تو می توانستی
در آصلاندوز یا ترکمنچای
اسبت را زین کرده
با کلاهی پشمی
پشت عباس میرزا باشی
شکست هم خورده بودی اگر
نامت، ننگی به پیشانی این قوم نمی شد... یا می توانستی چوپانی باشی
عشقت را به رود می سپردی اگر
پیغمبر قبیله ات می شدی... امّا تو #سربازی_خاکی بودی
با لهجه ی سرد آذری
و داغ دیده از آفتاب جنوب
و داغ دیده از مردمی که به "قاف" تو می خندند
چون تو #سیمرغشان بودی... خنده دار است که این روزها
قرص ها
حرف های زیر زبانت را می کِشند
و نامه ات روی میز اداره ها گم می شود...
امان از چرخ های #ویلچر
که دیگر تاول دست هایت از شیمیایی نیست... بلند شو #پدر
خاک لباست را بتکان
دستی به موهایت بکش
و راحت بمیر
تو #گمنام شدی
تا بزرگی نامت، کمر سنگ مزار را نشکند... #شهریار_شفیعی
#جانباز
#جانبازان_اعصاب_و_روان
#مطلب_از_ستون_شعر_سایت_شهرستان_ادب
🌹 https://eitaa.com/saberin_shahid_ghafari1
#قطعه_سرداران_بی_پلاک
#جانباز_یعنی_جامانده_کسی_که_حسرتش_دائمی_است
#جانباز_شیمیایی_قطعه_سرداران_بی_پلاک "فَـهُــوَ حَـسـبُه"که می خوانم
انگار کسی دستی به قلبم می کشد و
من آرام می شوم...
انگار کسی می گوید خیالت راحت من هستم
و من تمام ِ دلشوره هایَم را می سپارم به باد... انگار همه برایم می شود تو
و تو می شوی همه ی من.... عشق یعنی تپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریه ی پنهانی من
دلتنگی بیداد میکند
خدایا دل آرامشی میخواهد از جنس خودت...
#الهی_هیچ_مسافری_از_رفیقاش_جا_نمونه
#جانبازان_اعصاب_و_روان
🌹 https://eitaa.com/saberin_shahid_ghafari1