eitaa logo
|صاحبSaheb|
123 دنبال‌کننده
298 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها عجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر فرزانه‌ای در لباس پیغمبر، آن عصر مقدس، به استناد مصحف وعده تو‌را نمی‌داد؛ حکم به کراهت دم می‌کردم و حرمت باز دم. من متوکل؛ و کس نه بیش از من به یقین، که چنین ماه از پس ماه در آید و سال از پس سال بدر آید و حُبِ من جاوید. پس نه آیا وصل، پاداش ایمانم؟ که این عشق نه هوس دنیا که پست تر و والا را کفاف. ˖ صاحبsaaheb ˖
بین‌الطلوعینی که با تو همنشین شوم نخواهم دانست تو پایان کدام چله مجرب هستی؛ اثر کدام عملِ صالح ... هر سبیل محتمل را به صبر قدم زده‌ام تنها به احتمال عبور احتمال حضور احتمال آنکه گردی خاک و نمی عطر از تو مانده باشد منتظر
هدایت شده از تأملات | تولايى
تا یکجایی نبودنت را می‌توان تحمل کرد زنده بودن ما به پای غفلت است نه تحمل...
من ظاهراً راهی باشم ... (بیشتر هم خواهم گفت)
به صلیب عشق آویخته؛ دو راه پیش پای معبود خویش گذاشتم... به پیشنهاد، نه نعوذ بالله به گستاخی؛ شاید هم همان! هردو بی‌توفیر به اشتراک صبر یکی بر بی‌آبرویی و دیگری بر بی‌فرجی، حال آنکه ای بی‌هیچ!، طریقی‌ست اولی، بی‌کم از معجزه. بَند از برم گشود و غبارم گرفت. فجری تا طلوع به آغوشم کشید و واژه واژه وجودم را بوسید، پروردگارم؛ او که نپرستیدمش! عِطرَش به گیسوانم به احتمال زائرالحسین گشتن و نَمَش به گونه‌ام به انتظار عبد گشتن... و او چنین بزرگ است که شدائدت را به اعجاز مِهر خنثی کند. و چنین حواله مرا به مِنهاج تدبیرش، دست حسین (علیه‌السلام) گذاشت و بارم بست و به راه سفر انداخت.... *منهاج؛ راه راست ╹صاحب
زُلف‌تو‌مرا‌عمر‌دراز‌است‌،
ولی‌نیست
در‌دست‌سر‌موئی‌از‌آن‌عُمر‌درازم ...
حافظ
ما را رضای دِه به هرچه رضای توست ... saaheb
↝⁩ ظاهراً قاعده بازی به شیوه دیگری‌ست!
° کاش یک مرتبه پرسیده بودی _تو مرا ندیده چطور عاشقی؟ که بگویم دیدنی نیستی؛ تو یک حس شیرین رضایتی که صبر را آراییده و در رگ های خونی مغز رفت و آمد می‌کند. عشق های دیدنی بی عظمت‌اند؛ تو بزرگ تر از آنی که به چشم، کسی خواهانت شود... saaheb|صاحب
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
× ربّنا؛ امشب فقط به رغبت من به او بی‌افزا حیفِ جانِ من، که برای من عزیز و برای او هیچ، که بیرون رود به محبّتِ غیر او ... saahebصاحب
_ [الدهر یومان] "یومٌ علیک" به فراق و مجالست با رقیب به سَر و "یومٌ لک"... یوم لک، رقیب غایب و فراق همدم؛ تا بدین لحظه‌ی حاشیه نگاریِ غم، مهتابِ رویَش سرمه نشدست (کمتر از دمی و بازدمش حتی) بر چشم. سنگسارِ نفرین باد ایمان، هنگامه‌ایی که تو را به جنت بکشد نه صحبت. به ملاطفت باغ و راغ درآیی نه مصاحبت طاووس. کور باد (نه به قداست نورِ رفته‌ی چشمان یعقوب) روشنای هر دیده که زمین را بی‌تو نگریسته، به حکم حُبِّ تو راه به جنت برده و نگار و نقش نیوفتاده از نگارش به چشم هنوز... کاش بلند شود دست قضا و تقدیر* کند ساعات فراق را، بدل به ثانیه‌ایی، که استشمام کند آنکه کم‌است، از عطر وجودت بقدر ظرف دنیا... *تعیین قدر