eitaa logo
سعدیجات🫰
128 دنبال‌کننده
7 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تو این جنگ ما خواسته هایی داشتیم: رفع تحریم_خروج از منطقه_باز نشدن تنگه_ دفع غرامت و الی اخر که همه این شروط در مفاد ۱۰ بندی که شرایط پذیرش آتش بس از سمت ایران بود رو آمریکا قبول کرد نکته اول: این شروط رو جمهوری اسلامی ایران وضع کرد و ابر قدرتی به نام آمریکا قبول کرد آمریکا رو به چنین مرحله ای رسوندن که ما براش شرط فرض کنیم در نوع خود پیروزی و خفت دادن به یک ابرقدرت پرمدعاست نکته دوم: در این بیانیه نوشته مهلت ۱۵ روزه و اگر این شروط در مسیر دیپلماسی به نتیجه قاطع و تصویب نرسه جنگ برقرار هست و این پایان جنگ بین ما نخواهد بود، یعنی نقطه زنی های سید مجید به قوت باقی میمونه و در وقتی که لازم باشه اجرا میشه نکته سوم: اگر بنا بر تجدید قوا برای آمریکا یا ترور افراد جدیدی هم باشه این کاملا دوطرفه اس، فراموش نکنیم که ایران جنگ ۱۲ روزه ایران وعده صادق ۴ نبود که از روز اول جنگ با قدرت تمام منطقه رو به اتیش کشید و قطعا اگر وعده صادق ۵ برقرار شه ایران پرقدرت تر از امروز جواب میده و این فرصتی میشه که ما هم پدافند ها و آفندهای خودمون رو تقویت کنیم نکته چهارم: فراموش نکنیم که پیروزی در میدان ، حاصل وحدت ما بود و حرفی نزنیم که وحدت این ملت رو از بین ببره یا به دشمن این گرا رو بده که ما پشت حرف رهبرمون نیستیم. اون صالح بعد صالح که گفتیم یعنی اینکه ما به بصیرت رهبر و بینش و حرف ایشون مطمئنیم و قطعا هیچکس به اندازه ایشون جامع الشرایط نیست برای چنین تصمیمی خدای ناکرده نشود روزی که افسوس بخوریم چرا حرف رهبر رو گوش ندادیم کما اینکه بارها در این چهل روز افسوس خوردیم که چرا بیشتر پشت رهبری نبودیم نکته پنجم: تنگه مانند سابق بسته میمونه و زیر نظر جمهوری اسلامی ایران و با محدودیت باز خواهد شد. یادمون نره که میخواستند خارک رو بگیرن الان مجبورن با مجوز رد بشن نکته ششم: ما پیروز میدان هستیم و ان شاءالله در دیپلماسی هم پیروز خواهیم بود و وظیفه ما اینه که همونجور که پشت نظامی های کشور بودیم در این ۴۰ روز پشت دیپلمات های کشورمون هم در این ۱۵ روز باشیم و اجازه ندیم شکاف ملت و دولت ایجاد بشه و دشمن و عناصر داخلی اون به خیال باطل خودشون اجازه جولان بدن. باشد که رستگار شویم به امید ایران آباد 🇮🇷 ۱۹فروردین/ ۳:۲۷ دقیقه / اتش بس https://eitaa.com/saadijat
دیدار ناتمام... :) سکانس اول: آخرای بهمن ۱۴۰۴ بود، ۲۷ بهمن که برای چند روزی بالاخره بعد از مدتها اومده بودم اهواز و صبح تو دانشگاه کار داشتم، رفیقم رو دیدم به مدت کوتاهی و بعد از اون با یکی از همکارای حوزه رسانه یه جلسه داشتم برای فعالیت جدید وقتی اومدن و صحبت می کردن اینجور شروع کردن که: ( نهادِ ... یه مترجم میخواد که کتاب های رهبری رو به عربی ترجمه کنه و...) یادمه داشتم قهوه ی ترکِ تلخم رو مزه مزه می کردم که یهو حس کردم شیرین شد تو جونم وسط تمام امتیازایی که داشت برام می شمرد و من سر تکون میدادم که مثلا حواسم هست تو ذهنم داشتم لحظه ای رو می چیدم که این کتابا مزین به امضا رهبری میشن، و در فلان شب شعر و فلان نشست که تو بیت خواهد بود دعوت میشم. احتمالا وقتی نسخه ها رو ببینن میگن: احسنت دخترم آفرین ان شاءالله عاقبت بخیر باشی یا از فلان لفظی که اشتباه ترجمه شده ایراد میگیرند که: اگر اینگونه بود بهتر بود و من چه با غرور و صلابتی میگذرونم اون لحظه ها رو چه با ذوق میگم از دغدغه های فرهنگیم . احتمالا مانتو