شعر میلاد عرفان پورو پیدا کردم
برای سردار شهید سیدرضی موسوی
که حاجقاسم به او گفته بود: «پیر شدی، تو هم دیگر باید شهید شوی»
آینه گفت: عاقبت پیر شدی، شهید نه
مویسپید هم شدی آخر و روسپید نه
آینه گفت: خستهای؟ گفتمش آه خسته ام
در قفسی نشستهام چاره نه و کلید نه...
آینه! حیرتم فقط، شوق شهادتم فقط
آه چه دارم آینه؟ هیچ به جز امید نه
لالهی واژگونم و حسرت بازماندنم
داغ نویی نفسنفس آمده و نوید نه
آینه گفت: صبر کن... گفتمش آه، سوختم
در دل شعله میتوان لحظهای آرمید؟! نه!
آینه گفت و... زیر لب گفت شهید میشوی
آینه! راست گفتهای؟! وقت سفر رسید؟! نه؟!
هدایت شده از نسل زد(:🇮🇷
عجیب است!
دل آب مىشود،
و اندوه بر جان مىنشيند،
و شعله غم را در دل مىافروزد؛
وقتى كه مىبينم آن قوم،
در باطلشان هماهنگاند؛
و شما در حق بودن خود، پراكنده...
امیرالمومنین، علیعلیهالسلام
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: مَن شَكا إلى أخيهِ فقد شَكا إلَى اللّه ِ و مَن شَكا إلى غَيرِ أخِيهِ فقد شَكَا اللّه
هركه به برادر [دينىِ] خود شكايت برد به خدا شكايت برده است و هركه به غير برادر خود شكايت برد از خدا شكايت كرده است!
نمیشد نبارم! زدم زیر گریه
مثه آبشارم زدم زیر گریه:)
میخواستم، نمیشد بهم گفته بودی
که طاقت بیارم زدم زیر گریه
درست لحظه ای که میخواستم نگاتو
تو قلبم بکارم زدم زیر گریه
میخواستم ببینی میخواستم بفهمی:
که ابر بهارم زدم زیر گریه
میخواستی دلم رو بگیری عزیزم!
نگفتم ندارم زدم زیر گریه
برات هی نوشتم و هی پاک کردم
که من بی قرارم زدم زیر گریه
کار فرهنگی، فقط درس دادن و گفتن نیست. گاهی شما به دست یک نفر قرصی میدهید، یا در دهان کسی لقمهیی میگذارید. این کار، فرهنگی است.۱۳۶۹/۱۰/۲۳