eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
296 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها اجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
جزوه‌های جوانی پدر🤩 یدونه صلوات هم که برا آزمون فردای بنده و رفیقمون بفرستید ممنونتون می‌شم🫶🏻
خدا به هیچکس کم زمان نمیده!
دوست قدیمی مامان‌بزرگ خدا بیامرزم اومده دیدنمون. میگه:«بچه‌مو آی‌فیلم نگهداشتن.» مامان میگه:«آی‌سیو؟» _آره دیگه همون، برا قلبش بستریه. +آها سی‌سیو. _آره آره همین.
اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً🍃
قهوه‌ای نماد قدمت است، نماد اصالت است. کهنه نیست، چون تمدن که هرچه از ولادتش می‌گذرد ارزشمندتر است. رنگِ برکت است، گرما بخش پاییز است و خنکای هوای تابستان. رنگِ علت است، رنگ دلیل و استدلال و علم. رنگِ فلسفه است. به تصویر کشیده شده science است و سه علمِ واقعیِ در بیان روایات. دانستن است، کُنه داشتن است و بیهوده نبودن. خشکی پوست چوب و گندم و سفال پخته است. گرمی عطر قهوه و ادکلن‌های تلخ، صدای بَم مردهای کم حرف سیستانی، لطافت گونه عینک نشانده دانشجوی ادبیات، چشم‌های برنده دخترک‌های کاوشگر، گیسوان مجعد پسربچه‌های نویسنده است. قهوه‌ای، شمایل اصالت است.
بچه شیعه پخمه نیست؛ اجازه نمیده کسی از عملش سوء استفاده کنه!
"نصیب" در معانی مختلف استعمال می‌شود. به مقصودِ قسمت، سهم و بهره استفاده شده و از چینش واژگان جمله می‌توان به هدف آن پی برد. استعمالات مختلف واژه «نصیب» بدین شرح است: ۱. سهم یا قسمت: بخش قابل بیانی از کل را به فردی بخشیدن. روایت نصیب، روایت قسمتی عظیم از رافت خداست که سهم و شامل حال من شده. ۲. بهره: مقدار فایده‌ایی که از منبع یا فرصت بدست می‌آید. روایت نصیب، روایت توشه یا سودِ باورنکردنی‌ست که زندگی من را ساخته. ۳. بخت: چیز غیرقابل پیش‌بینی که به خوش اقبالی یا شانس تعبیر می‌شود. روایت نصیب، روایت بختِ سفید گشته من است اما خلافِ آنچه عامه تصور کنند. "نصاب" عموما در یک معنا رویت می‌شود و آن سر حدی معین داشتن است. استعمال واژه «نصاب» در زبان فارسی بدین گونه است: حد یا مقداری معین از چیزی که البته در فقه به میزان دارایی برای وجوب زکات گفته می‌شود. روایت نصاب، روایت روزی‌ست که بخشی نیکو از نصیبم را باید برای تسهیل امورات اجتماع بپردازم. آنچه تا کنون خواندید روایت نصیب بود؛ و اگر قصه‌ی من به روایت نصاب رسید آن را دیگران خواهند نوشت!
_شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی. نسخه: فرمول چگونه شفا یافتن. دوا: خودِ شفا.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
|صاحبSaheb|
اعتقادی به چنین مساله‌ای ندارم و معتقدم برخواسته از ضعف خلوت و عبادته ولی بهر حال گاهی باتری اجتماعی آدم توی چنین اوضاعیه!
_بنده شاکر خدا بچه‌ها معمولا از کیف‌هایشان ناراضی‌اند. اولی به بابا می‌گوید طرحش را دوست ندارد و پشت بندش هرکدامشان می‌آیند بالا یا عوض می‌کنند یا غر می‌زنند. من با اکثرشان موافقم، لب و لوچه بچه‌ها که آویزان می‌شود زیر گوش مامان می‌گویم:«منهم دوست نداشتم با چنین کیفی مدرسه بروم.» یک دختر بچه‌ی بی‌دندان که قد و قواره‌اش به یک متر کامل نمی‌رسد با هیجان می‌دود جلوی پای بابا، کیفش را می‌گیرد و لب‌هایش بقدری باز می‌شود که گونه‌اش باد می‌کند. کیفِ کوچکش را بغل می‌گیرد و مدام با خنده‌هایی که جیغ از هنجرش پرت می‌کند با خواهرش حرف می‌زند. بچه‌ها با حسرت به دستِ هم نگاه می‌کنند و لابد توی دلشان آرزو می‌کنند تقدیر طرح زیباتری روی کیفشان بیاندازد. دخترک روسری سوسنی اما مدام می‌خندد. از بالای سن به همه‌ی آنها که می‌شناسد هدیه‌اش را نشان می‌دهد. تعداد بچه‌ها تقریبا زیاد است و مراسم اهدای لوازم‌التحریر طولانی می‌شود، ولی لبخندهای دندان نمای این فندق کوچک از اوج نمی‌افتد. به خودم که می‌آیم یک قطره اشک از روی گونه‌ام غلتیده و افتاده توی دامنم. به خدا می‌گویم:«دیدن شکر گذاری یک بنده برای بنده‌ها هم زیباست، تو از آن بالا چه حظی بردی از بندهٔ عظیم الشأنت، یاقوت کوچکی، که امشبم ملاقاتش کردم.» پ.ن: مراسم اهدای لوازم التحریر به نیازمندان که توسط گروه جهادی شهید ابراهیم هادی انجام شد.
نصفه شب دو_سه تا فیلم از روزهای اول طلبگیمون دیدم و فکر کنم یک روایت جدید داره متولد میشه🐣📄