چطور نمیفهمم
چطور این قدر جوانی را نمیفهمم
چطور میشود کسی ایمان داشته باشد که خیلی زود مهلتش تمام میشود و بعد از آن باید تا بی نهایت زندگی کند ولی دیگر نمیتواند آن زندگی را عوض کند
هرگلی به سر زندگی دنیایت بزنی زندگی ابدی ت را میسازد
من ولی بجای ساختن همه عمرم را دارم خاک بازی میکنم
بی آنکه حواسم باشد
صد سال ( نهایتش ) اینجا زندگی میکنی و انگار این صد سال الگوی ارائه داده شده توست برای زندگی
خب باشد
همین الگوی مزخرفِ ول چرخیدن و هیچ کاری نکردن و تلف کردن را ادامه بده
حتما خوشت میآید که تا ابد همین طور باشی
مگر آن دنیا انعکاس اعمال همینجا نیست ؟ هست !
اما در طولانی مدت
چه الگوی کاملی هستی تو !
چه کیفی میدهد که روز قیامت در آیینه دنیایت را ببینی
بی اخلاصی ات را
فرصت سوزی ات را
به نشانه ها توجه نکردنت را
داری می میری بدبخت
زودتر کاری کن
منم یک بال و یک قلب شکسته !
منم از درد های سرد خسته
منم آنی که گم کرده مَنَش را
و روحی که رها کرده تنش را
سَبَب:)
منم ابری که کوهم ! کوه دردم سر بغض خودم را ذبح کردم
کجا پنهان شدی عمریست گیجم
کجا باید به دنبالت بگردم
غَمّ (به فتح غین و تشدید میم) از واژگان قرآن کریم به معنای پوشاندن است
و غم را از آن رو غم گویند که سرور و شادی را میپوشاند
و ابر را از آن رو غمام گویند که آفتاب و آسمان را میپوشاند:)
#حتیعجیبتر