eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
298 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها عجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌↝‌ آخرین بهرهٔ ما از نیمه شعبان همین یکبار است، تضمینی نیست بار دیگر دستمان به این چنین تاریخی برسد. امشب شب شیرینی خوردن نیست، شبِ شیرینی کشیدن است! بگذارید با دست و انتخاب خودشان «حلاوت محبت¹» را به دهانتان بگذارند. ظرف‌هایتان را آماده کنید و فقط متوجه صاحب خانه باشید امشب. ¹ برگرفته از مناجات امام سجاد علیه‌السلام؛ مَن ذَاالذی ذاق حَلاوَةَ مَحَبَتِک فَرامَ مِنکَ بَدَلا چه کسی‌ست که شیرینی حب تو را چشیده باشد و غیر تو را طلب کند. ‌
چقدر غصه مى‌خورم كه هستى و ندارمت مدام طعنه می‌زند به بودنم، ندارى‌ام... _سید تقی سیدی
هرکس باید در فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت ﴿عجل‌الله‌تعالی‌فرجه﴾ و فرج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد یا نزدیک! با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است (خلاف ظهور و فرج عمومی) با این حال چرا به این اهمیت نمی‌دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و از این مطلب غافل هستیم، ولی به ظهور و دیدار عمومی آن حضرت اهمیت می‌دهیم. حال اینکه اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم، بیم آن است که در ظهور آن حضرت از او فرار کنیم. چون راهی که می‌رویم راه کسانی‌ست که اهمّ و مهمی قائل نیستند. _آیت‌الله بهجت
|صاحبSaheb|
هرکس باید در فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت ﴿عجل‌الله‌تعالی‌فرجه﴾ و فرج شخصی خود پیدا ک
اگر دیدن جسم برای همه میسر نیست، یا برای هیچکس میسر نیست، چه عرض کنم خدا می‌داند؛ اما ارتباط روح برای همه میسر است. بستگی به همت دارد. _آیت‌الله مصباح
_با من حرف بزنید! امسال برای بار اول مامان راهی اعتکاف می‌شود. من می‌مانم و خانهٔ نسبتا خالی. هر بار تماس می‌گیرم باید صدای مامان را از وسط هیاهوی بچه‌ها بدزدم و نصف جملات را با توجه به الگوی صحبت و آهنگ کلام حدس بزنم. بچه‌ها قشر آسیب دیده و رنج کشیده‌ی جامعه هستند، موجودات معصومی که جهان، خوب با آنها تا نکرده. همین شرایط زندگی ایجاب می‌کند سخت قابل کنترل باشند و حسابی شیطنت کنند. مامان واقعا زن صبوری‌ست و همیشه آستینش از تدبیر پر است. مدارا می‌کند و راه می‌آید، اما منش باقی سرپرست‌ها اینطور نیست. البته که گاهی کنترل نشدنشان برنامه‌ریزی‌ها، نظم و آرامش باقی را تحت الشعاع قرار می‌داد. بهر حال طوری که مامان تعریف می‌کند قصه می‌رسد به مهمترین بخش برای برگزار گنندکان اعتکاف و این خیلی با اهمیت است که معتکفین همکاری لازم را داشته باشند. طبق روال، آرام شدنی نیستند. یکی از مربی‌ها که نسبتا محبوب بوده بینشان کاملا شفاف و روشن بیان می‌کند که این مراسم با هرچه قبل آن فرق می‌کند. بچه‌ها حتی در قانع شدن هم مقاومت می‌کنند، بعد از سر و کله زدن، یکنفرشان می‌گوید:«قول میدهی اگر آرام بمانیم با ما حرف بزنی؟!» پایان قسمت چهارم قسمت قبل
کاش یک علامه طباطبایی بودم که علامه جوادی براش «شمس‌الوحی‌تبریزی» نوشته بود🥲💔
_با من حرف بزنید! این بخش را قرار است حرف بزنم و روایتی را هدرِ این قسمت نخواهم کرد. تا به حال «صحبت کردن» را صرف کردم در ماجراهایی که طی دو هفته از سرم رفت، اما؛ اگر کسی با سلاح میانِ صحبتِ مردم نمی‌پرید، تمام اعتراض آنها یک جمله بود:«با من حرف بزنید!» به مامان می‌گویم من نمی‌فهمم جنبه‌ی اقتصادی این عمل درست بود یا نه، کاش یکنفر با ما صحبت می‌کرد و روشنمان می‌کرد. (اتفاقی که در دولت آقای رئیسی نسبتا مرسوم بود.) بعد ارتباطات به طور کلی قطع می‌شود. مردم فقط سیمای استانی خودشان را دنبال می‌کنند، ولی هیچکس نیست که برایشان تبیین کند از اینترنت نداشتن و قطع تماس نخواهند مرد، اما اتصالشان مرگبار است. اخبار به هر حال بین مردم پخش می‌شود، از دیدارهای حضوری یا همان تماس‌های کوتاهِ کنترل شده. نجات دهنده کسی بود که با مردم صحبت کند، تحلیل‌هایی بگوید که تمام کشور را در بر بگیرد. مردم طبرسی شاهد جنگ تن به تن بودند همان وقت صدای ناامنی حتی به بخش‌هایی از شهر نرسیده بود. می‌خواستیم یکنفر واکنش تحلیلگرهایمان را به سمع و بصرمان برساند. پایان قسمت پنجم قسمت قبل
متاسفانه بقدر کافی باجنبه نبودم و وقتی گفت احتماااال داره دیگه ساکن یک شهر نباشیم گریم گرفت‌ ‌ ⁠•͈⁠ᴗ⁠•͈
_با من حرف بزنید! آخر سر یکنفر، همان تنها نفری که همیشه نجات دهنده‌است، در قابِ سیما طلوع می‌کند. سال ۹۵ برای نخستین بار دنیا با لفظ «جهاد تبیین» آشنا می‌شود و پس از آن در سخنرانی‌های همان یکنفر موضعش را می‌شناسد. خیلی کم پیش آمده که کسی این امرِ ولی را پی گرفته باشد و البته متخصصانه هم پیش رفته باشد. به قول استاد از بس که سربازهای خوبی نیستیم فرمانده خودش وظایف ما را انجام می‌دهد. «بسم الله الرحمن الرحیم»های گرم آقا در تمام شبکه‌ها بی‌قفه پخش می‌شود. بالاخره یکنفر می‌آید که با ما حرف بزند. نمی‌دانم چندمین جنگی بود که به ایرانِ بعد از جمهوری اسلامی تحمیل می‌شد اما اولین بار اهمیتِ «بیان» را فهمیدم. اگر سر بریده نشود دغدغه‌ی شعله کشیده این روزهایم، خوب است. آنوقت من را می‌نشاند پای درسِ چیزهایی که لازم است ذهنِ مردم در رابطه با آنها روشن و بَیِّن شود. ایرانی‌ها، چون دغدغه دین و وطن دارند، می‌طلبند که «با من حرف بزن!» و هرکس از کرسی خودش باید بتواند چراغِ میکروفونش را روشن کند و چراغِ فکرِ صحبت طلب‌های حقیقت‌پذیر را. پایان قسمت ششم و آخر قسمت قبل
شهید رئیسی میگن چند بار رفتم خدمت حضرت آقا و گفتم می‌خوام فعالیتهای موسسه جوانان آستان قدس رو تعطیل کنم. (بخاطر سنگ اندازی‌هایی که انجام می‌شد.) حضرت آقا هردفعه می‌فرمودند:«آقای رئیسی سر این قضیه بایست، باید اندیشه علامه طباطبایی در کشور نشر پیدا کند!»