eitaa logo
|صاحبSaheb|
123 دنبال‌کننده
304 عکس
38 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها عجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
اینترنت را که روشن می‌کنم هفت_هشت‌تا اعلان تماس و پیام می‌آید. عمو بعد از تماسهای بی‌پاسخ یک پیام کوتاه فرستاده:«منم آمدم.» تماس می‌گیرم تا بفهمم قصه چیست. توضیح می‌دهد تنهایی زده به جاده و فاصله‌ایی با مرز ندارد. می‌خواهد اگر شد با ما همراه شود. می‌پرسم بابا توضیح نداده است که چطور به هم برسیم. عمو می‌گوید:«هنوز چیزی نگفته‌ام.» باورم نمی‌شود قبل از همه چنین خبری به من رسیده باشد، انگار به صورت جدی بزرگ شده‌ام. ³¹
این تصویر برای شما معنای خاصی نخواهد داشت. من عادت کرده بودم هر بار از پشتِ سقف‌های این چنینی بابا را ملاقات کنم. یک ساعت و بیشتر از آن دور می‌زنم، نه رخی نه نیم رخی نصیبم نمی‌شود. خسته و گرفته پناه می‌برم به آغوش رواق، آنجا که حداقل باهم زیر یک سر پناهیم. ³²
«بالاخره دیدم، بالاخره رسیدممممم» پیام می‌دهم، اگر لب باز نکنم خفه می‌شوم از شعف. هرکه رخِ بابا را ندیده دستی به مستی نبرده. ³³
هزار و یک بیت خوانده‌ام، ادعیه را دور کرده‌ام، حرف زده‌ام و هنوز مجنونم. واژه واژه مست‌ترم می‌کند زیارت نامه. بی‌خود شده‌ترینِ خودم تا امروز. آدمهایی که تو را بلدند از عمق سخن می‌گویند. حالم را با بیت به نمایش می‌کشد، انقدر رو به روی گنبد می‌خوانم که حنجرم آب لازم شود. چرا روحم از زینِ جسم خود را پایین ننداخت؟ ³⁴
ابو عادل سفره‌های رنگین پهن می‌کند برای ما. وقتِ نهار ظهر خواب بودم، هرچقدر صدایم می‌کنند بیدار نمی‌شوم. عرب‌ها حساسند همه دور سفره باشند برای همین بارها تلاش می‌کنند من را بیدار کنند. مِنار، نوه هشت ساله ابوعادل، می‌آید بالای سرم. یک بوسه می‌کارد روی گونه‌ام و می‌رود. این بهشتی‌ترین بیدار شدنی بود که تجربه کردم. فکر کن تشنه می‌روی سراغِ سفره و با پپسی مواجه می‌شوی. عطش و وجدان با هم گلاویز می‌شوند. رفیقِ راه بازوی وجدانم را می‌فشارد و اکثریت پپسی‌ها توی سینی برگشت می‌خورد. شب که سفره شام پهن می‌شود بطری جدید می‌بینیم. نوشابه خوش طعمی نیست اما پشت به پشت هم دادن برای وسعت بخشیدن به عقیده‌های قلبی‌مان حسابی بهمان می‌چسبد. ³⁵
در صف تفتیش طرح دیوار‌ها را می‌بینم. فکر می‌کنم ایده‌اش از کجاست. یادم می‌آید از «الف بین قلوبهم¹». شاید طرح قلب شیعیان امیرالمومنینﷺ است که در هم گره خورده و یکی شده. همین‌هایی که اینجا التماس دعا می‌گویند مدام. ¹. و ميان دل‌هايشان الفت و پيوند برقرار كرد كه اگر همۀ آنچه را در روى زمين است، هزينه مى‌كردى نمى‌توانستى ميان دل هايشان الفت اندازى، ولى خدا ميان آنان ايجاد الفت كرد؛ زيرا خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است. [آیه ۶۳ سوره مبارکه انفال] ³⁶
خدا برای هیچکس نخواهد ولی بر من گذشت. بالاخره این بخش مفاتیح منهم افتتاح شد. ³⁷
یک ساعت بیشتر وقت ندارم، فرصتِ دعا و زیارت نیست. تمام مدت اشک می‌ریزم. گریه می‌کنم و نا ندارم حرف بزنم فقط می‌روم برای بار آخر در را که عطری از لباس امیر گرفته ببوسم. آهسته آهسته مردم صف می‌شوند، یک خادم شال گردنی‌های سبز با آرم عتبه علوی هدیه می‌کند. اشک و عرق از صورتم می‌چکد و لبخندم جان می‌گیرد:«به فال نیک می‌گیرم.» و باز گریه احیا می‌شود. شبیه بچه‌های پشتِ شیشه اسباب بازی فروشی به آخرین در قبل تفتیش آویز می‌شوم. گریه به اوج رسیده، صدای من را خادم‌ها می‌شنوند و بر می‌گردند. بعد مادر مثل همیشه به آدم جان می‌دهد. به آغوشم می‌کشد و برای همیشه می‌بردم. قدم‌هایم کش می‌آید روی زمین و زل زده‌ام به آسمان تا آخرین جایی که یک کاشی حرم پیداست. ³⁸
از حالا پیاده روی شروع می‌شود. ³⁹
شب را به اصرار سوار یک سیاره می‌رویم وسط باغ. زنهای خونگرم و دوست داشتنی عرب می‌دوند جلو، بچه‌ها با هیجان به همدیگر خبر می‌دهند که زائر آمده. حیدر سه ساله با من دست می‌دهد و «هله، هله» می‌گوید و به فاصله یک ساعت بعد از اذان سفره رنگینی برایمان پهن می‌شود. زنها و بچه‌ها دوست دارند آخر شب در یک گعده دست و پا شکسته عربی حرف زدن‌های ما را بشنوند. اول اسم‌ها و سن‌هایمان را می‌گویم بعد اینکه می‌توانیم مشهد نائب الزیاره باشیم و تازه حرف‌ها معنا دار می‌شود. از پسرش می‌گوید که بخاطر او نتوانسته سفر برود، چون روی ویلچر می‌نشیند. زمانی که داعش در عراق علنی نفس می‌کشیده مجروح شده. می‌گوید ایران همیشه موضعش مقابل ظلم بوده. دست‌هایش را بلند می‌کند و برای مرگ اسرائیل دعا می‌کند به دست صواریخ ایرانی. همه در مسیر این را می‌گویند، دختر بچه از دفعاتی که موشک‌ها را به چشم دیده تعریف می‌کند و مرد جوان از شبهایی که تا صبح برای نصر و فتح سر سجاده بوده. ⁴⁰
صبحانه را گوشه باغ می‌خوریم و می‌زنیم به جاده. توی طریق آب فراتر از زیاد است، غذا برای تمام طبع‌ها موجود است، شربت‌ها و آبمیوه‌ها برای همه مزاج‌ها هست. این شما را اشکی نمی‌کند؟ اینکه رقیه همینجا یا رقیه‌ها در غزه چقدر به سر سوزنی از این ریخت و پاش نیازمندند؟ ⁴¹
روتین صبحگاهی ساعت ۶:۱۵ طریق مسلم. من همچنان نمی‌فهمم آدم چرا تمام زندگی‌اش را در طبق اخلاص باید با ابراز عجز و التماس تقدیم کسی کند که تا کنون ندیده و نخواهد دید. بی‌منطق‌ترین نقطه‌ی عالم طریق‌های منتهی به کربلا. ⁴²