عبایی سبز تیره میپوشیدم و روسری طرح چفیه ای که مزین به پرچم های محور مقاومته که بگم این بیت، خونه تمام بچه های این اب و خاکه... تشکر کردم از حسن اعتماد و پیشنهاد و گفتم بهشون خبر میدم بعد از اینکه تورق بکنم محتوا رو و با خیال های خوش رسیدم خونه سکانس دوم دانشجو چمران بودم، سال ۱۴۰۲ یه روز یه پیام اومد برام از یه بزرگی در حوزه هنری که: لطفا فلان ساعت اینجا باشید تا در موضوعی گفتگو کنیم رفتم، من بودم و دوستان اهل قلم و اهل دلی از اهواز که من شاگردی اون ها رو بایست می کردم. گفتن فرصت دیداری میسر شده برای جمعی از خواهران و برادران گفتیم اولویت با بچه های خودمون هست. اسمای تک تکمون رو می نوشتن و می پرسیدن که دیدار اولی هستیم یا خیر که اولویت بندی کنن به من رسید گفتم : من نمیام گفتن چرا؟ رفتید ؟ گمان کردن از تواضع منه احتمالا این حرف یا غرور نمیدونم گفتم: نرفتم تا الان ولی خب من با خودم بستم وقتی میرم دیدار رهبری که حرفی برای زدن داشته باشم، کاری کرده باشم دوست ندارم برم و بشینم و وقتی میگن چکار کردید سکوت باشه تو ذهنم. ان شاءالله در آینده میرم. اصراری نکردند و اون کاغذ شانس از اسم من عبور کرد. سکانس سوم: خاطرم نیست سال ۱۴۰۲ بود یا ۱۴۰۳ رفیق گرمابه و گلستانم پیام داد که: فاطمه من سهمیه دیدار دارم تهران برای دو نفر میای باهم بریم تهران؟ گفتم: نه بیام چکار و همون جواب که: دوست ندارم الان برم بی هیچ کار مفیدی و اون رفت و من موندم... سکانس چهارم: تهران بودم و این روزا احتیاط می کردم که کمتر بگم از اینکه شد، از اینکه الان میتونم وقتی برم بگم: اسم من زیر کتاب هاتون نوشته شد و این کمترین کاری بود که میشد برای شما کرد. تو دلم هفت شب عروسی بود که چقدر نزدیکم به آرزوم و خداروشکر یادمه اون روزا رو حتی، حواسم نبود زیاد پی آدم های بیرون انقدر که درونم پر از همهمه های خوب بود برای دیدار شاعرای رمضان هرساله شعر فرستاده بودم شعر با موضوع فلسطین و کم کم داشتم آماده میشدم براش اون روزا احوال من بهشت بود. سکانس آخر رفته بودم آموزش دانشگاه تهران کار داشتم، منتظر مسئول آموزش بودم که چایش رو بخوره و گپ و گفتش سر اینکه مهلت ترامپ تموم شده و قراره بزنه یا نه تموم شه و از اتاق بغلی بیاد اینجا. سرم تو گوشیم بود که صدای شبیه زلزله احتمالا اومد شایدم کمتر ولی مهیب... همزمان خانم چادری پشت سیستم بلند شد و کوبید به سینه خودش و صورتش و گفت میگن بیت رو زدن یا فاطمه الزهرا یا فاطمه الزهرا... نگا کن تو گوشیت ببین چیزی گفتن: چک کردم ایتا رو چیزی نبود به خواهرم زنگ زدم بچه اشو از مدرسه برداره و بگم این خبر رو. اومدیم تو حیاط و دوباره صداها نزدیک تر شد انقدر نزدیک که رد انفجار رو میدیدم حس می کردم همزمان خیالات من هم منفجر شد و قلبم اسنپ نبود که بگیرم سمت خونه، بین سراسیمه دویدن ادم ها و ماشینا آروم راه می رفتم و تو ذهنم تکرار میشد: بیت رو زدن صاحب بیت رو... قلبم راضی به باورش نبود ولی عقلم با حوصله خط کشید همه آرزوهای بیت رو تو دلم زیرش بزرگ نوشت: وعده ی ما جایی میان آسمان خدا زیر درخت زیتون. چهلم رهبر شهیدم آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای... فاطمه سعدی آل کثیر https://eitaa.com/saadijat
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ امام شهید - نریمانی.mp3
زمان: حجم: 10.8M
یه غصه تو دلم شده دوباره قاتلم چه آتشی شده داره میسوزه حاصلم اربعین رهبر شهید انقلاب🖤 ‌https://eitaa.com/saadijat
حسین ستودهنماهنگ داغت نمیشه باورم.mp3
