سَبَب:)
خط به خط، جبهه جبهه، خون دادیم گام اول شروع همعهدیست ما به فرمانده اقتدا کردیم گام دوم نماز با مهد
صدر اخبار میشود روزی،
آفتاب ظهور سر زده است
کعبه یک صبحِ جمعه میبیند
یادگار حسین آمده است
چه حسینی که ظهر عاشورا
پر شد از تیغ و نیزه دور و برش
چه حسینی که سر به نی داد و
زیر بار ستم نرفت سرش...
ــ جمعی از شاعرانت!
این روزها که میگذرد هرروز
در انتظار آمدنت هستم
با من بگو که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟!
ــ قیصرامین پور
دوكوهه!
تو را با خدا چه عهدی بود كه از كرامت برخوردار شدی
و خاك زمین تو سجده گاه یاران خمینی شد؟!
وحال چه می كنی در فراق پیشانی هایشان كه سبب متصل ارض و سما بود؟ و آن نجواهای عاشقانه...
دوکوهه!
می دانم كه چقدر دلتنگی💔
می دانم كه دلت می خواهد باز هم خود را به حبل دعای شهدا بیاویزی
و با نمازشان تا عرش اعلی بالا بروی
می دانم كه چه می كشی
دوكوهه!
آیا دوست داری
پادگان یاران امام مهدی(عج) نیز باشی؟
پس منتظر باش!(:
راه میروم!
خوشحالم
و همزمان به عمق غم ها فکر میکنم
به قصه هایی که از سرمان گذشت در این مدت
چقدر عجیب
به عمق ادمای این وطن فکر میکنم.
به زن هایی که به گمانم هر کدامشان حداقل یکبار از خود پرسیده اند که روز حادثه حاضرند بچه های کوچک یا بزرگشان را آماده رزم کنند یا نه
به بچه هایی که هر کدام کف کفش یکبار از مادرشان درباره دشمن و شهید و انقلاب سوال کرده اند
آدمای کجای دنیا اینهمه آماده اند
مادرهای کجای دنیا برای بچه هایشان آرزوی شهادت دارند
بچه های کجای دنیا دشمن میشناسند؟ بچه های کجای دنیا مقاومت میشناسند؟!
بگذاریم که کشور های جهان اولی سراسر تکنولوژی پز ماشین ها و اقتصاد و خیابان و در و دیوار مدرنیزه شده شان را بدهند
ما هم پز نسل و ادمهای درجه یکمان را میدهیم
ادمهایی که جز در جبهه مقاومت هیچ کجا پیدا نمیشوند!
و اگر این ادمهارا میشد خرید بی گمان همان کشورها صف کشیده بودند برای واردات این جماعت
تا خیالشان راحت باشد که تا این مردم را دارند غم ندارند!