eitaa logo
فدائیان اسلام
125 دنبال‌کننده
654 عکس
78 ویدیو
9 فایل
بزرگداشت نام و یاد همه شهداء بویژه شهداء فدائی اسلام و رهبر‌عالیقدرش حضرت سید مجتبی نواب صفوی ارتباط با مدیر : @AGHAYEZIA
مشاهده در ایتا
دانلود
🍁خبرگزاري فارس: علامه جعفري درباره خاطره مشترك خود با نواب صفوي گفته است: اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بي‌اختيار از ديدگان من جاري شد. علامه جعفري: خاطره نواب نوازشگر روح من است مرحوم خاطره اي از روز هاي تحصيل خود و نواب صفوي در نجف را اين گونه بيان كرده است: هر دو جوان بوديم و هر دو به نوعي تهجد و شب زنده‌داري و زيارات را دوست داشتيم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم تلمذ مي‌كرديم و از (صاحب الغدير) درس ايمان و ولايت مي‌آموختيم. روزي پيشنهاد كرد پياده از نجف به كربلا براي زيارت سومين پيشواي تشيع با هم حركت كنيم. موافقت كردم و بعدازظهر يكي از روزهاي پاييزي به راه افتاديم. هوا تقريبا تاريك شده بود كه ما در راه نجف - كربلا قرار گرفتيم. هنوز بيش از چند كيلومتر از شهر دور نشده بوديم كه مردي تنومند از اعراب بيابان نشين در جلومان سبز شد و با صداي خشن فرمان ايستادن داد. در نور مهتاب خنجر آذين شده‌اي كه مرد عرب بر كمر داشت، را ديدم و يكه خوردم. اما سيد آرام ايستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دينار داريد از جيبهايتان بيرون آورده و تحويل دهيد. من ترسيده بودم و مي‌خواستم آنچه دارم تحويل دهم كه يك مرتبه متوجه شدم شهيد نواب صفوي با چالاكي، خنجر مرد عرب را از كمرش بيرون كشيده و برق آن را جلوي چشمان مرد تنومند عرب نگهداشته و با قدرت، نوك خنجر را نزديك گلويش قرار داده و مي‌گويد با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتيها بشوي من از سرعت و شجاعت سيد حيرت زده و مات به هر دوي آنها نگاه مي‌كردم كه مرد عرب، ما را به چادرش جهت استراحت دعوت كرد. نواب صفوي فورا پذيرفت. براي من تعجب آور بود. به سيد گفتم: چگونه دعوت كسي را مي‌پذيري كه تا چند لحظه پيش مي‌خواست لخت‌مان كند؟ سيد گفت: اينها عرب هستند و به ميهمان ارج مي‌نهند و محال است خطري متوجه‌مان باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتيم و سيد تا صبح آرام خوابيده و من تا صبح بيدار بودم و همه‌اش مي‌ترسيدم كه مرد عرب، هر دوي ما را نابود كند. سيد نيمه شب براي نماز برخاست و با آوايي ملكوتي با خداي خويش به راز و نياز پرداخت و فرداي آن روز با هم عازم كربلا شديم.... اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است و وقتي شهيد شد اشكي در سوگش بي‌اختيار از ديدگان من جاري شد. 📔 *ويژه نامه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام @sayyedmojtabanavvabesafavi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 جانم نواب صفوی ! 🔹 نه ما مثل هم نیستیم ! ♻️👇🏻 @tahlil30yasi پینوشت‌ : ۱_ نماد ایستادگی جماعت ضد انقلاب برانداز ، توماج صالحی بعد از اولین سیلی ! دست بوسم ! ۲_ و سایر و قرآن شیران بیشه ولایت ، در لحظه با گردنی افراخته : آب گرم بیاورید تا کنیم با آب سرد ممکنست رنگمان بپرد و شما خیال کنید ما ترسیده ایم ! چشمانمان را نبندید ، میخواهیم با چشمان باز به استقبال شهادت برویم ! الله اکبر ! از این همه عظمت و ایمان ! @sayyedmojtabanavvabesafavi
بخشی از خاطرات فدائی اسلام علی بهاری : ...... شكنجه‌هاي ما در مقابل شكنجه‌هاي مثلاً ، خيلي جزئي بود. حتي ايشان را در كردند و آن را از پله سرازیر کرده و غلطاندند! آن‌قدر در گوشش زده بودند كه حتي در دادگاه هم با گوش‌هاي پانسمان شده آمد. مرحوم نواب را هم به همين شكل شكنجه كرده بودند؟ بله، يكي از جاها در قزل‌قلعه، دو دفتر تو در تو بود كه در آنها بازجويي مي‌كردند. من در اتاق جلويي بازجويي مي‌شدم و شهيد نواب در اتاق عقبي بود. يادم هست لاي انگشتانش مداد گذاشته بودند و فشار مي‌دادند تا انگشتانش خرد شود! و بازجو به او مي‌گفت: «با اين دست عليه شاه اعلاميه نوشتي؟»  ...... سخن آخر نواب بهنگام شهادت پس از اذان ،‌ خطاب به جوخه اعدام و ماموران : ما شهید می شویم، اما بدانید از هر قطره خون ما مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهد کرد... با چشم باز به استقبال شهادت میرویم و با چشمان باز با خدا و نیکان بزرگوار خود رو به رو می شویم...ˈ نقل شده که ۱۶ گلوله به پیکر شلیک کردند ، پزشک مخصوص پس از معابنه اعلام کرد هنوز زنده است و قلبش کار میکند ، آنگاه‌تیر خلاص را نیز شلیک کردند ! " " ایتا @sayyedmahmoodziaie سروش sapp.ir/khatkhatihayeman