#شهید_مدافع_حرم_جلیل_خادمی
متولد روستای امیرحاجیلو شهرستان فسا استان فارس
17 آبان 94
شب من در آشپز خانه مشغول آماده کردن شام
و جلیل محو نوشتن متنی در دفترش بود
که حتی صدای گریه فاطمه را نشنید
چند بار صدایش زدم
نگاهی به من کرد دفتر را زمین گذاشت و به سراغ فاطمه رفت
بعد از شهادتش متوجه شدم که وصیت نامه اش را می نوشت.
همان شب به مسجد رفت
زیارت عاشورا خواند و برگشت
ساکش را پیچید
و آماده رفتن .
روز بعد قبل از حرکت گفت :
شما هم با من تا شیراز بیایید.
نمی دانم ،
شاید می دانست که این آخرین دیدار است .
مریم شیفت ظهر بود
از پدر خداحافظی کرد
و در آن لحظه مثل ابر بهاری گریه می کرد
و راهی مدرسه شد.
جلیل نتوانست تحمل کند
دنبال مریم رفت و گفت با ما تا فرودگاه به شیراز بیا.
همه آماده شدیم و به سمت شیراز حرکت کردیم.
به فرودگاه شیراز رسیدیم
ساک را روی زمین گذاشت
فاطمه در بغلم بود .
نگذاشت به خاطر بچه پیاده شومر گفت هوا سرد است.
همان جا خداحافظی کردم.
من از داخل ماشین مات و مبهوت قدم های جلیل بودم.
ساکی که روی زمین می کشید و نسیم پاییزی که کت جلیل را تکان می داد.
آن لحظه در ذهنم ثبت شد .
کاش آن روز دوباره تکرار می شد تا در لحظه خداحافظی
یک دل سیر او را نگاه می کردم
اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج