eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
296 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها اجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
... آن کشتی بزرگ را بساز 
زیر سایه چشم های ما ...
تا آنگاه که تو را مژده دهیم.
27مومنون
30.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و‌َاَری‌ٰنَفْسی‌ٖتُخادِعُنیٖ حالامی‌بینم‌بازیچه‌نفسم‌شده‌ام ... {ابوحمزه}
انسانیت مقدم است در هر حادثه ایی، به همین اقتضا ابتدا خویش را گم می‌کنم. اشک ریخته‌ام، داد و بیداد کرده‌ام، شب نخوابیده‌ام و در نهایت شاکی می‌شوم که کاری‌هم نمی‌شود کرد. 
چه چیزی‌ست که تو را عذاب می‌دهد؟ ظلم؟ همین است آری؟ آن‌چیزی که نیمه شب در حنجرت پیچید و گفتی حالاست که جان بسپارم از غم، همین ظلم بود دیگر، یا نه؟ هیچ خیال مکن که برای جنگ همیشه یک میدان است؛ من الازل الی الابد، فی الدنیا دو جهاد است، دو مبارزه، دو سپاه و دو رزمگاه. سپاه، یکی حق است و یکی باطل، یکی ظالم است و یکی مدافع، یکی سوی توست و یکی مقابل. جبهه، یکی درون و یکی بیرون، یکی نفس و یکی رزم، یکی میدان و یکی زبان. این که کدام سویی وقتش در آرامش است، پیش از آغاز نبرد. زیرا که جنگ محل آتش، آتش زاییده اش دود، و غبار طینتش گمراه سازی‌ست. پس جایی که آرامی ریشه کن و در بلا باایست تا فصل ثمر. 
و اما میدان؛ آنکه حق و باطل در او پیدا، دارای أجر، و آنکه حق و باطل آمیخته بهم مأجور تر. پس نفس و درون و زبان ارجح بر دیگر. علت؟ آنکه سید الشهدا پیش از میدان زنان را به حالی آماده رزم بیند، و اذن میدان ندهد. گوید که برای میدانی بزرگ تر آماده شوید، و خواهر را، این بانوی خود ساخته‌ی جامعه ساز را، نوید به میدانی عظیم می‌دهد. میدانی که عیار دهد به رزم‌گاه و قتل‌گاه امام امت. حال آنکه اگر منی بی‌دست و پا میان آن زنان بود ذکرش آن می‌شد که امام را کشتند و من بی‌هیچ. تو گویی ظلم بیش از آن؟ 
کنون که میدان آشکار، دشمن عیان و سلاح به دست؛ چنان بشتاب که امر امام همچنان در جایگاه خویش. امام نه آن مقدسِ معصوم، که زمام دار جامعه مسلم نشین. 
حجت تمام و بسم‌الله ...
saaheb
فضه این شب ها که بی‌خوابی حلالم می‌کنی؟
بسکه هزیان حسن با اشک من آمیخته 
کاش مادر بود و یک تدبیر بی‌اشکال داشت 
بهر این اوضاع پر تشویش در هم ریخته
§صاحبsaaheb§
اگر فرزانه‌ای در لباس پیغمبر، آن عصر مقدس، به استناد مصحف وعده تو‌را نمی‌داد؛ حکم به کراهت دم می‌کردم و حرمت باز دم. من متوکل؛ و کس نه بیش از من به یقین، که چنین ماه از پس ماه در آید و سال از پس سال بدر آید و حُبِ من جاوید. پس نه آیا وصل، پاداش ایمانم؟ که این عشق نه هوس دنیا که پست تر و والا را کفاف. ˖ صاحبsaaheb ˖
بین‌الطلوعینی که با تو همنشین شوم نخواهم دانست تو پایان کدام چله مجرب هستی؛ اثر کدام عملِ صالح ... هر سبیل محتمل را به صبر قدم زده‌ام تنها به احتمال عبور احتمال حضور احتمال آنکه گردی خاک و نمی عطر از تو مانده باشد منتظر
هدایت شده از تأملات | تولايى
تا یکجایی نبودنت را می‌توان تحمل کرد زنده بودن ما به پای غفلت است نه تحمل...
من ظاهراً راهی باشم ... (بیشتر هم خواهم گفت)
به صلیب عشق آویخته؛ دو راه پیش پای معبود خویش گذاشتم... به پیشنهاد، نه نعوذ بالله به گستاخی؛ شاید هم همان! هردو بی‌توفیر به اشتراک صبر یکی بر بی‌آبرویی و دیگری بر بی‌فرجی، حال آنکه ای بی‌هیچ!، طریقی‌ست اولی، بی‌کم از معجزه. بَند از برم گشود و غبارم گرفت. فجری تا طلوع به آغوشم کشید و واژه واژه وجودم را بوسید، پروردگارم؛ او که نپرستیدمش! عِطرَش به گیسوانم به احتمال زائرالحسین گشتن و نَمَش به گونه‌ام به انتظار عبد گشتن... و او چنین بزرگ است که شدائدت را به اعجاز مِهر خنثی کند. و چنین حواله مرا به مِنهاج تدبیرش، دست حسین (علیه‌السلام) گذاشت و بارم بست و به راه سفر انداخت.... *منهاج؛ راه راست ╹صاحب
زُلف‌تو‌مرا‌عمر‌دراز‌است‌،
ولی‌نیست
در‌دست‌سر‌موئی‌از‌آن‌عُمر‌درازم ...
حافظ
ما را رضای دِه به هرچه رضای توست ... saaheb