🍁خبرگزاري فارس:
علامه جعفري درباره خاطره مشترك خود با نواب صفوي گفته است:
اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بياختيار از ديدگان من جاري شد.
علامه جعفري: خاطره نواب نوازشگر روح من است
مرحوم #علامه_محمدتقي_جعفري خاطره اي از روز هاي تحصيل خود و نواب صفوي در نجف را اين گونه بيان كرده است:
هر دو جوان بوديم و هر دو به نوعي تهجد و شب زندهداري و زيارات را دوست داشتيم.
در حوزه نجف در خدمت مرحوم #شيخ_مرتضي_طالقاني تلمذ ميكرديم و از #علامه_شيخ_عبدالحسين_اميني (صاحب الغدير) درس ايمان و ولايت ميآموختيم.
روزي پيشنهاد كرد پياده از نجف به كربلا براي زيارت سومين پيشواي تشيع با هم حركت كنيم. موافقت كردم و بعدازظهر يكي از روزهاي پاييزي به راه افتاديم. هوا تقريبا تاريك شده بود كه ما در راه نجف - كربلا قرار گرفتيم. هنوز بيش از چند كيلومتر از شهر دور نشده بوديم كه مردي تنومند از اعراب بيابان نشين در جلومان سبز شد و با صداي خشن فرمان ايستادن داد.
در نور مهتاب خنجر آذين شدهاي كه مرد عرب بر كمر داشت، را ديدم و يكه خوردم. اما سيد آرام ايستاد. مرد عرب با خشونت گفت:
هر چه دينار داريد از جيبهايتان بيرون آورده و تحويل دهيد. من ترسيده بودم و ميخواستم آنچه دارم تحويل دهم كه يك مرتبه متوجه شدم شهيد نواب صفوي با چالاكي، خنجر مرد عرب را از كمرش بيرون كشيده و برق آن را جلوي چشمان مرد تنومند عرب نگهداشته و با قدرت، نوك خنجر را نزديك گلويش قرار داده و ميگويد با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتيها بشوي
من از سرعت و شجاعت سيد حيرت زده و مات به هر دوي آنها نگاه ميكردم كه مرد عرب، ما را به چادرش جهت استراحت دعوت كرد.
نواب صفوي فورا پذيرفت. براي من تعجب آور بود.
به سيد گفتم: چگونه دعوت كسي را ميپذيري كه تا چند لحظه پيش ميخواست لختمان كند؟ سيد گفت: اينها عرب هستند و به ميهمان ارج مينهند و محال است خطري متوجهمان باشد.
آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتيم و سيد تا صبح آرام خوابيده و من تا صبح بيدار بودم و همهاش ميترسيدم كه مرد عرب، هر دوي ما را نابود كند.
سيد نيمه شب براي نماز برخاست و با آوايي ملكوتي با خداي خويش به راز و نياز پرداخت و فرداي آن روز با هم عازم كربلا شديم....
اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بياختيار از ديدگان من جاري شد.
📔 *ويژه نامه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام
#فدائیان_اسلام
#شهید_سید_مجتبی_نواب_صفوی
@sayyedmojtabanavvabesafavi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 جانم نواب صفوی !
🔹 نه ما مثل هم نیستیم !
♻️#انتشارش_با_شما👇🏻
@tahlil30yasi
پینوشت :
۱_ نماد ایستادگی جماعت ضد انقلاب برانداز ، توماج صالحی بعد از اولین سیلی ! دست بوسم !
۲_#شهید_نواب_صفوی و سایر #شهداء_فدائی_اسلام و قرآن شیران بیشه ولایت ، در لحظه #شهادت با گردنی افراخته :
آب گرم بیاورید تا #غسل_شهادت کنیم با آب سرد ممکنست رنگمان بپرد و شما خیال کنید ما ترسیده ایم ! چشمانمان را نبندید ، میخواهیم با چشمان باز به استقبال شهادت برویم !
الله اکبر ! از این همه عظمت و ایمان !
#سید_محمود_ضیائی
@sayyedmojtabanavvabesafavi
هوالعزیز
شیران بیشه ولایت بهنگام اسارت و قبل و بعد شهادت :
#شهید_سید_مجتبی_نواب_صفوی
#شهید_استاد_خلیل_طهماسبی
#شهید_سید_محمد_واحدی
#شهید_مظفر_ذوالقدر
#سید_محمود_ضیائی
ایتا
@sayyedmahmoodziaie
سروش
sapp.ir/khatkhatihayeman
بخشی از خاطرات فدائی اسلام علی بهاری :
......
شكنجههاي ما در مقابل شكنجههاي مثلاً #شهيد_خليل_طهماسبي ، خيلي جزئي بود. حتي ايشان را در #بشكه_خرده_شيشه كردند و آن را از پله سرازیر کرده و غلطاندند! آنقدر در گوشش زده بودند كه حتي در دادگاه هم با گوشهاي پانسمان شده آمد.
مرحوم نواب را هم به همين شكل شكنجه كرده بودند؟
بله، يكي از جاها در قزلقلعه، دو دفتر تو در تو بود كه در آنها بازجويي ميكردند. من در اتاق جلويي بازجويي ميشدم و شهيد نواب در اتاق عقبي بود. يادم هست لاي انگشتانش مداد گذاشته بودند و فشار ميدادند تا انگشتانش خرد شود! و بازجو به او ميگفت: «با اين دست عليه شاه اعلاميه نوشتي؟»
......
سخن آخر نواب بهنگام شهادت پس از اذان ، خطاب به جوخه اعدام و ماموران :
ما شهید می شویم، اما بدانید از هر قطره خون ما مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهد کرد... با چشم باز به استقبال شهادت میرویم و با چشمان باز با خدا و نیکان بزرگوار خود رو به رو می شویم...ˈ
نقل شده که ۱۶ گلوله به پیکر #شهید_خلیل_طهماسبی شلیک کردند ، پزشک مخصوص پس از معابنه اعلام کرد هنوز زنده است و قلبش کار میکند ، آنگاهتیر خلاص را نیز شلیک کردند !
" #سید_محمود_ضیائی "
ایتا
@sayyedmahmoodziaie
سروش
sapp.ir/khatkhatihayeman