زمان: حجم: 3.4M
داغت نمیشه باورم، ای رهبرم ای رهبرم..." حسین ستوده https://eitaa.com/saadijat
سعدیجات🫰
#برای فرزندم عزیزمن، حالا که برایت می نویسم به این باور دارم که در انحنای تاریخ قرار گرفته ایم، یا
فرزندم جانِ من نکند خیال کرده باشی این همه ننوشتن برایت از این باشد که تو را فراموش کرده بودم در این بلبشوها و جنگ ها فقط هربار قلم می گرفتم که به خیال خودم برایت روایت کنم این روزها را دلم تاب نمی اورد کدام مادری را دیده ای که غم نامه برای فرزندش بنویسد که من دومی اش باشم عزیزدلم؟ خدا گواه است از تصور اینکه نکند شیرخشکی که برایت آماده کردم ممکن است آبش بیشتر از حد مجاز گرم شود و گلوی نرم و نازکت آزار ببیند دلم از جایش کنده میشود. این روزها خیمه جنگ و مرگ انقدر بر ما سایه انداخته که نمیدانم عمرم به دیدنت قد بدهد یا نه امروز چهل روز شد که رهبرمان را شهید کرده اند، همان عکس بزرگ در سالن که پدرت هربار با لبخندبه آن خیره می شود و برایت از این می گوید که: بابا این مرد عزت ایران مابود، هرچی امروز هست از برکت وجود ایشون بود و تدبیرشون و ایران دوست بودنشون، اون یه پدر بود برای ما، برای تو میشه پدربزرگ، پدر تو الان سیدمجتبی است. این روزها هر روز شهید می دادیم، شهدایی که برای هرکدام ادم می توانست ماه ها اشک بریزد. شهدای مدرسه میناب همه بچه بودند کاش من بمیرم برایشان و به جایشان در گوگل جست و جو کنی می بینی عکسهاشان را شهید علیرضا تنگسیری شهید لاریجانی بابا قول داده فیلم های رشادت هاشان رادوباره باهم برویم سینما ببینیم بعد هم برای من بستنی و برای تو ذرت بخرد. عزیزمن هرکار میکنم دلم اجازه نوشتن برایت نمی دهد از این همه خون و خاک و زخم اصلا من راوی خوبی برایت نیستم لطفا به دیگر روایت گران رجوع کن اما بدان این روزها را، این وطن را، ایرانی بودن بی چون و چرایت را خون به پایش ریخته شد جنگ رمضان جنگِ یدالله فوق ایدیهم بود جنگ و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی و گرنه ان همه خونخوار وحشی افسارگسیخته را تنها با زور علم و موشک نمی شد از منطقه بیرون کرد نگاه به موهای بلوند و چشم های رنگی این ها نکن. این روزها ما هر شب خیابانیم و رزمنده ها در میدان عجالتا شبی دیگر برایت روایت فتح می نویسم امشب چهلم رهبر ماست... همین... فاطمه سعدی ال کثیر https://eitaa.com/saadijat
سعدیجات🫰
تو را در اندرونی های قلبم پنهان کرده ام تا دوست داشتنت زیر هیچ بمبارانی آوار نشود که من بی این همه خ
محبوب من اگر تو از قوم دشمن بودی و من پیروز معرکه تو را به غنیمت میگرفتم به دستانت سلاح می دادم تا برای همیشه جهان بداند که : در عشق حتی پادشاهان خلع سلاح اند سعدی نوشت https://eitaa.com/saadijat
سعدیجات🫰
محبوب من اگر تو از قوم دشمن بودی و من پیروز معرکه تو را به غنیمت میگرفتم به دستانت سلاح می دادم
آتش بس که می شود با خودم می گویم: کاش مسیر چشمانت را دیپلمات ها می دانستند آن وقت، جنگی رخ نمی داد که تمام شود چشمانت الفبای صلح اند سعدی نوشت https://eitaa.com/saadijat
سعدیجات🫰
و پس از خدا سه چیز را عبادت کنید مادر وطن یار سعدی نوشت https://eitaa.com/saadijat
تنها کودتایی که به مرگ می ارزید بوسیدن نا به هنگام ات به هنگام لبخند بود... سعدی نوشت https://eitaa.com/saadijat
ما نمی جنگیم، از خونه زندگیمون دفاع می کنیم تنگه ابوغریب
اگه فکر میکنی بعثی ها ممکنه از رد بشن، آره ممکنه رد بشن ولی باید از روی جنازه ما رد شن تنگه ابوغریب