eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
296 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها اجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
🌅 آلبوم (جانِ نور افشان) برداشته‌های تصویری از نجف و کربلا.
‌ گُلْ تازه، دیدارْ تازه، و هوای نفس کشیدن! ⁦♡
|صاحبSaheb|
‌ زن با سرعت میگ‌میگ عربی صحبت می‌کند، من نفسم می‌گیرد. می‌پرسد:«عراقی؟» همچنان زُل زده‌ام به دهانش. لب به فارسی تر می‌کند:«شبیه نجفی‌هایی. مثل نجفی‌ها لباس پوشیده‌ای.» این خاطره تکراری هرسال من است. قبل‌ترهم در موردش نوشته‌ام. یک پلیس توی تفتیش‌ها به من گفته بود شبیه مردم نجفم. یک زائر در چند متری خودِ امیرالمومنینﷺ هم این را گفت. من نمی‌دانم برای کسی که نجف را نچشیده چطور بگویم هوا داغ بود. شبیه لایه‌ای از عرق که از بالای کتری روی پوستِ مریض می‌نشیند بود، شبیه شب‌های سرد زمستان که پتو بقدر کافی گرمت می‌کند اما چسبیده‌ای به دَم پر زور بخاری. واژه «حارّ» عرب‌ها با تشدید «ر» شاید بهترین وصف باشد. توی این هوا من زیر آفتاب قدم بر می‌داشتم. پنجره را باز می‌کردم و در حرارتش نفس می‌کشیدم. آتشِ ظهر را می‌زدم بیرون و وِل می‌گشتم توی خیابان‌هایش. اینها مردهایی که همراهم بودند را کفری می‌کرد. شبیه التماس از من می‌خواستند توی سایه راه بروم. چفیه خیس می‌گذاشتند روی سرم. آبِ خنک به خورد خودم و لباسهایم می‌دادند. هتل‌های نزدیکتری پیدا می‌کردند. از لبِ بازارها عبورم می‌دادند که آن دو سه قدمی که باد کولر جلوتر دویده بپاشد توی صورت من. می‌خواستند از تبِ نجف فراری‌ام بدهند. اما خب اینجا شهر من است، نمی‌شود عادت به روزمرگی‌اش نداشته باشم. یک اربعین پشتِ پله‌های نزدیک به حرم، شاید توی شارع الرسول یا نزدیک باب الصادق (علیه‌السلام) همه این مردها را مهمان می‌کنم. شای عراقی دم می‌کنم، قیمه نجفی طبخ می‌کنم و به هرکس پرسید:«مِن نجف؟» می‌گویم:«اِیّ».