحويل دهيد. من ترسيده بودم و ميخواستم آنچه دارم تحويل دهم كه يك مرتبه متوجه شدم شهيد نواب صفوي با چالاكي، خنجر مرد عرب را از كمرش بيرون كشيده و برق آن را جلوي چشمان مرد تنومند عرب نگهداشته و با قدرت، نوك خنجر را نزديك گلويش قرار داده و ميگويد با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتيها بشوي
من از سرعت و شجاعت سيد حيرت زده و مات به هر دوي آنها نگاه ميكردم كه مرد عرب، ما را به چادرش جهت استراحت دعوت كرد.
نواب صفوي فورا پذيرفت. براي من تعجب آور بود.
به سيد گفتم: چگونه دعوت كسي را ميپذيري كه تا چند لحظه پيش ميخواست لختمان كند؟ سيد گفت: اينها عرب هستند و به ميهمان ارج مينهند و محال است خطري متوجهمان باشد.
آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتيم و سيد تا صبح آرام خوابيده و من تا صبح بيدار بودم و همهاش ميترسيدم كه مرد عرب، هر دوي ما را نابود كند.
سيد نيمه شب براي نماز برخاست و با آوايي ملكوتي با خداي خويش به راز و نياز پرداخت و فرداي آن روز با هم عازم كربلا شديم....
اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بياختيار از ديدگان من جاري شد.
📔 *ويژه نامه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام
#فدائیان_اسلام
#شهید_سید_مجتبی_نواب_صفوی
@sayyedmojtabanavvabesafavi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 جانم نواب صفوی !
🔹 نه ما مثل هم نیستیم !
♻️#انتشارش_با_شما👇🏻
@tahlil30yasi
پینوشت :
۱_ نماد ایستادگی جماعت ضد انقلاب برانداز ، توماج صالحی بعد از اولین سیلی ! دست بوسم !
۲_#شهید_نواب_صفوی و سایر #شهداء_فدائی_اسلام و قرآن شیران بیشه ولایت ، در لحظه #شهادت با گردنی افراخته :
آب گرم بیاورید تا #غسل_شهادت کنیم با آب سرد ممکنست رنگمان بپرد و شما خیال کنید ما ترسیده ایم ! چشمانمان را نبندید ، میخواهیم با چشمان باز به استقبال شهادت برویم !
الله اکبر ! از این همه عظمت و ایمان !
#سید_محمود_ضیائی
@sayyedmojtabanavvabesafavi
هوالعزیز
شیران بیشه ولایت بهنگام اسارت و قبل و بعد شهادت :
#شهید_سید_مجتبی_نواب_صفوی
#شهید_استاد_خلیل_طهماسبی
#شهید_سید_محمد_واحدی
#شهید_مظفر_ذوالقدر
#سید_محمود_ضیائی
ایتا
@sayyedmahmoodziaie
سروش
sapp.ir/khatkhatihayeman