eitaa logo
|صاحبSaheb|
123 دنبال‌کننده
300 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها عجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
زاویه دید. شب جمعه کربلا.
مقابل پرچم «یا ساقی العطاشا»، آن دَم که تشنگی حنجرت را می‌فشارد و از همه‌ی دست یافتنی‌ها دوری، عتبه العباسیه شرابهای طهور از بهشت هدیه می‌کند که طعم ایران دارد. ²⁴
مامان تشنه است ولی دستش به آبخوری نمی‌رسد. یکنفر لیوان آب را بی‌منت به او تعارف می‌کند. من دارم زیارت عبدالله الرضیع می‌خوانم. از صحبت‌های عاشورای شیخ یادم می‌آید. هنگامی که طفل شیر خوار اباعبدالله شهید شد حضرت فرمود:«کاش شیعیانم بودند و این را می‌دیدند.» آدم دلش می‌خواهد غم‌های بزرگش را همه ببینند. روی پرچم نوشته«این الطالب بدم المقتول بکربلا». کجایی؟ ²⁴
یک روز بر می‌گردم همینجا، در حالی که کتابهایی به اسم من توی این قفسه‌هاست. خواهرکم از این آشفته‌ی پر هیاهو ماژیک می‌خرد و من با دهانِ باز مجلدات را تماشا می‌کنم. اسم‌ها و عنوان‌های آشنا، همه‌ی آنها که منقولش را خوانده‌ام اصلیتش اینجاست، همانگونه که از حنجره نویسنده خارج شده. من به زبانِ مادری‌ام وفادار خواهم ماند اما نمی‌توانم پنهان کنم که عربی مشعوفم می‌کند. من اینجا بر می‌گردم. ²⁵
دلم می‌خواست میتونستم همه‌ی عالم رو اینجا جمع کنم؛ لااقل تیکه‌های قلبمو که جاشون خالیه🥲
اکثریت دیروز را وسط ازدحام گذراندم که یک جایی با عمو چشم در چشم وداع کنم. روز اول را با او شروع کردم و پایان کربلا را هم به او می‌سپارم. نورها چشمم را می‌گیرند، الثریات السعیده. ²⁶
رو به روی یک موکب معطل می‌شوم، حدود سی دقیقه. انگار فقط برای این بود که لبخند ابومهدی را روی کتیبه موکب کناری ببینم. لبخندهایش عهدهای قدیم من را یادم می‌آورد. ²⁷
یک دختر بچه به تقلید از مادرش به نماز می‌ایستد. موهایش را دو طرف سرش بافته و روسری ندارد. لباسش آستین کوتاه است و لاک انگشتانش می‌گوید بی‌وضوست. یک نماز که کاملا از قاعده خارج است. تند تند حرکاتش را انجام می‌دهد تا به قنوت برسد، انگار اصل نماز اینجاست. چندتا ورد زیر لبش تکرار می‌کند و بعد حدقه چشم‌هایش را می‌گرداند. می‌خواهد مطمن شود کسی تماشایش نمی‌کند. بعد دست‌هایش را می‌برد جلوی دهانش، انگار یک سر محرمانه می‌خواهد به خدا بگوید. بعد همانقدر سریع نمازش را تمام می‌کند. یادم می‌آورد که من همه حاجتم الی الله، حاجت‌های درِ گوشی که اگر غیر خدا کسی بشنود مسخره‌ام می‌کند. ²⁸
پیشانی رفیق بوسیدنی‌ست، به نیابت از پیشانی پیامبر. رفیق، بشیرا نذیراست. رفیق‌های بلند قدِ من یا سایه می‌کنند روی سرم یا دستم را می‌کشند تا آن بالا. همه‌ی بیست سالِ سختِ قبل ارزشش را داشت که حالا دوتا «رفیق» داشته باشم. و سجده شکر به من واجب است که با یکی از آنها همسفرم. ²⁹